خانه حاج اقا علی

خانه ی حاج آقا علی با زیربنایی بالغ بر هفت هزار متر مربع و با معماری زیبا و ایرانی یکی از بزرگترین و زیباترین خانه های خشتی و سنتی جهان به شمار می آید که توسط حاج آقا علی معروف به زعیم الله رفسنجانی (بزرگترین تاجر ایرانی آن دوره) در سال 1136 هجری خورشیدی بنا گردیده است.این بنا در فاصله ی شش کیلومتری شهر رفسنجان واقع شده است. خانه ی حاج آقا علی در سابق به خانه ی وقفی شهرت داشته است. خانه دارای هشتاد و شش اتاق (هفت دری، پنج دری، سه دری و پستو) بوده که در چهار بخش اصلی ساختمان حوضخانه، شاه نشین، پاییزی و زمستانی احداث گردیده اند.یک آشپزخانه بزرگ و انبار بزرگ وظیفه تامین نیازهای این مجموعه را بر عهده داشته است.چهار حیاط، راهروهای سرپوشیده و روباز و سه هشتی نیز ارتباط قسمتهای مختلف این خانه را تامین می نموده است.

درياي سفيد؛ شگفتي نمكي آران و بيدگل

جام جم آنلاين: درياچه نمك يكي از ديدني‌هاي استثنايي و منحصر به فرد كوير آران و بيدگل است. اين درياچه با 500 كيلومتر وسعت در 70‌كيلومتري شهرستان آران و بيدگل و در بين استان‌هاي اصفهان، سمنان و قم قرار دارد.

چندضلعي‌هاي خانه زنبوري كه از كريستال‌هاي نمك، منظره‌اي جادويي در پيش چشم بازديدكنندگان و علاقه‌مندان مجسم مي‌سازد اين درياچه را به يكي از جاذبه‌هاي بديع و استثنايي طبيعي تبديل ساخته است. اين درياچه در فصل گرما مثل سفيدي‌هاي برف مي‌درخشد. به عبارتي شوره‌زاران اين گستره زيبا كه شكلي مثلثي دارد چشمان تماشاي شما را مسحور مي‌كند.

بسياري از سال‌ها اوايل پاييز، فلامينگوها به اين درياچه مهاجرت مي‌كنند و مناظري غيرقابل وصف به وجود مي‌آورند ضمن آن كه در زمان‌هاي مناسب، برگزاري همه‌ساله مسابقات رالي در سطح درياچه بر جذابيت‌هاي گردشگرانه آن افزوده است.

رئيس اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آران و بيدگل، درياچه نمك را يكي از استعدادها و پتانسيل‌هاي كم‌نظير اكوتوريسم و جاذبه‌هاي گردشگري اين شهرستان دانست و گفت: هر ساله تعداد زيادي از گردشگران كه براي بازديد از كاروانسراي مرنجاب به اين شهرستان مي‌آيند از اين درياچه هم بازديد مي‌كنند.

عليرضا محسني‌تبار افزود: رسوبات نمكي اين درياچه زيبا بر اثر انباشته شدن سيلاب‌ها و آب‌هاي سطحي در طول قرن‌ها پديد آمده است.

به گفته وي، عمق نمك اين درياچه از 5 تا 54 متر متغير است و لايه‌هاي خاك رس، اين رسوبات نمكي را از يكديگر جدا كرده است. زمين‌هاي اطراف اين درياچه بشدت باتلاقي است كه وسعت باتلا‌ق‌ها در منطقه غرب درياچه به مراتب وسيع‌تر از ديگر مناطق آن است. از جمله مناطق باتلاقي اين درياچه مي‌توان به «حوض قيلوقه» در شرق يا باتلاق «دو‌كويري» در منطقه جنوب شرقي درياچه اشاره كرد.

از جمله مناطق ديدني اين درياچه جزيره سرگردان است كه در قسمت جنوبي آن قرار دارد. اين درياچه در اكثر ماه‌هاي سال خشك و پوشيده از نمك است. به گفته محسني‌تبار اين درياچه از قديم‌الايام براي تامين نمك طعام مورد توجه و بهره‌برداري مردم منطقه بوده است.  

نگاهي كوتاه به شهرستان رفسنجان

شهرستان رفسنجان يكي از مهم‌ترين مناطق استان كرمان است كه از شمال به بافق و مهريز (استان يزد)، از شمال خاوري به زرند، از خاور به كرمان، از جنوب به بردسير و سيرجان و از باختر به شهر بابك محدود مي‌شود. رفسنجان قدمتي ديرينه داشته و باغ هاي پسته آن مشهورند. اسامي اين شهرستان با ذخاير زيرزميني آن در ارتباط است. رفسنجان در اصل «رفسنگان» بوده و «رفسنگ» به معناي مس است كه به صورت معرب در آمده و به رفسنجان تبديل شده است. رفسنجان گسترش يافته قصبه بهرام آباد بوده که بعدها به صورت بخش در آمده و در همين اواخر به شهرستان تبديل شده است. نام رفسنجان كه از گذشته هاي دور بر اين منطقه اطلاق مي شد نشان مي دهد كه اين ناحيه مانند سيرجان و كرمان و زرند و شهر بابك پيشينه اي بسيار دراز در اعماق تاريخ سرزمين ما دارد. مركز شهرستان رفسنجان از نظر جغرافيايي در 56 درجه درازاي خاوري و 30 درجه و 24 دقيقه ي پهناي شمالي و در ارتفاع 1515 متري از سطح دريا قرار دارد. شهرستان رفسنجان در 12 كيلومتري شهر كرمان و در مسير راه كرمان ـ يزد واقع شده و آب و هواي آن متمايل به سرد و بيش ترين درجه گرما در تابستان 44 درجه و در زمستان 8- درجه و ميزان بارندگي 90 ميلي‌متر در سال است.
باغ‌داري شهرستان رفسجان از اهميت و اعتبار ويژه‌اي برخوردار بوده و محصولات باغ‌هاي آن ‌پسته‌ (كه به علت فراواني و كيفيت مطلوب آن سالانه مقدارقابل توجهي به خارج از كشور صادر مي شود) انار، انگور، سيب، گردو، فندق و زرد آلو هستند. كشاورزي بيش‌تر به روش آبي صورت مي‌گيرد و زمين هاي‌زير كشت از طريق كشاورزي در رفسنجان مي توان گندم، جو، تره بار و پنبه را نام برد. دام داري رفسنجان شامل گوسفند، گاو و طيور است و فرآورده هاي دامي آن تنها مي تواند نيازهاي محلي را تامين نمايد. قالي‌بافي مهم‌ترين صنعت دستي اين منطقه راتشكيل مي‌دهد.

استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.
عدد پی (
۳/۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود
. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.
?عبدالعظیم شاه کرمی? متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: ?بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند.?
دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: ?مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند.؟
هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون ناسا برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، ؟غیاث الدین محمد کاشانی بود. این دانشمند اسلامی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.
شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عددپی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.
مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

بازی برو و بیا (بازی محلی اباده)

وسایل مورد بازی : چفته ، گو {همان گوی یا توپ است}؛ زمین بازی حداقل 30×10 متر مربع .

گروه سنی بازیکنان : 10 تا 20ساله – ایام نوروز افراد مسن هم بازی می کنند- .

جنس بازیکنان : مرد ؛   نوع بازی : گروهی

فصل بازی : آغاز آن اوایل اسفند – اوج آن ایام نوروز است و تا آغاز فصل پاییز ادامه دارد.

تعداد بازیکنان : نامحدود اما هیچگاه از 12 نفر (به دلیل کیفیت بهتر بازی) تجاوز نخواهد کرد.

مقدمات بازی :

معمولا دو نفر از میان بازیکنان به عنوان استاد انتخاب می شوند. این عمل بیشتر بر اساس توافق و یا شرایط سنی میباشد. سپس این دو نفر یاران خود را انتخاب می کنند . روش های انتخاب یاران به همان ترتیبی که قبلا بحث شد از طریق : 1- سرازول ؛  2 – پرتوپیک انتخاب می کنند . تعداد یاران دو گروه ، باید مساوی باشد (در اینجا گروه ها سه نفری فرض شده اند.)

پس از تعیین یاران ، انتخاب «بالا و پایین» می باشد. منظور از بالا قسمت بالای زمین، و پایین، قسمت پایین زمین می باشد. معمولا بالای زمین ارجحیت دارد چون گروهی که در قسمت بالا قرار می گیرند بازی را شروع می کنند و گاه ممکن است ساعت ها در همان قست قرار گیرند.

طرز انتخاب زمین از طریق «تر و خشک » است که قبلا در اینجا توضیح داده شد. پس از تعیین بالا یا پایین زمین ، دقــه گاه (:daqega) تعیین می شود. معمولا در طول زمبن از قسمتی که گروه بالا می ایستد یک محل را مشخص [می کنند] (با سنگ روی هم گذاشتن) و یک محل [هم] در قسمت زمین پایین تعیین می کنند و به همان ترتیب سنگ روی هم می گذارند تا برای هر دو گروه مشخص باشد. همواره گروه بالا تمایل دارد فاصله این دو محل یا دقه گاه کم باشد و گروه پایین زیاد (علت این امر بعدا توضیح داده می شود)

پس از عمل تعیین دقه گاه گروه پایین یک نفر (فرض علی) را برای «آب دادن » به گروه بالا معرفی می کند.

شروع بازی : از سه نفری که در بالای زمین قرار دارند طبق دستور استاد، کسی که از همه این سه نفر ضعیف تر است عمل زدن گو را شروع می کند بدین ترتیب که علی گو را بالا می اندازد ( آب می دهد) تا اولین نفر با چفته زیر آن بزند. علی معمولا سعی می کند به طریقی ید آب بدهد که اولین زننده گو نتواند خوب زیر گو یزند . ممکن است به طور انحرافی بالا بیندازد و یا ممکن است کوتاهتر از آنچه لازمست بالا بیندازد . به هر ترتیب اولین زننده گو هم سعی می کند اگر علی بد آب داده باشد نزند.

اولین زننده گو مجاز است هرچه می تواند زیر گو بزند اما باید سعی کند گوی هوایی نزند. در صورتی که چنین عملی رخ دهد ممکن است که یکی از گروه افراد پایین گو را بدون برخورد به زمین یا مانعی از هوا بقاپد و بازی گروه بالا خاتمه یابد.

 

در صورتی که علی خوب آب داد و اولین زننده گو نتوانست زیر گو بزند آنرا اصطلاحا «چس کردن» (chos kerdan ) می گویند و اگر این عمل سه مرتبه تکرار شود، اولین زننده گو سوخته و باید برود سه دقه گاه بالایی بایستد.

وظیفه اولین زننده گو آنست [که] به هر ترتیب شده فاصله میان دو دقه گاه را طی کند البته در همه حال گروه مخالف (گروه پایین) با همکاری سعی می کنند که اولین زننده گو را با گو بزنند و اکر این عمل انجام شود بازی به نفع گروه پایین می باشد و می روند محل بالا و گروه بالا به قسمت پایین می آیند بنابراین اولین زننده گو سعی می کند در لحظاتی که دومین دوست هم گروهش (با توجه به اینکه علی برایش آب داده) و او زیر گو زده با دویدن به دقه گاه پایین برود و برگردد اگر موقعیت مناسب نبود سر دقه گاه پایین بایستد تا موقعیتی مناسب پیدا شود و برگردد.

دومین نفر زننده گو از گروه بالا عینا مشابه اولین نفر زننده گو کارش را ادامه می دهد و فقط باید رعایت کند که  : 1- هوایی نزند و اگر می زند به طریقی باشد که گروه پایین نتواند آنرا از هوا بقاپد . 2- سه مرتبه چس نکند. 3- به طریقی بزند که دوستش بتواند به طرف دقه گاه پایین بدود و برگردد یا حداقل به دقه گاه پایین برود.

در مورد شرط اول که باخت گروه بالا خواهد بود و در مورد شرط دوم باید برود سر دقه گاه برای رفتن و آمدن ؛ (برو و بیا).

نفر آخر یا استاد هم کار خود را شروع می کند. معمولا دو نفر هم گروهش در پناه گو زدن های بسیار خوب می تواند «بروند و بیایند» یعنی تا دقه گاه پایین بروند و بیایند. اگر این عمل انجام شود اولین زننده گو کار خود را مانند قبل انجام می هد و سپس دومین زننده گو همین عمل را تکرار می کتد اما اگر فرض کنیم دو نفر از یاران گروه بالا ، در دقه گاه پایینی باشند و گوهای استاد ناموفق یا ، چس کند، در این حالت یکی از گروه پایینی ضمن اینکه مواظب است که استاد گروه بالایی به دقه گاه پایین و دو نفر یار گروه بالایی از دقه گاه پایین به دقه گاه بالا نروند فرصتی به آنان می دهد و آن نیزه انداختن است. بدین ترتیب که استاد گروه پایین گوی را تا سه مرتبه بالا می اندازد (ممکن است یک مرتبه نیزه کافی باشد یا دو مرتبه یا حداکثر سه مرتبه) . تا افراد گروه بالا «برو بیای » خود را انجام دهند ، اگر انجام ندهند باخته اند و باید به قسمت پایین زمین بروند. اغلب اتفاق می افتد هنگامی که استاد گروه پایینی نیزه می اندازد یکی از یاران گروه بالا دویدن خود را آغاز می کند و در همین هنگام استاد گوی را مجددا گرفته و به سوی او پرتاب می کند. اگر به بدن یا لباس او برخورد کند باید به قسمت پایین زمین بروند و اگر نخورد کسی که به دقه گاه بالایی رسیده بازی را ادامه می دهد.

در اینجا لازم است تذکر داده شود که در زدن گوی به یاران گروه بالایی محدودیت بدنی وجود ندارد و هرجا که برخورد کند مورد قبول است.

در صورت موفقیت، گروه پایینی ، به قسمت بالا می روند و همان عملیات را تکرار می کنند. اغلب دیده شده که چندین مرتبه گروه ها جای خود را تغییر می دهند و به همین دلیل شور و هیجان و تلاش بیش از حدی که هر گروه برای کسب موفقیت انجام می دهد این بازی بیشتر از هر بازی دیگری در آباده (با توجه به شرایط سنی بازیکنان) مورد استقبال می باشد و اگر به دلایل خاصی گروه بالایی (مثلا در اثر اعتراض و یا اشتباه مسائل دیگر)نتوان به بازی ادامه دهد گروه پایین برای گروه بالا شعرهای دسته جمعی می خوانند که گاه به دعوا انجام می پذیرد که خواندن شعر های دسته جمعی را دودو کردن می گوییند.

مسجد حضرت علی (ع)شهر نوش آباد كاشان

اين مسجد كه در محله توی ده در كنار درخت كهنسالی واقع شده ، مشتمل است بر شبستان ، ايوان ، رواق ، محراب دوره مغول و مأذنه بسيار زيبا.

محراب
گرداگرد اين محراب با گچبری مشتمل بر آيات قرآنمی و اسماء الله و با خط ثلث بسیار زيبايی تزئين شده است. داخل محراب نيز مزين به حروف قرآنی با حرف خط كوفی ظريفی است كه طرح بته جقه زیبايی را در برگرفته است. بر بالای محراب نيز كلمه شهادتين با خط ديوانی گچبری شده است. افزون بر اين جای جای محراب و نيز در لابه‌لای كتيبه‌ها طرح‌های اسليمي بسيار ظريفی ديدگان هر صاحب ذوق را مي‌نوازد و جان و دلش را سرشار از تحسين مي‌كند.محراب ديگری شبيه اين محراب در مسجد ميان ده قمصر كاشان وجود دارد كه شباهتهای فراوان اين دو محققان را برآن داشته است تا هر دو را متعلق به يك دوره بدانند. جز اينكه محراب مسجد ميان ده قمصر تقريباً سالم و دست نخورده باقی مانده است، و حال آنكه قسمت‌های پايين محراب مسجد علی (ع) آسیب ديده است. مؤلف « تاريخ كاشان و نطنز» ضمن توصيف محراب مسجد قمصر آنرا شبيه به محراب مسجد علی (ع) مي‌داند. وی در اثر دیگر خود مي‌نويسد: «مهمترين اثر عهد سلجوقی محراب گچبری مسجد محله میان ده قمصر مي‌باشد كه پس از آنهمه سوانح ناهنجار گذشته هنوز هم مشاهده آنهمه ذوق و سليقه، دقت، مهارت و هنرمندی كه در ساختن آن بكار برده شد. هنر دوستان را به تعظیم و تجلیل صنعت‌گران وادار مي‌سازد. مسلم است كه اين محراب گچبری و پركار بيش از شروع ساختن محراب‌های كاشی كاری و قدیمی كاشان معمول بوده است.»
قسمت فوقانی
در قسمت فوقانی اين شبستان مسجد ديگری بنا شده است كه با توجه به اينكه بر ستون‌ها و ديواره قسمت قديمي‌تر مسجد متكی است و اتكايی به قسمت الحاقی دوره‌های بعد ندارد. مي‌توان احتمال داد كه همزمان با احداث مسجد اولیه بنا شده است. اين طبقه شامل يك ايوان و سه دهليز در طرفين است و در ساخت آن هيچ در و پنجره‌ای به كار نرفته فقدان اين دو عنصر در معماری طبقه فوقانی مسلم مي‌دارد كه اين مسجد مكمل مسجد زيرين و مخصوص فصل گرماست تا نمازگزاران در اين فصل دور از آزار گرمای خشك و خشن كوير مشغول عبادت و راز و نياز با معبود شوند. شكل بنای اين طبقه و هم ارتفاع بلندتر آن نسبت به خانه‌ها و اماكن مجاور، آنرا در معرض نسيم ملايم قرار داده و خاصيت خنك كننده آنرا مضاعف مي‌كند.
كتيبه وقف نامه
همچنين در ضلع غربی اين طبقه كتيبه سنتي زيبايی به اضلاع 45 × 35 سانتيمتر قرار دارد كه احتمالاً از محل اصلی خود جابجا شده و اين كتيبه به وقف محرابی در اين مسجد اشاره دارد. گرداگرد اين كتيبه به خط ثلث و زبان عربی است به صلوات و چهارده معصوم (ع) آراسته شده در قسمت میانی اين سنگ به نام مسجد و واقف محراب، خواجه كمال الدين بن خواجه فخرالدين كاشی، اشاره شده است و در قسمت پايين كتيبه تاريخ 1003 (فی سنة الف و ثلاث) به چشم مي‌خورد. توجه به تاريخ و مندرجات وقف نامه اين احتمال را كه وقف نامه موردنظر به محراب گچبری دوره سلجوقی اشاره دارد نفی مي‌كند و بايد گفت كه محراب مذكور در وقف‌نامه از بين رفته و اثری از آن نيست.
مأذنه
در ضلع شمال شرقی اين طبقه راه پله‌ای است كه ما را به بام و مأذنه مسجد كه در نوع خود بی نظير است هدايت مي‌كند. اين مأذنه 5/5 متر ارتفاع و 6/1 متر قطر دارد. كف آن با فاصله 1 متر از سطح بام قرار دارد. اين بنای شش ضلعی منظمی است كه سه ضلع آن امتداد پیدا كرده و ستون‌های گنبد را تشكيل مي‌دهد. اين مأذنه دارای يك گنبد مدور داخلی و يك گنبد مخروطی خارجی مي‌باشد. بنای اين مأذنه آجريست كه آجرنمای آن بسيار منظم و دقيق است و در قسمت بالا و گنبد همراه با آجر لعاب‌دار فيروزه‌ای در اشكال مربع و مستطيل نمايانگر طرح‌های معقلی زيبايی است كه روح و لطافت اين بنا را دو چندان كرده است. ضمناً ارتفاع اين مسجد از سطح زمين تا گنبد مأذنه 5/13 متر مي‌باشد. ظاهراً مأذنه‌ای به شكل و ظرافت اين مأذنه در بنای مسجد امام حسين (ع) بر طبقه سوم آن كه عمارت بسيار زيبا و مصفايی بوده به كار رفته بوده است. اما متأسفانه مسجد فوق‌الذكر حدود 20 سال پيش به كلی تخريب و مسجد تازه‌ای به جای آن احداث شد. با توجه به نظر اساتيد و كارشناسان نمونه‌ای مانند اين مأذنه در نقاط ديگر ايران شناسايی نشده و بنای آن منحصر به فرد مي‌باشد. لازم به ذكر است نويسنده كتاب راهنمای آثار تاريخی كاشان مي‌نويسد: « اين مسجد دارای منبر منبتكاری شده بسیار حائز اهمیت ، به جا مانده از قرن هفتم است» ولی در حال حاضر هیچ اثری از اين منبر نفيس و ارزشمند نيست.

صنایع دستی ایران

علي رغم پيدايش شيوه هاي مصرف و الگوهاي نوين زندگي مدرن و از ميان رفتن تدريجي برخي صنايع بومي و قديمي ، که ديگر نياز چنداني به استفاده از آنها احساس نمي شوند ، هنوز هم برخي از صنايع دستي ايران به حيات خود ادامه مي دهند و طرفداران خاص خود را دارند . علاوه بر صنايعي چون قالي بافي ،گليم بافي و جاجيم بافي که بخش عمده از توليدات صنايع دستي ايران را به خود اختصاص مي دهند ، هنوز هم حرير بافي در اصفهان ، يزد وکاشان ، ترمه بافي و تهيه شال هاي ابريشمي در کرمان و عبا بافي در مهران و نايين ديده مي شود . در برخي از مناطق روستايي ، گيوه دوزي ، پشم ريسي ، نمد بافي ،سبد بافي ،چوموش دوزي (چارق دوزي ) پتو بافي ، پارچه بافي ، حصير بافي ، زيلو بافي هنوز هم رايج است . از ديگر صنايع دستي مي توان از قلم زني روي مس و برنج ، خراطي ، منبت کاري و معرق کاري روي چوب ، سفالگري ، خاتم سازي ، چاپ باتيک ، چرم سازي ، سراميک و سفال سازي ، کاشي سازي نام برد به علاوه طلا سازي هنوز هم در بيشتر نقاط ايران به صورت دستي انجام مي شود و در کنار آن نقره سازي هم ديده مي شود . بلور سازي ، شيشه گري و تراش و نقاشي روي شيشه هم در برخي نقاط شهري و از جمله تهران رواج دارد.

جغرافیای انسانی ایران

فلات ايران يکي از زيستگاههاي کهن انسان و يکي از تمدن هاي باستاني جهان است که آثار تاريخي فراوان از دوران گذشته در گوشه و کنار آن باقي مانده است . اين فلات محل عبور و مرور و هجوم زندگي اقوام مختلف بوده و خصوصيت هاي جسماني آسيايي و آفريقايي و اروپايي در افراد ايراني و تکلم آنها به زبان ها و لهجه هاي گوناگون نشانه کثرت اختلاط مردم اين سرزمين است . مرکز آمار ايراني در تحقيقي مفصل ، برآورد جمعيت جاري کشور را براي سالهاي 1380 تا 1384 منتشر نموده است . در اين بررسي ، جمعيت شهرها ، شهرستانها و استانهاي کشور براساس تقسيمات کشوري سال 1380 تخمين زده شده است . بر اين اساس جمعيت کشور طي سالهاي 1380 تا 1384 به ترتيب 64،528،159نفر / 65،540،239نفر / 67،477،500 نفر/ و 68،467،440 نفر برآورد گرديده است .
نژاد مردم ايران از درهم آميختن آريايي ها و اقوام مختلف به وجود آمده که عبارتند از : فارس 51% ، آذري 24% ، گيلکي و مازندراني 8% ، کرد 7% ، عرب 3% ، لر 2% ، بلوچ 2% .
دين 99/6% مردم ايرام اسلام است ( 93/9% شيعه و 5/7% سني ) در ميان پيروان ساير اديان و مسيحيان با 13% و زرتشتيان با 0/05%بيشترين جمعيت رابه خود اختصاص داده اند . زبان رسمي و خط رايج در ايران فارسي است . غير از فارسي ، زبان هاي ديگر مانند : ترکي – کردي – عربي – و بلوچي نيز در نقاط مختلف کشور تکلم مي شود .

آب و هوای ایران

کشور ايران به دليل گستردگي و وجود کوهستانهاي بسيار و زمين هاي بياباني و همجواري با دو درياي بزرگ شمال و جنوب و نيز به علت قرار داشتن در مجاورت نسبي اروپا و درياي مديترانه و صحراي بزرگ آفريقا و اقيانوس هند و مرتفعات داخلي آسيا و سرزمين وسيع سردسيري ، داراي آنچنان تنوعي در اقليم است که در کمتر کشوري ديده مي شود . اثر دوري و نزديکي دريا را مي توان از مقايسه باران بسيار و پوشش گيا هي غني و شرايط انساني سواحل درياي خزر با بيابان هاي خشک و بي آب و علف و خالي از سکنه مراکز ايران به خوبي درک کرد .
در مجموع چهار نوع آب و هوا در ايران قابل تشخيص است که عبارتند از :
1- آب و هواي بياباني و نيمه بياباني که در بخش هاي وسيعي از سرزمين هاي داخلي و کناره هاي جنوبي ايران را پوشش داده است . از ويژگي هاي اين نوع آب وهوا  وجود دره هاي گرماي خشک طولاني است که بيش از 7 ماه سال را در بر مي گيرد . ميزان بارش سالانه در اين نواحي بين 30 تا 250 ميلي متر متغير است .
2- آب وهواي کوهستاني ( سرد ومعتدل کوهستاني ) : که در ارتفاعات و قله هاي بلند ديده مي شود از جمله ، بلندهاي البرز ، زاگرس و نيز قلل رفيع سهند و سبلان جزء اين آب و هوا قرار دارند . بارش سالانه ناحيه از 250 ميلي متر تا 600 ميلي متر متغير است .
3- آب و هوايي خزری:که مناطق میان دریای خزر ورشته کوه های البرز را پوشش می دهد ومیزان بارش سالانه دراین نواحی بین 600تا 2000میلی متر متغیر است.
4- آب و هوايي مديترانه اي : که خاص مناطق غربي کشور است و در نواحي جنوبي آن آب و هواي نيمه صحرايي گرم نيز بر آن تاثير مي گذارد . در اين نواحي تابستان ها با گرماي شديد در دره ها و هواي معتدل در ارتفاعات همراه بوده و در زمستانها هواي معتدل در دره ها و سرماي شديد در ارتفاعات حکم فرماست .

جغرافیای طبیعی ایران

90%ازخاک ایران در محدوده فلات ایران است وکشوری کوهستانی است.بيش  از نيمي از مساحت کشور را کوهها و ارتفاعات ،1/4 را صحراها و کمتر از 1/4 آنرا اراضي قابل کشت تشکيل داده است. ارتفاعات ايران را به طور کلي مي توان به 4 رشته کوه تقسيم نمود .
1- رشته کوه هاي شمالي
2- رشته کوه هاي غربي
3- رشته کوه هاي جنوبي
4- رشته کوه هاي مرکزي و شرقي

1- کوه هاي شمالي از کوه هاي آرارات در ترکيه شروع شده و به ترتيب با کوه هاي المداد – سهند – سبلان – کوه هاي طالش – کوه هاي قافلانکوه در آذر بايجان – رشته کوه هاي البرز در شمال استان تهران و قسمت جنوبي استان هاي گيلان و مازندران و کوه هاي آلاداغ – بينالود – هزار مسجد و قره داغ در خراسان ادامه يافته و در افغانستان به کوه هاي هندوکش مي پيوندند .
2- رشته کوه هاي غربي نيز از آرارات شروع شده و از شمال غربي به سوي جنوب شرقي امتداد داشته و کوه هاي ساري داش ، چهل چشمه ، پنجه علي ، الوند ، کوه هاي بختياري ، پيشکوه وپشتکوه ، اشتران کوه ، و زرد کوه را در بر مي گيرد که تقريبا تمام اين سلسله کوه ها در مجموع رشته کوه زاگرس مي نامند . بلندترين نقطه اين رشته ، قله دنا است که 4/409متر ارتفاع دارد . زاگرس نامي است که در زمانهاي قديم به وسيله يوناني ها بر کوه هاي غربي ايران نهاده شده و بعدها جغرافي دانان خارجي آن را بر تمام مرتفعات مغرب و جنوب غربي ايران اطلاق کردند .
3-رشته کوه های جنوبی ازخوزستان تا سیستان وبلوچستان امتداد یافته و به کوه های سلیمان در پاکستان می پیوندند وشامل کوه های سپیدار،میمند،کوه های بشاگردوکوه بم پشت می باشد. 
4- رشته کوه هاي مرکزي و شرقي عمدتا شامل کوه هاي کرکس ، شيرکوه ، کوهبنان ، جبال بارز ، هزار ، بزمان و تفتان بوده و بلندترين نقطه اين کوه ها ، کوه هزار 4/465متر مي باشد .
اکثر رودهاي جاري در ايران کم آب بوده و تنها رود  قابل کشتيراني آن ، رود کارون است . رودهاي ايران در چهار حوضه عمده درياي خزر، خليج فارس، درياي عمان ، درياچه اروميه و آبريزهاي داخلي جريان دارند

هنر در روزگار مادها و هخامنشيان

هنر مادها: آثار هنري نسبت داده شده به مادها، به علل گوناگون چون دورة نسبتاً كوتاه حكومت و درآميختگي تمدن و فرهنگ آنان با هخامنشيان از نظر شمار اندكند، اما برخي از اشياء گنجينه هاي جيحون و زيويه به آنان نسبت داده شده است. در ميان پيشكش آورندگان در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد آنان حامل دست ساخته هاي فلزي، جنگ افزار و زيورهاي زرينند كه نشانة مهارتشان در فلزكاري به شمار مي آيد. برخي از باستان شناسان نيز در آثار به دست آمده از لرستان، حسنلو و كلاردشت قرابتي با هنر مادي يافته اند.

هنر هخامنشيان: هنرهخامنشيان چون ديگر ويژگيهاي اين امپراتوري ـ چه از ديدگاه سياسي- اجتماعي و چه از نظر فرهنگي – هنري – در جهان باستان همانند نداشت. تمدن هخامنشي برخلاف تمدن يوناني كه از نظر تشكيلات سياسي هرگز از دولت شهرها تجاوز نكرد، شاهنشاهي بزرگي از ملتها و نژادهاي گوناگوني پديد آورد و امپراتوري وسيعي را شكل بخشيد كه در به هم پيوستگي و روابط انساني حاكم بر آن، نه تنها در جهان باستان ، كه در دنياي جديد نيز مانند آن شكل نگرفت. اين ويژگي را در هنر هخامنشي نيز به خوبي و آشكارا مي توان ديد.

هنر هخامنشي را برخي از پژوهشگران آميزه اي از هنر ملتهاي گوناگوني مي دانند كه دولت جهاني هخامنشي را تشكيل داده بودند. درست است كه اين هنر عواملي را از هنرهاي سرزمينهاي تابع خود چون اورارتو، بابل ، آشور، ماد و حتي سرزمينهاي بسيار دور چون مصر و جز آن برگرفته بود، اما اين عوامل را با روح لطيف و هنر ملي ايراني چنان درآميخت و پديده اي چنان بديع پديد آورد كه شايستة امپراتوري بزرگي شد كه از شمال آفريقا تا سيبري و از دانوب تا سند گسترش يافت. ويژگي مهم اين هنر آن بود كه آزادي عمل و خلاقيت هنرمندان سرزمينهاي تابع را نيز حفظ كرد. ويژگي ديگر هنر هخامنشي اين بود كه برخلاف هنر بسياري ديگر از ملتها از جمله بونان و مصر، هنر جهان خدايان يا دنياي مردگان نبود، بلكه هنر مردم زنده اي بود كه امپراتوري هخامنشي را تشكيل مي دادند. اين ويژگيها چون پلي هنر شرق و غرب متمدن جهان را به هم پيوند مي داد.

ساختن بنا بر صفه هاي سنگي از ويژگيهاي معماري اين عصر است. اين ويژگي را از تخت سليمان تا تخت جمشيد مي توان پي گرفت. در پاسارگاد كه نخستين پايتخت هخامنشي به شمار مي آيد و به روزگار كوروش بزرگ ساخته شد، افزون بر چند تالار ستون دار و چند كاخ بزرگ و كوچك و آثار بازمانده از بناهاي ديني مانند آتشكده ها، مقبرة خود كوروش نيز برپا شده است. اين مجموعه كه همگي از سنگ تراشيده و بيشتر با سنگ نگاره ها و پيكره‍هاي گوناگون آراسته شده بود، در حصاري سنگي با دروازه هاي بزرگ و كوچك محصور بود، افزون بر آن، در فاصلة آنها آثار آب نماها و حوضهايي را مي توان ديد. هرچند از اين مجموعه امروز تنها آرامگاه كوروش بر سكويي 6 طبقه و به صورت اتاقي منفرد با پوششي خرپشته مانند كه همه با تخته سنگهاي بزرگ مرمر مانند بنا شده، باقي مانده است، اما همين بنا كه روي هم رفته 11 متر ارتفاع دارد، آغازي درخشان در معماري هخامنشي به حساب مي‍آيد.

به روزگار شاهنشاهي روبه گسترش هخامنشي ، داريوش پايتخت را به شوش انتقال داد و ساختن كاخهاي تازه را در اين شهر كهن آغاز كرد. كاخ مشهورآپاداناي او را، برپاية كتيبة برجاي مانده، هنرمنداني كه از سراسر امپراتوري – از ايوني و مصر تا سند و بابل – آمده بودند و با مواد و مصالحي چون چوب درخت سدر لبنان، عاج حبشه، فيروزه و عقيق خوارزم و سند به دست بنايان و معماران مادي و ايوني و ساردي برپا داشتند. اين كتيبه توانايي ايرانيان را در بهره گيري از هنر و ابزارها و مواد همة سرزمينهاي تابع شاهنشاهي هخامنشي نشان مي دهد، در حالي كه بازماندة آثار آپاداناي شوش خود نمودار معماري نوي است كه به هنر معماري هيچ يك از ملتهاي تابع داريوش بزرگ شباهت ندارد و كاملاً بنايي بديع و تازه با روح و شكل و ساختار ايراني است و هنري نو به شمار مي آيد، سقف تالارهاي ستوندار اين كاخ بر رديفي از ستونهاي شياردار بلند و برپاية ستونهايي از سنگ تراش خورده و سرستونهايي به شكل پيكرة گاو استوار بود كه از كف تا سقف تالار 20 متر بلندي داشت، چنين بلندپروازي و چيره دستي در معماري را پيش از اين در هنر هيچ ملتي نمي توان ديد. كاشيهاي لعابدار مينايي كه ديوارهاي كاخ را آراسته بود، از زيباترين آرايه‍هايي است كه در تزيين بناهاي مشهور دنياي باستان به كار برده شده است. كاخهاي ديگري نيز در شوش پس از آپادانا برپا شد كه در سترگي بنا و زيبايي آرايه ها با آن برابري مي كرد. مجموعه عظيم تخت جمشيد نيز كه بر صفه اي گسترده در نزديكي شيراز برپا شد،عظمت معماري هخامنشي را نشان مي دهد. اين مجموعه را- كه تا پايان عصر هخامنشي كار ساختمان در آن ادامه داشته است- بيش از 18 بناي شناخته شدة بزرگ و كوچك تشكيل مي دهد. پلكاني دو طرفه با پله هايي كوتاه و ظريف تراشيده شده بدان سان كه پادشاهان هخامنشي سوار براسب به راحتي از آن بالا مي رفتند، از زمين تا سطح صفه ساخته شده است. بناهاي بزرگي چون كاخ 100 ستون، كاخ 100 دروازه با تالار تخت، كاخ خشايارشا، تالار 99 ستون در كنار كاخهاي كوچكتر چون آپادانا با طرحي استادانه در كنار هم قرار دارند.

ستونهاي شياردار و بلند تخت جمشيد كه در ارتفاع از بلندترين ستونهاي ساخته شده در معماري يونان بلند قامت ترند، ستونهاي خوش تراش گلدان مانند و سرستونهاي پر تزيين كه به پيكره هاي شير، گاو، عقاب و گاهي دو سر انسان منتهي مي شوند، سقفهاي گستردة اين بناها را برخود نگاه مي داشته اند، سنگ نگاره ها بيشترين بخش آراية بنا را در معماري تخت جمشيد شامل مي شود و ديوارة پلكانهاي آپادانا، دروازة خشايارشا، دروازه تمام ملل و ديوارها و درگاهها را در بسياري از بناهاي بازمانده تخت جمشيد مي آرايد. اين سنگ نگاره ها افزون بر جنبة‌ تزييني و نمادي نشان دهندة برگزاري مراسم نوروزي است. نقشهايي كه بر ديوار پلكان كاخ آپادانا وجود دارد، نمايندگان 23 كشور تابع امپراتوري هخامنشي را نشان مي دهد كه هدايايي از كشورهاي خود به ارمغان آورده اند.

در ساختار هنر هخامنشي ، هنرهاي تزييني جايگاهي ويژه دارد. گستردگي سرزمينهاي زير فرمان هخامنشيان و تجارت جهاني كه در پرتو توانمندي آنان رونق بسيار يافته بود، به ويژه رواج سكه هاي زرين و سيمين هخامنشي ، خريد و فروش كالاهاي ساخته شده از فلزات گرانبها را كه بين دورترين نقاط شرق و غرب امپراتوري مبادله مي گرديد، آسان مي ساخت و همين امر سبب تاثيرگذاري هنرملل تابع در يكديگر مي شد. گرايش به طبيعت و گاهي پيروي كامل از آن در هنر هخامنشي از پيكر تراشي تا زرگري جاري بود. ايجاد نقشهاي برجستة بيرون زده از اشياء چون گذشته همچنان رواج داشت. شماري از ظرفهاي سيمين و زرين به ويژه جامها و صراحيهاي بازمانده از اين دوره به صورت پيكرة شير، گاو، بزكوهي و جز آن ساخته شده اند، زرگران چيره دست عصر هخامنشي در ساختن آرايه هاي گوناگون براي هرگونه كاربردي – از سنجاقهاي سر و زينتهاي لباس ، تا نيامهاي نقش دار شمشير و كارد- هنرمندي نشان داده اند.

دست بافته ها و قاليها و گليمهاي ايران عصر هخامنشي از شهرت جهاني برخوردار بود. كشف كهن‍ترين فرش دست بافت گره و پرزدار از كاوشهاي باستان شناسي گورهاي يخ بستة بازيريك در ناحية آلتايي شواهد تاريخي اين امر را به اثبات مي رساند. طرح ميانة اين قاليچه، يعني ستاره هاي چهار پر را پيش تردر برنزهاي لرستان مي يابيم. نقش سواركاران مادي با اسبهايي كه بي كم و كاست چون اسبهاي سنگ نگاره هاي تخت جمشيد آراسته شده اند و گوزنهاي خالدار پهن شاخي كه از خوزستان تا شمالي ترين بخشهاي شرق امپراتوري هخامنشي مي زيسته اند، بر حاشيه هاي آن ديده مي شود. اين قاليچه با اندازة 200×183 سانتي متر در مجموع داراي 000/250/1 گره متقارن است و در موزة ارميتاژ سن پترزبورگ نگاهداري مي شود، در همان كاوشها قطعه هاي پشمي گليم بافتي كه شهبانوهاي هخامنشي را به هنگام اجراي مراسم در پيش آتشدان نشان مي دهد، به دست آمده است. همانند اين نقش را بر سنگ نگاره هاي تخت جمشيد كه شاهنشاه را در برابر آتشدان نشان مي دهد، مي‍توان ديد.


 

اديان مردم ايران

به طوريكه قبلاً شد ايران از جمله كشورهايي است كه قريب به كل جمعيت آن (99%) پيرو دين اسلام مي‌باشند. اين دين بخاطر جنبه‌هاي آموزشي و ارشادي فراگير و توصيه به ايجاد وحدت و اتفاق بين تابعين، اولويت را به كساني اختصاص مي‌دهد كه پرهيزكارتر باشند. از آنجا كه دين اسلام امتيازات طبقاتي را لغو و كليه افراد بشر را از هر رنگ و نژاد برابر و مساوي مي‌شمارد، پس از معرفي به ايرانيان چنان با اشتياق پذيرفته شد كه عليرغم قدرت بلا منازع دولت ساساني توده مردم ايران كه قرن‌ها از تبعيضات طبقاتي و تحمل فخرفروشي‌هاي نابخردانه در رنج بودند به آغوش آن پناه بردند و به اين طريق مهرپرستي‌ جاي خود را به دين اسلام داد. علاوه برآنكه اسلام ديني فراگير در بين ايرانيان گرديد، زمينه ادامه فعاليت و پيروي از اديان ديگر را براي غير مسلمانان در اين سرزمين محدود نكرد و اديان شناخته شده جهان را مورد احترام قرار داده و پيروان آنها در كنار مسلمانان تاكنون به زندگي خود ادامه مي‌دهند.

با آنكه پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران كه اقليت‌هاي مذهبي با تاثيرپذيري از تبليغات تفرقه افكنانه رسانه‌هاي دولت‌هائي كه به مبارزه با اين نظام نوپا برخاسته بودند به مهاجرت پرداختند. با اينحال براساس آمار 1375 تعداد 266697نفر غيرمسلمان در ايران زندگي مي‌كردند كه در حدود نيم درصد از جمعيت ايران را تشكيل مي‌دادند. تعداد اين اقليت‌ها تا قبل از نظام جمهوري اسلامي چشمگيرتر و به تدريج به خارج از ايران مهاجرت نمودند.

كيفيت سواد در ایران

سواد به خاطر هماهنگي متناسب با پيشرفت اجتماعي، اقتصادي يك سرزمين جاي مهمي را دارا مي‌باشد. بررسي و پيگيري فرايند سواد مشخص كننده مرحله‌اي است كه حيات و اقتصاد ايران به آن نائل آمده است. در بين كشورهاي مختلف جهان، ايران با حدود 90درصد از جمعيت 6 سال و بالاتر خود كه داراي سواد مي‌باشند يكي از كشورهايي است كه در حال گذر از برزخ در حال توسعه‌اي و ورود به دنياي توسعه يافتگي است و با توجه به تحوّلي كه از 1335با 14 درصد جمعيت باسواد تاكنون طي كرده است، تا دو دهه آينده (1400) هجري شمسي و در صورت ارائه خط مشي كنوني 10 درصد باقي مانده جمعيت بيسواد خود را تحت پوشش آموزش سواد خواهد برد.
در سال
1375اندكي بيش از 7/7ميليون نفر از جمعيت ايران را كودكان كمتر از 6 سال و 3/12ميليون نفر از مردم كشور را افراد بيشتر از 6 سال بيسواد تشكيل مي‌دادند كه بر روي هم شامل  از كل جمعيت ايران مي‌شد پديده بيسوادي و كم سوادي در نواحي دور افتاده كشور بيشتر و فقط در حدود70 درصد از جمعيت 6 سال و بيشتر يا واجب التعليم را كه در سال 1375 در نقاط روستائي زندگي مي‌كردند داراي سواد و يا قادر به خواندن و نوشتن بوده‌اند.

ايران كشوري است كه بيش از 99% از جمعيت آن مسلمان مي‌باشند كه براساس فرمودة رسول گرامي اسلام حضرت محمد (ص) كسب علم و دانش براي هريك از آنان فريضه مي‌باشد. با اين وجود عليرغم گسترش و توسعه سواد در ايران قبل و بعداز اسلام كه دانشمندان برجسته‌اي را به دنياي بشريت معرفي نمود و در اوايل انتشار و فراگيري اسلام در سرزمينهاي مختلف نيز تأثير عميقي دانش ايرانيان بر فرهنگ عرب گذاشت، ليكن اين سرزمين در طول تاريخ قرن‌هاي  8تا نيمة 14 خود را گسترش و توسعه سواد در بين همه توده‌هاي جمعيت خود محروم بوده است. علل بي‌سوادي و كم سوادي حاكم بر جامعه و توده‌هاي مردم ايران را تا گذشته‌اي نه چندان دور بايد در متن تاريخ اجتماعي و اقتصادي آن جستجو كرد كه به مواردي از عوامل مؤثر برآن اشاره مي‌شود. اولا نظام اقتصادي ايران از هزاره هفتم قبل از ميلاد تاكنون متكي بر نوعي از كشاورزي سنتي و ناهماهنگ با آنچه در سالهاي پس از انقلاب صنعتي به وقوع پيوسته و با تكنولوژي بسيار ساده بوده است. اينگونه اقتصاد در هيچ نقطه از سطح زمين و به ويژه در ايران محرك و مشوق رشد نمي‌باشد؟ تانياً چون ايران تا ابتداي دهه 1350بيش از درصد از نيروي كار و فعالش مشغول كشاورزي و دامپروري و بر روي هم در حدود  4/3 از جمعيتش در مناطق روستائي مي‌زيستند لذا عدم گسترش سواد در بين جمعيت آن امري بديهي و مدلّل مي‌باشد.

با رويداد انقلاب اسلامي در ايران و آشنائي بيشتر مردم با اوضاع كشور و جهان، علاقه‌مندي آنان را به سرنوشت خود و كشور بيشتر نموده چنانكه اشتياق به كسب علم و دانش در بين توده‌هاي محروم و بخصوص روستائيان روز به روز بيتشر گرديد. از طرفي مهاجرت‌هاي روزافزون روستائيان به مراكز شهري كه از امكانات آموزشي بيشتري برخوردار بودند و نيز فعاليت‌هاي چشمگيري كه موسسات مسئول آموزش سواد در سراسر كشور نمودند سبب شد تا برتعداد باسوادان آن روزبه روز افزوده گردد. اقدامات انجام شده سبب شد تا در فاصله سالهاي 1355تا 1365بر تعداد باسوادان ايران بيش از 50 درصد اضافه شود و براساس سرشماري سراسري سال 1365 تعداد افراد باسواد ايران به بيش از 60 درصد جمعيت 6 سال و بالاتر رسيد. اين نكته حائز اهميت است كه در آخرين روز شش ماهه اول سال 1359 و در شرايطي كه ميليونها دانش‌آموز در استانهاي غربي و جنوبي كشور براي رفتن به كلاسهاي درس اماده مي‌شدند جنگ تحميلي عراق عليه ايران شرايطي را بوجود آورد كه تا حدود زيادي برنامه‌هاي گسترش سواد كشور را مختل و موانع متعددي را در مسير توسعه آن بوجود آورد. با اين حال جمعيت باسواد ايران در سال1365 در مقايسه با 1355 بيش از 21 درصد افزايش يافت كه در اين رابطه جمع كل باسوادان با 1/21، مردان با 18 و زنان با 24 درصد افزايش نسبت به دهه قبل به ترتيب به سطح 9/61 ، 71 و 52 درصد رسيدند.در طول اين مدت افزايش باسوادان روستائي 2/16 درصد بود و زنان و مردان اين مراكز 7/14 و 5/16 درصد رشد داشتند. در طول همين دهه درصد كل باسوادان روستائي به 7/48 بالغ گرديد و مردان با 60 درصد و زنان با 3/63 درصد ركورد بي‌سابقه‌اي از خود بجاي گذاشتند.در نقاط شهري نيز فرايند سوادآموزي شتاب بيشتري پيدا كرد و از 6/59 درصد به 2/73 درصد رسيد. در همين راستا درصد مردان با سواد شهري از 5/68 به 4/80 درصد و درصد زنان باسواد شهري از9/46 به 4/65 درصد افزايش يافت.از سال 1365 تا 1375 رشد باسوادي جمعيت ايران چون دهه‌هاي گذشته بسرعت افزايش يافت. با آنكه اثرات جنگ تحميلي در طول دهه 65 تا 75 در بسياري از زمينه‌هاي آموزشي قابل لمس بود و ركود سرمايه‌اي و تخليه و تخريب شهرها و روستاهاي بسياري از نيمه غربي و جنوب غربي كشور از عوامل بازدارنده گسترش سواد محسوب مي‌شد با اين حال افزايش چشمگيري در نسبت باسوادان ايران بوجود آمد كه اثرات توسعه‌اي آن در سالهاي اخير يكي پس از ديگري نمايان مي‌شود. به طوري كه در حال جدول 2 منعكس مي‌باشد در سال 1375جمعيت باسواد ايران به 5/79 درصد رسيد كه از هر دهه ديگري بيشتر بود. در طول10 سالي كه از 1365 آغاز شد نرخ سواد جمعيت ايران از 9/61درصد تا درصد تا 5/79 درصد بالا رفت. در اين رابطه زنان و مردان نيز به ترتيب 7/13 و 2/22 درصد افزايش افراد باسواد داشتند كه عامل جنگ در نابرابري درصد پيشرفت مردان در مقايسه با زنان بخوبي مشهود است. در نقاط روستائي نرخ افزايش باسوادان مرد 7/16درصد و نرخ افزايش باسوادان زنان 1/26 درصد بوده است. در اينحال در نقاط شهري كل كشور باسوادي از 2/73  درصد به 7/85 درصد رسيد كه 5/12 درصد رشد داشته است. مردان و زنان نيز هركدام به ترتيب با1/9 درصد و  3/16 درصد افزايش يافتند و نسبت آنها به 5/89 و 7/81 درصد رسيد.باوجود پيشرفت زياد و چشمگيري كه در طول 40 سال گذشته در نسبت با سوادان ايران پديدار شده است، ايران هنوز در مقايسه با بسياري از كشورهاي جهان موقعيت ممتازي ندارد زيرا كه از هر صد نفر جمعيت آن نزديك به 20 نفر در سال 1375بيسواد بوده‌اند. با اين حال نبايد موقعيتهاي بدست آمده را ناديده گرفت.بيشتر عوامل مؤثر به اختلاف نرخ سواد در مناطق روستائي و شهري ايران روشن مي‌سازد كه اين اماكن از نظر تعداد و درصد باسوادان در توده‌هاي جمعيتي خود داراي اختلاف زيادي هستند. نسبت سواد جمعيت شهرنشين ايران در طول پنج دهه گذشته كه آمارهاي آن مورد استفاده قرار گرفت همواره بيشتر و چشمگيرتر از نرخ سواد در مراكز روستائي بوده است. اين نابرابريها نتيجه عوامل مختلف و از جمله مسايل زير مي‌باشد.

1.     وضع زندگي و شرايط اجتماعي ـ اقتصادي افراد شهرنشين به گونه‌اي است كه لزوم فراگيري سواد و كسب دانش را در مراكز شهري جهت ادامه حيات الزام آور مي‌سازد، در حالي كه در مراكز روستائي چنين الزامي كم رنگ‌تر است.

2.       وجود مراكز و تسهيلات و امكانات آموزشي موجود در اماكن شهري بسيار بيشتر از امكانات موجود در مراكز روستائي بوده و سابقه استفاده از آنها در اماكن شهري خيلي بيشتر از نقاط روستائي است.

3.     جمعيت‌هاي شهري به دلائل ارتباطي و اجتماعي بيدارتر و از نظر اقتصادي تواناتر از جمعيت‌هاي روستائي هستند و نسبت به آموزش و يادگيري فرزندان خود احساس وظيفه بيشتري مي‌كنند.

4.     زندگي در مراكز شهري فضاي بازتري نسبت به مراكز روستائي دارد و زنان شهري در مقايسه با همنوعان روستائي خود آگاهي اجتماعي بيشتري داشته و همين عامل سبب مشاركت آنان در امور مختلفي مي‌شود كه نيازمند تحصيل علم و دانش مي‌باشند.

 بسياري از سواد آموختگان و دانش‌پذيران مناطق روستائي بخاطر آشنايي بيشتر با ساختار اجتماعي اقتصادي شهرها مايل به مهاجرت از مناطق زيست خود بوده و لذا جهت دستيابي به فرصتهاي شغلي و بهره‌مندي از امكانات شهري به اين مراكز روي مي‌آورند.

سرزمينهاي با جمعيت متعادل ایران

جلگه خوزستان، استان فارس، قسمت شمال و شمال شرقي استان خراسان و سرزمينهاي واقع بين البرز و زاگرس قسمت‌هايي هستند كه داراي جمعيت متعادل مي‌باشند. جلگه خوزستان به خاطر ساختار رسوبي جزء كم عارضه‌ترين بستر جغرافيائي ايران محسوب مي‌شود. با آنكه توده‌هاي هوايي باران‌زا بهرة كمي به آن مي‌رسانند ليكن جريان و دريافت رودهاي پرآبي چون كارون، دز و كرخه از يكسو و ذخاير آبهاي زيرزميني بسيار غني از سوي ديگر پشتوانه پايان ناپذيري جهت بهره‌برداري از توان بسياد زياد كشاورزي و دامپروري آن مي‌باشند. با آنكه سيستم‌هاي بهره‌برداري سنتي توليد، مدتهاي مديدي است كه جاي خود را به روشهاي نوين بهره‌برداري داده‌اند ليكن بخاطر فقدان آموزشهاي علمي و فني جديد در پاره‌اي از نقاط كه جمعيت‌ها آمادگي پذيرش روش‌هاي بهره‌برداري جديد را ندارند، اين روش‌ها فراگير نگشته و اين موضوع ظرفيت توليد را از توان واقعي آن پائين‌تر قرار داده است. چنانچه مراحل كاشت، داشت و برداشت گياهان زراعي همانند آنچه در كشورهاي توسعه يافته جهان متداول است به عمل درآيد، اين جلگه مي‌تواند كشور را از ورود همه اقلام زراعي مورد نياز باز دارد. با اين حال اين جلگه نگهداري جمعيت متعادل خود را مديون ذخاير سرشار از نفت و گاز مي‌باشد كه متجاوز از يك قرن قبل مورد استخراج و پالايش قرار گرفته و پس از چالش‌هاي سياسي متعدد كه از ابتداي نيمه دوم قرن بيستم شروع و تا زمان حال ادامه دارد، بخش اعظم آن بصورت خام و يا پالايش شده به كشورهاي مختلف جهان صادر مي‌شود. چنانكه در صفحات پيش اشاره شد جمعيت خوزستان اكثراً مهاجر و از ساير نقاط ايران به اين منطقه آمده‌اند. فرق اين مهاجرين يا ساير مهاجريني كه به اماكن مختلف شهري و روستائي وارد مي‌شوند اين است كه مهاجرين خوزستان و اكثر آنهائي كه در صنايع استخراج، پالايش و صدور نفت و گاز اشتغال دارند، درجات مختلفي از سطوح تحصيلي را دارا بوده و نقش آنان در چرخه توليد و صدور نفت قابل اهميت مي‌باشد. با اين حال جنگ تحميلي عراق عليه ايران خوزستان را همانند ساير مناطق غربي كشور به مدت نزديك به يك دهه دچار نابساماني حاصل از جنگ نموده و ميلياردها دلار به صنايع بنيادي و اوليه آن خسارت وارد كرده است. استان فارس يكي ديگر از مناطقي است كه از نظر تراكم جمعيت وضع متفاوتي دارد. اين حالت مديون خاكهاي حاصلاخيز، زمين‌هاي مسطح و وسيع، ريزش‌هاي جوي و منابع آب كافي، استقرار صنايع و مراكز آموزش عالي و انواع ديگر جاذبه‌هاي جمعيتي است.

شمال و شمال شرقي خراسان و زمينهاي واقع بين البرز و زاگرس نيز به خاطر عواملي از قبيل خاك خوب ريزش‌هاي جوي نسبتاً با اهميت، فعاليت‌هاي دامپروري، صنايع كارخانه‌اي و از جمله پتروشيمي و گاز داراي تراكم متعادلي از جمعيت مي‌باشد.

از آنچه تاكنون مورد بحث و بررسي قرار گرفت معلوم مي‌شود كه عواملي مانند ريزش‌هاي جوي، زمين مناسب كشاورزي، خاك خاصل‌خيز و وجود آبهاي سطحي و زيرزميني، حياتي‌ترين نقش را در الگوي توزيع جمعيت ايران بازي كرده است. جلگه‌هاي سواحل شمالي بيشترين ريزش‌هاي جوي و آبهاي سطحي را دريافت مي‌كنند. همواري و يكنواختي اين جلگه‌ها شرايط آمايشي بهتري را سبب شده و حاصلخيزي خاك را از جنبه كيفي بالا برده است. قسمت‌هاي زيادي از كشور داراي زمين‌هاي وسيع، مسطح با حاصلخيزي رضايت بخش مي‌باشند كه در صورت تامين آب و يا رعايت تقويم زماني براي بهره‌گيري از ريزشهاي جوي مي‌توان ذخاير غذايي كشور را افزايش داد. در صورت توجه و كاربري تجارب و روش‌هاي جديد توليد، هسته‌هاي جديد جمعيتي در بسياري از نقاط كشور بوجود خواهد آمد و از فشار جمعيت در مراكز پر تراكم كاسته خواهد شد.

سرزمينهاي با جمعيت پراكنده ایران

دو بيابان لوت و نمك برخلاف سه منطقه پرجمعيتي كه در فوق به آنها اشاره شد قسمت‌هائي از ايران هستند كه كمترين جمعيت را جذب كرده‌اند. اين دو بيابان كه بر روي هم 17درصد از وسعت ايران را تشكيل مي‌دهند و از مجموع سه منطقه پرجمعيت كشور بيشتر مساحت دارند به سختي در حدود 2درصد از جمعيت ايران را در اماكن نسبتاً مناسب و حاشيه‌اي خود جاي داده‌اند. كمبود آب، خاكهاي آميخته با نمك، تبخير شديد، اختلاف زياد درجه دما در ساعات روز و شب، توده‌هاي شن متحرك، دورافتادگي از مراكز تجمع جمعيت، كمبود شبكه راههاي ارتباطي، مطالعات ناچيز براي مكان يابي و سنجش ذخاير معادن و منابع موجود، عدم سرمايه‌گذاريهاي آموزشي عالي و مهاجرت افراد متخصص و تحصيل كرده از عوامل اصلي در عدم جذب و دفع جمعيت در اين منطقه به شمار مي‌روند. اكثر جمعيت منطقه را افراد روستائي و دامپروران بي‌بضاعت تشكيل مي‌دهند و اين منطقه حتي از مراكز شهري كوچك كه قابل مقايسه با شهرهاي كوچك در مناطق ديرگ باشند بي‌نصيب است. جمعيت در روستاهائي تجمع كرده است كه تعداد خانوارهاي آن اندك و در محل ظهور آب قنوات (آب منگل‌ها) احداث گرديده‌اند. روستاها به تبعيت از منابع محدود آب، اندك و فاصله آنها از يكديگر بسيار زياد است.

 نواحي مجاور مرزهاي شرقي نيز كه يك رشته از كوههاي نسبتاً كم ارتفاع با جهتي شمالي
 ـ جنوبي آنها را از جبهه‌هاي غربي (بيابان‌هاي لوت و نمك) و جبهه‌هاي شرقي مجاور مرز افغانستان جدا مي‌كند، از جمعيت پراكنده‌اي برخوردارند. فقط در انتهاي شمالي و اطراف شهر زابل است كه به خاكهاي حاصلخيز جلگه سيستان جمعيت نسبتاً متعادلي در آن متمركز گرديده است. بايد توجه داشت كه اين زمينها به خاطر رسوبي بودن جزء حاصل‌خيزترين مناطق كشاورزي ايران بوده و در گذشته روستاهاي پرجمعيتي در آن وجود داشت، با اين حال از هنگامي كه جريان آب اين رود براثر احداث سد فوق متوقف و يا متناوب گرديد، مردم روستائي منطقه سيستان ناچار به تخليه روستاها گشته و جهت امرار معاش و ادامه حيات به ساير نقاط كشور و از جمله سرزمينهاي پنبه‌خيز دشت گرگان مهاجرت كردند. سرزمينهاي ساحلي جنوب شرقي در كنار درياي عمان و بخش‌هاي كم ارتفاع و پست ساحل خيلج فارس از ديگر نقاط كم جمعيت در ادامه منطقه شرقي مي‌باشند. اين سواحل برخلاف سواحل شمالي كشور و با آن كه تحت تاثير بارانهاي موسمي شبه قاره هند هستند از نظر جذب و نگاهداري جمعيت جالب توجه نيستند. با اين حال در دهه‌هاي اخير از جهات اقتصادي و آموزشي توجهات ارزنده‌اي به اين قسمت از كشور شده و فعاليت‌هاي سه‌گانه (نوع اول، دوم و سوم) به طرز محسوسي پويا گشته و روز به روز بر روند آنها از نظر كسب مرتبه افزوده مي‌گردد. سرمايه‌گذاريهاي عمده در ايجاد بندرآزاد، فعاليتهاي صيادي صنايع غذايي، نساجي، ايجاد تاسيسات مختلف و از جمله مراكز آموزش عالي، ايجاد سدها و سيل‌بندهاي اتصال را‌ه‌آهن منطقه كه به زودي به ساير نقاط كشور متصل و ايجاد سرزمين را به آسياي ميانه و كشورهاي شبه قاره متصل مي‌سازد شمه‌اي از اقداماتي هستند كه چهره فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي اين منطقه را دگرگون خواهند نمود. متوسط بارندگي ساليانه در جنوب شرقي كشور زياد نبوده و حداقل آن 20سانتي‌متر و در پاره‌اي از سالها تا
95سانتي‌متر نوسان پيدا مي كند. از آنجا كه قسمت اعظم ريزش‌هاي جوي را بارانهاي موسمي تشكيل مي‌دهد، مدت زمان ريزش آن محدود و چون سنگين و شديد است در قالب سيلابهاي ناشي ازرگبارهاي تند رهسپار حوضه‌هاي جازموريان و خليج فارس و درياي عمان مي‌شود. عليرغم شرايط جوي نامناسب جمعيت منطقه بيشتر روستائي مي‌باشند و در مساكن مجتمع در حواشي منابع نه چندان غني آبها پراكنده‌اند. اين جمعيت كه 53درصد از كل ساكنان منطقه را تشكيل مي‌دهد تحت شرايط اقتصادي و فيزيكي منطقه از مواد مختلفي براي سكونت خود بهره‌گيري مي‌كنند كه منشأ گياهي داشته و به سادگي و با هزينه اندك ايجاد مي‌شوند. در نقاط ساحلي فعاليت‌هاي صيادي بيشترين نيروي كار را تشكيل مي‌دهد و شهرك‌هاي بندري در موارد زيادي بصورت مساكن حصيري و پوشالي چشم‌اندازهاي خاص خود را بوجود مي‌آورند.

سرزمين‌هاي متراكم از جمعيت ایران

جلگه‌هاي سواحل شمال، واقع بين كوههاي البرز و درياي مازندران، استانهاي آذربايجان و اردبيل و قسمت شمالي زاگرس به ترتيب تمركز سه منطقه پرجمعيت ايران را در ارتباط با بهره‌گيري از بستر جغرافيائي و با روش سنتي و نيمه سنتي توليد تشكيل مي‌دهند. جلگه‌هاي سواحل شمال تقريباً 4 درصد از مساحت كشور را شامل شده و حدود10 درصد از كل جمعيت آنرا در خود جاي داده‌اند. اكثريت جمعيت منطقه يعني بيش از 2/1 يا (35/54) درصد آنان روستائي و در روستاهاي كوچك و بزرگ پراكنده‌اند. تا سال 1365 گيلان و مازندران 12 درصد از جمعيت ايران را در خود جاي داده بودند و كاهش جمعيت آنان در سال 1375بيانگر تاثيرگذاري فعاليت‌هاي صنعتي و خدماتي در فعاليت‌هاي نوع اول است. مساكن روستائي اين منطقه تنها مساكن پراكنده روستائي در كشور مي‌باشند كه در مقايسه با روستاهاي مجتمع فاصله قابل ملاحظه‌اي از يكديگر دارند. اين نوع ساختار سكونتي نتيجه به زير كاشت بردن زمين بصورت تدريجي و قطعه قطعه مي‌باشد. با اين وجود روستاها ضمن پراكندگي مساكن در مجموعه چشم‌اندازها فاصله چنداني از هم ندارند. روستاها باتوجه به وسعت منطقه زياد و در چشم‌انداز طبيعي آن پراكندگي فوق‌العاده داشته و در سراسر جلگه‌هاي شمال مخصوصاًَ سرزمين‌هاي ميان جلگه‌اي و ساحلي جلب توجه مي‌كنند. در مقابل در دامنه كوههاي پوشيده از جنگل و در جلگه‌هاي باريك واقع در دره‌هاي روبه دريا مساكن دهكده‌ها مجاورت بيشتري با هم دارند.

استانهاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل واقع در شمال غربي كشور و نيز قسمت‌هاي شمالي استانهاي كردستان و زنجان كه تشكيل منطقه‌اي تحت عنوان حوضه‌هاي شمال غربي را مي‌دهند، دومين منطقه پرجمعيت ايران مي‌باشند اين منطقه كمتر از 7 درصد از مساحت كشور را پوشش داده و اندكي بيش از  12 درصد (11/12) جمعيت را در خود جاي داده است. اين منطقه تا گذشته‌اي نه چندان دور (1365) 15 درصد از جمعيت را در خود نگاهداري مي‌كرد كه اين وضعيت نشان از تغيير فرآيند و تحول جمعيت در ارتباط با جابجايي (مهاجرت) درصد از جمعيت را در خود نگاهداري مي‌كرد كه اين وضعيت نشان از تغيير فرآيند و تحول جمعيت در ارتباط با جابجايي (مهاجرت) و دور شدن از فعاليت‌هاي سنتي توليد و نفوذ فعاليت‌هاي نوع دوم (صنايع كارخانه‌اي، دستي و استخراجي) و سوم (انواع خدمات) در عرصه فعاليت‌هاي نوع اول مي‌باشد. روستائيان اين منطقه تا دهه اخير بصورت جمعبت غالب بودند كه براثر تحول، فعاليت‌هاي سه‌گانه مذكور تعداد آنها كاهش چشمگيري يافته و در سال1375 به اندكي بيش از 46 درصد تنزل پيدا كرده است. با اين حال مراكز روستائي اين منطقه يك اختلاف كلي با مساكن روستائي جلگه‌هاي گيلان و مازندران دارند و آن اينكه مساكن روستائي منطقه شمال غربي متمركز و فشرده‌اند كه اين فشردگي در مناطق كوهستاني و مخصوصاً در دره‌هاي ارسباران، قراچه داغ و ميشوداغ و شيب‌هاي جنوبي رودخانه ارس و دره قراسو از هرجاي ديگر منطقه محسوس‌تر است.

سومين منطقه پرجمعيت ايران قسمت شمالي زاگرس و ارتفاعات مركزي در حدفاصل بين سنندج تا اصفهان است كه بر روي هم كمتر از 5 درصد (81/4) از مساحت كشور را پوشش مي‌دهد. بر روي اين وسعت اندكي كمتر از 16 درصد (55/15) از جمعيت كشور زندگي مي‌كنند كه نسبت به دهه‌هاي گذشته افزايش فوق‌العاده‌اي يافته‌اند. در اين منطقه نيز تا دو دهه گذشته اكثر جمعيت را روستائيان تشكيل مي‌دادند، در حالي كه مطابق داده‌هاي سرشماري سال 1375، جمعيت روستائي آن كاهش يافته و به به 46 درصد تنزل پيدا كرده است. روستاهاي كوهستاني منطقه غالباً در شيب‌هاي مشرف به دره‌ها بنا گرديده و اين شيب‌ها در سرازيريهاي زياد به حالت تراس درآمده و به زير كاشت درختان، سبزيجات و غلات رفته است. باتوجه به آنچه آورده شد توزيع و تمركز جمعيت در سه منطقه فوق‌الذكر، بستگي تنگاتنگ با در دسترس بودن زمين قابل زرع، خاكهاي حاصلخيز، ريزش‌هاي جوي زياد و به موقع، فراواني آبهاي سطحي و زيرزميني، آب و هواي ملايم، وسايل حمل و نقل، فعاليتهاي صنعتي و خدماتي دارد.

ارتفاعات حاشيه شرقي ایران

حواشي شرقي ايران در مجاورت افغانستان در بردارنده يك نمونه مشخص توپوگرافي است. در اينجا دسته‌اي از كوههاي درهم قرار دارند كه بوسيله زمين‌هاي پست و ناهماهنگ كه در بين آنها وجود دارند از هم جدا گرديده‌اند. رفيع‌ترين اين كوهها كوه سرخ است كه ارتفاعي در حدود3000متر دارد. در مشرق آن، كوه بيزك قرار گرفته كه با كوه خواف در جنوب شرقي پيوند خورده است، اين كوهها همگي به ارتفاعات قاين معروف‌اند. در جنوب اين كوهها زمين‌هاي پست قاينات قرار گرفته كه منطقه بين ارتفاعات قاين در شمال و ارتفاعات بيرجند در جنوب را تشكيل مي‌دهند. ارتفاعات بيرجند نيز شامل يكدسته از كوهها است كه كوههاي آهنگران و كوه شاه از آن جمله‌اند. در سمت شرقي اين كوهها سرزمين پست ديگري است كه منطقه حدفاصل بين ايران و افغانستان را تشكيل مي دهد

منطقه داراي اقليمي خشك است، تابستان‌ها گرم، خشك و بادي و زمستان‌ها با اندك ريزش جوي كه به صورت برف مي‌باشد سرد مي‌شود. زمستانها درجه حرارت در اطراف نقطه انجماد و تابستانها در حدود 30 درجه سانتيگراد است، مجموع باران ساليانه اين منطقه كمتر از 20 سانتيمتر بوده و در اينجا جريان آبي كه دائمي باشد وجود ندارد.

 در زمين‌هاي كوچك واقع در كنار جويبارها مخصوصاً در جاهائيكه ارتفاعات تمام مي‌شود كشاورزي اندكي انجام مي‌گيرد. گندم جو و ميوه از قبيل انگور، انجير و انار از بيشترين محصولات اينجا هستند و در ارتفاعات نيز فعاليت‌هاي دامداري تا اندازه‌اي صورت مي‌گيرد.

 

موقع نسبي ایران

ايران از نظر موقع نسبي با يك ديدگاه دو مكاني از طرف جغرافيدانيان و سازمان ملل متحد مورد توجه قرار گرفته است. ديدگاه جغرافيدانان جايگاه آنرا در جنوب غربي آسيا تعيين كرده است كه ازشمال با كشورهاي تراكمنستان، آذربايجان، ارمنستان، جمهوري خودمختار نخجوان و درياي خزر، از جنوب با درياي عمان و خليج فارس، از مغرب با .تركيه و عراق و از مشرق با افغانستان و پاكستان همسايه است. ليكن در نشريات وابسته به سازمان ملل متحد جايگاه ايران در آسياي مركزي جنوبي جاي داده شده است كه اين نياز به بررسي‌هاي كارشناسانه و زمينه‌هاي علمي مختلف جغرافيائي دارد.

ايران داراي 7744 كيلومتر مرز خشكي و آبي است كه تقريباً 3/2 آن مرزهاي خشكي مي‌باشند. مرزهاي خشكي آن در طول تاريخ چند هزار ساله آن به كرات تغيير يافته و ثبات كنوني آن به حدود 50 سال مي‌رسد.

محدودة فعلي ايران بخش بزرگتري از فلات ايران است كه از شمال غربي به جلگة ارمنستان و از جنوب شرقي به جلگه سند، از جنوب غربي تا حوزة دجله و فرات و از شمال شرقي تا ماورالنهر امتداد دارد. تاريخ پيدايش انسان‌ها در اين كشور بسيار بيشتر از آن چيزي است كه در تأليفات جغرافيائي مردم مغرب زمين ديده مي‌شود. آنچه در آثار باستاني ديده مي‌شود گواه براين است كه حدود و ثغور امپراطوري‌هائي كه قدما در اين سرزمين تأسيس نموده‌اند در فواصل دوري از مرزهاي كنوني آن بوده است، زيرا ايرانيان اولين مردماني هستند كه در غرب آسيا محدودة سياسي تعيين كرده و در آن حكومت و مشي فرهنگي خاص خود را بوجود آورده‌اند. در بين سرزمين‌هاي همجوار ايران بخاطر موقعيت استراتژيكي ويژه‌اي كه داشت و آن ارتباط آسيا، اروپا و آفريقا است، براين اساس مركز تجمع توده‌ها و قبايل مختلف گرديد و در نتيجه پيشرفت قابل ملاحظه‌اي در كسب فرهنگ و تمدن و ثروت‌هاي مادي نصيب مردم آن شد

زبان فارسي كه معرّف اين سرزمين و مردم آن است از چند هزار سال قبل يكي از لطيف‌ترين و روحاني‌ترين ادبيات جهان را در محدودة وسيعي از جهان بوجود آورد و از همين طريق منش و شخصيت اصلي قوم ايراني پايدار شد. احساس يكپارچگي و اتحاد زماني در بين توده‌هاي مختلف زباني و نژادي مردم آن قوي‌تر شد كه اكثريت مردم آن دين مبين اسلام در اختيار و در سايه آن منيّت‌ها و امتيازات خود باورانه اقويا محو و نابود گرديد.

نگاهي كوتاه به شهرستان بم

بم زخم خورده‌ترين منطقه‌ي ايران در سال‌هاي اخير است. منطقه‌ي زيباي بم با زلزله‌اي فرو ريخت و ميليون‌ها ايراني را داغ‌دار كرد. با اين همه بم هنوز هست. بم آن قدر اصالت دارد كه حتي با خشم طبيعت و با زلزله‌اي مهيب به تاريخ نپيوندد. بم در گذشته يكي از پنج كوره‌ي ايالت فارس بود. ابن حوقل مولف كتاب صورة الارض در قرن چهارم هجري از بم به نام شهري كه ازجيرفت بزرگ تر و هوايش از‌ آن سالم تر و داراي نخلستان هاي زياد بوده، ياد كرده است. هم‌چنين از سه مسجد بم به نام هاي مسجد خوارج و مسجد هزاران و مسجد قلعه نام برده و به تفصيل پارچه هاي مرغوب و زيبايي را كه در آن جا بافته مي شد، ذكر كرده است. بنا به گفته مقدسي در كتاب احسن التقاسيم، باروي شهر بم چهار دروازه به نام هاي نرماشير، كوسكان، آسبيكان و كورجين داشته است. طبق گفته وي بيش تر بازارهاي بم در خارج شهر و تعدادي هم در داخل شهر قرار داشته اند. بم در مسير جاده هايي كه جنوب خاوري ايران را با سيستان، افغانستان و بلوچستان مرتبط مي كند قرار دارد.
به همين جهت اين شهر از دوره ساسانيان اهميت نظامي و بازرگاني زيادي داشته است. شهر بم در سال 1131 هـ . ق، به تصرف محمود افغان درآمد، ولي به علت شورشي كه در قندهار روي داد آن جا را رها كرده عازم قندهار شد. ولي بار ديگر در سال 1134 هـ . ق بر بم استيلا يافت و اين وضع تا سال 1143 كه نادر، اشرف افغان را شكست داد، ادامه داشت. در سال 1209 هـ . ق لطفعلي خان زند در همين شهر توسط عمال آقا محمد خان قاجار دستگير شد. خان قاجار به يادگار اين موفقيت مناره اي از سرهاي 600 تن از مخالفين خود در بم برافراشت. شهر و قلعه باستاني بم يكي از يادگارهاي شگفت معماري فلات مركزي ايران است كه در جاي خود به تفصيل مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
شهرستان بم يكي از شهرستان هاي استان كرمان است كه از شمال به كرمان، از خاور به زاهدان و ايران‌شهر (استان سيستان و بلوچستان)، از جنوب به كهنوج و از باختر به جيرفت محدود مي‌شود. مركز اين شهرستان از نظر جغرافيايي در 58 درجه و 21 دقيقه درازاي خاوري و 29 درجه و 6 دقيقه پهناي شمالي و در ارتفاع 1060 متري از سطح دريا قرار دارد. شهر بم در 200 كيلومتري جنوب خاوري كرمان و در مسير راه كرمان ـ زاهدان واقع است. آب و هواي بم گرم و خشك است اما به علت مجاورت با كوير آب و هواي متغيري دارد، به طوري‌كه گاهي اوقات در تابستان ها گرم‌ترين و در زمستان ها سردترين نقطه كشور گزارش شده است. ميزان بارندگي سالانه بطور متوسط 68 ميلي‌متر است. كشاورزي و باغ‌داري در شهرستان بم صددرصد آبي بوده و آب كشاورزي از كارريز و رودخانه تامين مي‌شود. محصولات عمده كشاورزي اين شهرستان گندم، جو، ‌پنبه، تره بار، مركبات و از همه مهم تر خرما بوده كه بهترين نوع خرما در دنيا شناخته شده و به «مضافتي» مشهور است. دام‌داري شهرستان بم بسيار كم، و بيش تر در بخش «راين» رواج دارد. به طور كلي دام‌داري در اين شهرستان شامل پرورش گوسفند، گاو، طيور و شتر است. معادن سرب و روي درارتفاعات جنوب باختري بم وجود دارد. باغ‌داري، كشاورزي، دام‌داري و قالي‌بافي پايه و اساس اقتصاد بم را تشكيل مي دهند.


آرامگاه ها ، امامزاده ها و زيارتگاه ها در شهرستان بم

آستانه ماهان (شاه نعمت الله ولي)
ماهان در 42 کيلومتري جنوب شرقي کرمان در مسير راه کرمان به بم واقع شده است. آرمگاه شاه نعمت الله ولي , عارف مشهور , عامل اصلي شهرت و آباداني ماهان بوده است. شاه نعمت الله ولي که نام وي نورالدين بوده از 731 تا 834 هجري قمري مي زيسته , زادگاه وي حلب بوده و دوران کودکي و نوجواني را در کرمان گذرانده است. شاه نعمت الله علاوه بر مقام عرفان در شعر و ادب هم پايگاهي والا داشته و ديواني از قصيده و غزل و مثني و رباعي دارد . مرگ اين عارف بزرگ در سال 834 هجري اتفاق افتاده است. مزار وي يکي از باصفاترين بقعه هاي ايران است .بناي اصلي آستانه ماهان متعلق به نيمه اول قرن نهم هجري قمري (840 هجري قمري ) است که بعدا" ساختمانهايي به بناي اوليه اضافه شده است. اين الحاقات بيشتر متعلق به دوران شاه عباس اول صفوي و محمد شاه و ناصرالدين شاه قاجار و عصر حاضر مي باشد .
قديمي ترين قسمت آستانه گنبدي است که بر مزار شاه قرار دارد , اين گنبد در سال 840 هجري قمري به هزينه و دستور احمد شاه بهمني دکني که از ارادتمندان شاه بود , ساخته شده است. کتيبه بقعه اي که احمد شاه دکني برمزار شاه نعمت الله در ماهان ساخته هنوز باقي است .آستانه شاهکاري است از هنر معماري شش قرن اخير با تلفيقي از فضاي معماري مقبول و باغسازي بسيار فرح انگيز و صفايي عارفه .بارگاه شاه نعمت الله از ورودي شمالي شامل صحن اتابکي , صحن وکيل الملکي , رواق شاه عباسي , چله خانه , صحن ميرداماد (حسينيه ) و سردرد محمد شاهي مي باشد.
به طور کلي مجموعه ابنيه آستانه شامل : سردر و گلدسته هاي آن , صحن حسينيه (ميرداماد ) , صحن ورواق شاه عباسي ( مورخ سال 998 هجري قمري ) , حرم و مرقد , گنبد , رواق جنوبي , چله خانه , آرمگاه شاه خليل , رواق شمالي , صحن وکيل الملکي واماکن و مقابر ديگري نيز مي باشد .گنبد زيرين مزار شاه داراي کاربندي بسيار زيباست و گنبد روئين با کاشيکاري فيروزه اي مزين شده و بر گريوگنبد عبرات " يا مقلب القلوب و الابصار و سبحان الله و الحمدالله و لااله الا الله و الله اکبر " با خط بنايي از کاشي به چشم مي خورد . سه طرف مرقد را رواق وکيل الملکي احاطه نموده و در طرف جنوب گنبد رواق شاه عباسي قرار دارد. درهاي زيباي مقبره عمل " عليشاه نجار " مي باشد. بر بدنه شمالي سردر ورودي به حرم , داخل رواق شاه عباسي سنگ زيبايي مزين به نام دوازده امام (ع) نصب است که شخصي به نام قطب الدين نذر شاه نموده است . در زاويه جنوب شرقي حرم , دري خاتمکاري است که به چله خانه باز مي شده و اکنون چله خانه جزو رواق شده است .چله خانه احتمالا" قبل از عصر صفويه ساخته شده که در زمان احداث رواق آن را حفظ نموده اند. تزئينات داخل آن بنا به تنوع رنگها مربوط به دوران بعد از تيموريان است. چله خان نيز مانند گنبد از قديمي ترين آثار ساختماني مجموعه است . در شرقي , رواق شرقي , به صحن دلگشايي باز مي شود که سي ودو متر عرض و چهل و چهار متر ارتفاع دارد. باني اين صحن , محمد اسماعيل خان وکيل الملک مي باشد . از ملحقات آستانه کاروانسرائي است از دوره قاجاريه که کنار ضلع غربي آستانه قرار گرفته است. اين کاروانسرا که ورودي آن در جهت شمال واقع شده از شاه نشين و صحن و حجره هائي دراطراف تشکيل مي شده است اين کاروانسرا به مرور به صورت نيمه مخروبه در آمده و عملا" استفاده اي از آن نمي شد تا اينکه برنامه تعميرات احياي کامل کاروانسرا انجام گرديد. قبر امير نظام گروسي در جنوب ايوان وکيل الملکي قرار دارد .در آستانه شاه نعمت الله موزه اي است که در آن اشياي نسبتا"نفيسي وجود دارد. دراين موزه دو صفحه از قرآني باقي مانده که به خط کوفي است وسبک نگارش آن , تاريخ کتاب را مطمئنا" از هشتصد سال پيشتر مي برد .

