زیباترین و محبوب ترین زن ناصرالدین شاه  




انیس الدوله زیباترین و محبوب ترین زن ناصرالدین شاه بوده است.

انیس الدوله سوگلی ناصرالدین شاه

نام اصلی او فاطمه است. وی دختر نور محمد، از گرجیانی بود كه در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان كوچانده و در مازندران سكونت داده بودند. پدرش در جوانی درگذشت و از آن پس نزد عمه‏اش زندگی می‏كرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ق) راه یافت و جیران خانم فروغ السلطنه ـ كه در آن زمان زن سوگلی شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران كلیه اموال او به فاطمه سپرده شد. وی در دربارتصميم گرفت باسواد شود لذا دو سه نفر از ملاباجي هاي اندرون ، مامور تعليم و تربيت او شدند.

در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه كرد (۱۲۷۶ ق) و فاطمه خانم را «انیس الدوله» لقب داد و بعد هم مالیات شهر كاشان و دهات آن را به انیس‏الدوله واگذار كرد. و به دلیل لیاقت، كفایت، كاردانی و آداب‏دانی به تدریج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازی در میان زنان عقدی و صیغه‏ای شاه به دست آورد.

. اولین زنی بود که به همراه شاه قاجار در اولین سفر او به فرنگ (تا مسکو) رفت. انیس الدوله در واقع ملکه بود، ولی فرزندی نیاورد. شاه او را از ته دل و با تمام جان دوست داشت و چندین بار خواست وی را در زمره زن های عقدی خویش درآورد، ولی انیس الدوله نپذیرفت و اظهار داشت که نمی خواهد ساعت سعد زناشویی خود را بر هم زند. انیس الدوله، به همراه شاه و همراهان وی از راه انزلی عازم اروپا شدند، اما چون موضوع حجاب انیس الدوله مطرح بود و ظاهری کاملا متفاوت با زنان اروپایی داشت،به اجبار او را از مسکو به تهران بازگرداندند اما شاه به حدی به او فکر می کرد که به هنگام سفر به انجلیز پیکره ای از خود را به همراه کارت پستالی برای او فرستاد این البته به جهت روزی بود که در بلاد فرنگ عشاق برای معشوق انجام می دهند تا نشان دهند فکرشان به او مشغول است

استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید

مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.
عدد پی (
۳/۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی محسوب می شود
. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.
?عبدالعظیم شاه کرمی? متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: ?بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند.?
دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: ?مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند.؟
هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون ناسا برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، ؟غیاث الدین محمد کاشانی بود. این دانشمند اسلامی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.
شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عددپی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.
داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستور ساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.
مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است.

نقش يهود در وقايع تاريخ اسلام

بخش عمده‌اي از تاريخ قرآن، به بازگويي تاريخ بني‌اسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر آخرالزمان پرداخته است و از قوم بني اسرائيل، بيش از بقيه اقوام ياد شده است. و همين كافي است كه بخش عمده‌اي از نويسندگان مسلمان به مسأله‌اي توجه كنند كه قرآن بدان توجه فراوان كرده است. اما با نگاهي هر چند گذرا، به كارنامة آثار نويسندگان شيعه، چنين چيزي را نخواهيم ديد! و حتي در كتابخانه‌ها نيز در اين زمينه آثار فراواني يافت نمي‌شود. علت چيست؟
در پاسخ بايد گفت: يهود براي تأثير گذاري بر تاريخ، تلاش فراوان كرده و هزينه‌هاي هنگفتي را براي اين كار و تحريف تاريخ صرف كرده است. ايجاد سيستمي براي حذف و سانسور كتاب‌ها و نوشتارهاي ضديهودي، از اين جمله است.
استاد شهيد، مرتضي مطهري مي فرمايد: "در قرآن كريم كلمه تحريف به كار رفته است؛ مخصوصاً در مورد يهودي ها كه اين ها قهرمان تحريف در جهان اند؛ نه امروز، از وقتي كه تاريخ يهوديت در دنيا به وجود آمده است. نمي دانم اين نژاد چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف كردن دارد و لهذا هميشه كارهايي را در اختيار مي گيرند كه در آن كارها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد... قرآن چه عجيب درباره اين ها حرف مي زند. اين خصيصه يهودي گري كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است."
اين مقاله كوششي است در جهت يافتن سرنخ هاي تكاپوي برخي از يهودي زادگان مسلمان نما، در صدر اسلام. اميد است كه به فضل پروردگار براي خوانندگان سودمند باشد و آنان را به انديشه وادارد.
به تصريح آيه 82 سوره مائده "به طور مسلم، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهي يافت..."
و پيرامون اين آيه، در كتاب "تبار انحراف"، صفحات 258-257، آمده است: "شگرد يهود اين بود كه پيش از آنكه عملياتي را بر ضد پيامبر راه اندازد، مشركان را به ميدان بياورد. در اين آيه، اينكه الَّذِينَ أَشْرَكُوا را با واو به يهود عطف مي‌كند، نشان از نوعي تبعيت دارد. يهود محور اصلي است و دشمني مشركان نسبت به يهود تبعي است. يعني اگر موتور اصلي خاموش شود، عمليات تبعي هم خاموش خواهد شد. در عمليات مشركان بر ضد پيغمبر(ص) بايد سرنخ‌هاي توطئه يهود در مكه را بيابيم. اين، در جنگ احد و خندق روشن است؛ اما در جنگ بدر بايد بسيار دقت كرد تا سرنخ را يافت."
و براي اثبات اين مدعا، در صفحات 264-263 همان كتاب، با استناد به سيره ابن هشام، ج1، ص562، التبيان، ج3، ص223 و مجمع‌البيان، ج2، ص92، آمده است: "پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدينه، گروهي از بزرگان يهود به مكه رفتند. مشركان از آنان پرسيدند: دين ما مشركان بهتر است يا دين محمد(ص)؟ عالمان يهود گفتند: دين شما بت‌پرستان، از آيين محمد(ص) برتر است و شما راه‌يافته‌تر از او و پيروانش هستيد. برخي مفسران شأن نزول آيه 51 سوره نساء را همين واقعه مي‌دانند كه فرموده است:
أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنْ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَي مِنْ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا؛
آيا كساني را كه نصيبي از كتاب داده شده‌اند، نديده‌اي كه به جبت و طاغوت ايمان مي‌آورند و درباره كافران مي‌گويند كه راه اينان از راه مؤمنان به هدايت نزديك‌تر است.
به گفته مفسران، يهوديان به بت‌هاي قريش سجده كردند تا به آنان اطمينان دهند."
در حديث شماره 2461، از كتاب شريف "نهج الفصاحه"، پيامبر اعظم(ص) مي فرمايند: "اگر ده نفر از يهوديان به من ايمان آورده بودند، همه يهود به من ايمان مي آورد."
اسناد تاريخي دوران حكومت پيامبر(ص) نشان مي دهد كه تعدادي از يهوديان اطراف مدينه، پس از پيروزي هاي سپاه اسلام بر آنان، از روي لجاجت حاضر شدند بميرند و مسلمان نشوند كه تعدادي از آنان به خاطر كارشكني ها و نقض پيمان ها، مجازات شدند و بسياري نيز به عنوان يهوديان اهل ذمه، تحت حكومت اسلام به زندگي خود ادامه دادند. البته عده زