جام میت کرده مرا مست وخراب


باده نوشم باده ازین جام شراب

چشم مستم مست شدش تا که بدید

رخ عیان گردید وبرفتش ز نقاب

باغ وبوستانم به گل آراسته گشت

با گلش گل شد خس وهر خارو خراب

حالتی آمد بسراغم عجبا

چشم من بیدار شداز این همه خواب