عمارات و محوطه هاي باستاني درشهرستان بم

ارگ بم
سابقه تاريخي ارگ بم به موجب نوشته هاي تاريخي , از جمله حدودالعالم و تاريخ وزيري به دو هزار سال پيش مي رسد .شواهد زيادي از جمله وضعيت پلان مرکـــزي وتعدادي خشت موجود در خانه حاکم و خانه رئيــس سرباز خانه ادعاي فوق را به اثبات مي رساند . در کل , از مجموع نوشته هاي دوران اسلامي و بررسي هاي مقدماتي معماري و باستان شناسي مي توان نتيجه گرفت که ارگ قبل از حکومت ساساني و احتمالا" در دوره اشکاني ايجاد شده و چند حصار و دروازه در اطراف آن وجود داشته است احتمال مي رود ساکنين قلعه بم معاش خود را از راه کشاورزي و پارچه بافي مي گذرانيده اند پژوهش در امر نحوه زندگي و تاريخ ارگ احتياج به يک سري کاوشهاي منظم باستان شناسي دارد ولي آنچه مسلم است سابقه تاريخي ارگ به قبل از اسلام مي رسد و در طول تاريخ ارگ , بارها مورد يورش قرار گرفته و بازسازي شده است .ارگ بم بااين سابقه طولاني تاحدود 180 سال پيش از اين , محل سکونت عده اي از اهالي بم بوده و بعد از ترک و نقل مکان مردم , به دست فراموشي سپرده شده است . دراين مدت که بيش از 150 سال به طول انجاميده خرابي هاي جبران ناپذيري توسط عوامل انساني و عوامل طبيعي بر پيکره ساختمانها وارد آمده است .مجموعه ارگ بم , شامل شهر قديم و قلعه , قريب به 20 هکتار (طول ضلع غربي ارگ 520 و عرض آن 430 متر مي باشد ) وسعت دارد و مسافت ارگ و قلعه , قريب 6 هکتار است .سه سمت قلعه را باغ و خانه هاي مسکوني و زمينهاي کشاورزي محصور نموده و ضلع شمالي در امتداد رودخانه پشت رود قرار گرفته است.
اين شهر قديمي از چهار قسمت تشکيل شده و به طـــور کلي شامل خندق گرداگرد حصـار , برجهاي ديده باني , مدخل قديمي , کوچه ها و خانه ها مي باشد. از سمت شمال شرقي يک حصار و از طرف جنوب چهارحصار قلعه را در بر مي گيرد . ( دورتادور قلعه خندقي ژرف وجود دارد که آن را از يورشها مصون مي داشته است . )
در مجموع 38 برج ديده باني در فواصل معين روي باروها قرار گرفته و آخرين بارو را خندقي عميق از اطراف جدا مي نموده است بدون شک ايجاد قلعه ارگ بم بر بلنداي تپه اي سنگي بايد داراي موقعيت سوق الجيشي مهمي باشد .درميان اين شهر عمارت يا قلعه حاکم نشين برروي صخره اي طبيعي بنا شده است عمارت داراي پنج طبقه است که از خشت خام ساخته شده است .
واحدهاي شناخته شده گوناگون اين بنا به ترتيب عبارتند از : ورودي و محله عام نشين , دروازه دوم و اصطبل , دوازه سوم , سربازخانه و تشکيلات مربوط به آن , ساختمان مرکزي يا حاکم نشين .واحدهاي شناخته شده در عامه نشين عبارتند از : راهرو اصلي ( بازار ) , مسجد جامع , نمازخانه , حسينيه , کاروانسرا , آب انبار , ميدان مدرسه , سابات جهودها , حمام و زورخانه ( مقبره ؟) و تعدادي خانه هاي قديمي . در محله عام نشين , خانه هاي عمومي کنار کوه روي زمين مسطح بناگرديده و از نظر شهرسازي و تشکيلات زندگي شهري مجموعه کاملي است که تاحدودي نيازهاي وابسته به اجتماع زنان خود را رفع مي نموده است .برخي از خانه هاي عام نشين از اهميت خاصي برخوردارند , زيرا اين خانه ها شامل بيروني و اندروني , بادگير , ايوان , اتاقهاي زمستاني و تابستاني و محلي جهت نگهداري اسب و احشام بوده و داخل حياط هر خانه چاه آبي در نظر گرفته شده است . تقريبا" بيشتر خانه هاي عمومي متصل به هم ساخته شده غالب آنها به يکديگر راه دارند در بعضي خانه ها حمام اختصاصي به چشم مي خورد و در کنار تعدادي از آنها اصطبل را جدا از محل زندگي ساخته اند .
تعدادي از خانه هاي ارگ بدون در نظر گرفتن مقاومت و باربري ستونها دو طبقه ساخته شده اند که اين امر نشانگر روند ازدياد جمعيت در يکي از دوره هاي گذشته است در ميان خانه هاي عمومي تضادهايي از نظر وسعت حجم واستقامت مشاهده مي شود .بعد از ورودي يک راه اصلي تا دروازه دوم کشيده شده , قسمتي از اين شاهراه بازار شهر است که متاسفانه سققهاي بازار منهدم شده و درحال حاضر ستونها و قوسها باقي مانده است آثار مغازه هاي نانوايي , روغنگيري و قفسه هاي خشتي در بازار نشاني از رونق گذشته آن مي باشد به موازات شاهراه , دو راه ديگر به دروازه دوم مي رسد. در دوره اسلامي , درارگ دو مسجد با نامهاي مسجد جامع و مسجد حضرت محمد و حسينيه شامل يک صحن , يک ايوان دو طبقه قرينه هم و چند اتاق ساخته شده است . سه منبر خشتي در حسينيه وجود دارد .زورخانه ارگ به شيوه ساير ورزشگاههاي سنتي از چهار ايوان , يک گنبد و گود تشکيل شده است . در ارگ يک کوچه سرپوشيده وجود دارد که به سابات جهودها شهرت دارد .در محله عامه يک حمام عمومي بوده که براثر بي خبري مردم به منظور استفاده از آجرهاي حمام آن را به کلي منهدم کرده اند . دومين واحد ارگ بعد از دروازه دوم , اصطبل و يک حصار و اطاقهايي براي نگهبانان است . از دروازه دوم تشکيلات مربوط به حاکم نشين واقع شده که اين قسمت از ارگ در شيب و بالاي کوه قرار گرفته است که اصطبل , اولين واحد اين بخش است و در محوطه آن آب انبار و در گوشه جنوب شرقي چاه آب تعبيه شده است .باتوجه به نوشته ها و کتب تاريخي زمان قاجاريه از جمله تاريخ وزيري , دستگيري لطفعلي خان زند و محاربه او با سربازان محمدعلي خان زابلي حاکم قلعه , در اصطبل اتفاق افتاده است . پس از اصطبل دروازه سوم , سرباز خانه و خانه رئيس قشون مستقر در ارگ مي باشد . در برج جنوب غربي سنگ آسيا بادي ديده مي شود. آسياي ارگ تنها آسيابادي است که در منطقه بم ديده مي شود . اين آسيا در دوره قاجاريه ساخته شده است. چاهي عميق در سربازخانه ديده مي شود که اکنون فاقد آب است . از سربازخانه يک راه به طرف منطقه مرکزي قلعه کشيده شده است. اين راه به حياط حاکم نشين مي پيوندد. هسته مرکزي يا حاکم نشين ارگ از دو ساختمان به نام چهار فصل و خانه حاکم تشکيل شده است. برج ديده باني مرکزي, حمام , حوض و چاه آب دراين قسمت وجود دارد .
آثار مسير آبي از طرف غرب به سمت شمال و شرق و داخل حصار جنوبي وجود دارد که احتمالا" بخشي از قنات نهرشهر به طور مداوم از ارگ مي گذشته است .عمارت چهارفصل سه طبقه و قصر حکومت بوده و کليه اوامر و احکام مربوط به شهر و توابع آن دراين محل از طرف حاکم صادر مي شده است . در کنار عمارت چهارفصل يک حمام اختصاصي و يک چاه آب ديده مي شود . آب آشاميدني ساکنان ارگ از چاههايي در حياط خانه ها تامين مي شده است .مصالح عمده بناهاي ارگ , خشت خام , ملات , گل رس و کاه و گاه به ندرت در بناي آن سنگ لاشه , آجر و تنه درخت خرما به کار رفته است .ارگ بم تنها يک ورودي داردکه طاق ورودي آن قابل مقايسه با قوسهاي دوره ساساني است و دو برج طرفين و هشتي احتمالا" در دوره صفويه به ورودي الحاق شده است. آثار دروازه ديگري در ضلع شمالي ارگ در محلي موسوم به " کت کدم " به چشم مي خورد که به ظاهر استفاده چنداني از آن نشده و ياکمي بعد از ايجاد حصار مسدود شده است. ارگ بم داراي يک راه اصلي از جنوب به طرف حاکم نشين و دو گذر به موازات آن و چند راسته شرقي و غربي است 60 متر از راه اصلي بازار سرپوشيده بوده و آثار سنگفرش در قسمتهايي از راسته ها به چشم مي خورد. از ويژگيهاي ارگ بم چهار حصاري است که از سمت جنوب , حاکم نشين را برمي گيرد و اولين حصار مطمئن ترين نقطه اتکايي است که مردم را از هجوم مصون مي داشته است , زيرا ارتفاع حصار تا 18 متر مي رسد و در فاصله 30 تا 40 متر برجهايي در نظر گرفته شده و پهناي حصار در مردگرد متجاوز از 6 متر است , برجهاي ديده باني درحصار علاوه بر تقويت و استحکام حصار و تسهيل امر ديده باني , محل استــراحت مامورين و نگهبانان بوده و کنگره ها و ترکشها و برجها در ديده باني و حراست قلعه نقش ارزنده اي داشته اند .حصار بروني ارگ را خندقي احاطه کرده است .ارگ بم به واسطه اينکه در مسير جاده شرق به غرب قرار گرفته هميشه در طول تاريخ مورد توجه بوده و ازاهميت خاصي برخوردار است .
آخرين حادثه تاريخي که در اذهان مردم از ارگ به يادگار مانده است دستگيري لطفعليخان زند بوسيله محمدلي خان زابلي حاکم قلعه بم است ارگ بم تا سال 1254 هـجري قمري و غائله آقاخان محلاتي مسکوني بوده و تا هشتادسال قبل , از حاکم نشين به عنوان ژندارمري و مرکز قشون نظامي استفاده شده است و به عبارتي زندگي در ارگ از تاريخ ايجاد قلعه تا اواسط دوره قاجار به طور مدوام جريان داشته است. مرمت ارگ بم بيشتر جنبه حفاظتي و نگهداري دارد وسعي برآن است تافرم و شکل و نماي مجموعه هاي ارگ همچنان حفظ و تغييرات کلي در آنها به وجود نيايد , تنها چنداثر مهم به عنوان نمونه سازي مانند مسجد , مجموعه ميرزانعيم , خانه مشهور به خانه احمدي يا زابلي و خانه حاکم و چنداثر ديگر تعمير و احياشده اند .حاکم نشين قلعه درحدود سالهاي 1337 هجري شمسي به بعد توسط اداره باستان شناسي و آموزش و پرورش بم تعمير گرديده است تعميرات اساسي ارگ از سال 1352 هجري شمسي شروع شد و هر سال به طور متوسط شش ماه در ارگ کار شده است .تعميرات انجام شده عبارتست از تعمير و مرمت باروها , مشخص کردن آبروها , زيربندي و مرمت بخشي از ستونها , اندود پشت بام , اصطبل , سربازخانه , خانه حاکم و غيره .


باغها ، كاخها و موزه ها در شهرستان بم

باغ شاهزاده ماهان ( باغ سالار , باغ حميد آباد )
باغ شاهزاده که در شش کيلومتري ماهان قرار دارد به دستور " عبدالحميد ميرزا فرمانفرما " حاکم کرمان در اواخر دوره قاجار بنا گرديده است. اين باغ هرچند از باغ سازي و معماري اروپايي (فرانسوي ) متاثر است. حال و هواي محلي هم هنوز در آن موج مي زند اين باغ داراي قسمتهاي مختلف از آنجمله عمارت سردر, عمارت شاه نشين و حمام مي باشد. عمارت سردر باغ بنايي است دو طبقه که تقريبا" به صورت منفرد ساخته شده است. طبقه همکف آن از طبقه اول حجيم تر و پرتواست به علت آنکه ساختمان نيمه تمام باقي مانده است , جز بخشهاي مختصري از نماي طبقه همکف , فاقد نماسازي و تزئينات است. از قسمتهاي ديگر ارزشمند اين باغ شبکه آبرساني و حوضهاي آب و فواره هاي آن است. که بصورت پلکاني است. باغ شاهزاده به وسيله اداره فرهنگ و هنر وقت خريداري گرديده و در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده و تعميرات استحفاظي آن در دست انجام مي باشد.

نگاهي كوتاه به شهرستان راور

از آن جا که اين منطقه بر سر راه كويري كرمان ـ شهداد قرار دارد راور ناميده شده است. به طوري كه گفته شده حدود 16 قرن پيش، راور محل زندگي زرتشتيان بوده و خاور زمين خوانده مي شده است. مركز شهرستان راوراز نظر جغرافيايي در 56 درجه درازاي خاوري31 درجه و 15 دقيقه پهناي شمالي و در ارتفاع 1175 متري از سطح دريا واقع است. آب و هواي راور معتدل خشك بوده و ميزان بارندگي سالانه 35 ميلي‌متر است. كشاورزي در اين منطقه به صورت آبي انجام مي شود و تنها نيمي از زمين ها قابل كشت هستند. از فرآورده هاي كشاورزي اين شهرستان مي توان پسته، گندم، جو، پنبه، انار، انگور، انجير و تره بار را نام برد. دام‌داري اين قسمت شامل گاو و گوسفند و طيور مي‌شود. اقتصاد راور بر اساس كشاورزي، دام‌داري و پيشه وري استوار بوده و قالي، پسته و پنبه صادرات اين شهرستان را تشکيل مي دهند. صنعت قالي‌بافي مهم‌ترين صنعت دستي اين ناحيه را تشكيل مي‌دهد. پيش از توسعه سريع قالي بافي و به شهرت رسيدن آن صنايع كرباس بافي، شال بافي و گليم بافي و سفره بافي رواج داشته كه از ميان آن‌ها به كرباس بافي توجه بيش‌تري مي شده است. با توجه به اين كه در گذشته‌بيش‌تر لباس ها از كرباس تهيه مي‌شد؛ كشت وسيع لينه نيز در منطقه راور رواج داشته است. قالي هاي اين منطقه با طرح هاي اردبيلي و كرماني و نقش صحرايي، درختي، خوشه‌اي، جنگلي، بوته‌اي، شاه عباسي و لاله بافته مي شوند. معادن كان سرب در تاج كوه، در شمال باختري راور و كان مس طرز در باختر اين منطقه موجود است. مردم اين شهرستان مسلمان شيعه و آريايي نژادند و به زبان فارسي با گويش محلي كرماني سخن مي گويند.


عمارات و محوطه هاي باستاني درشهرستان راور

کوشک رفعت الدوله
در خيابان آيت اله خامنه ايِ شهر راور و در کوچة باريک و تنگي به نام کوچة رفعت الدوله ، کوشکي زيبا متعلق به يکي از بزرگان اين شهر واقع است. بناي مذکور که از ابنية دورة قاجار اين شهر است به سال 1305 هجري قمري و به دستور "رستم خان اسفندياري" مشهور به رفعت الدوله حکمران بلوک خمسه (جيرفت ، رابر ، اسفندقه ، ساردوئيه و جبالبارز) ساخته شد. ساختمان مذکور که روزگاري سراي حکومتي رفعت الدوله بوده است ، درميان باغي بزرگ و مفرّح قرار دارد و داراي يک تالار ستوندار درجلو ، يک اتاق پنج دري در بخش مياني و تالار ستوندار ديگري به قرينة تالار جلويي ، در پشت بوده است که امروزه اثري از اين بخش بجاي نمانده است. از ديگر قسمتهاي اين بنا مي توان به فضاها و اتاقهاي دودري طرفين ، مطبخ و زندان اشاره کرد. ملک مذکور تحت مالکيت خصوصي است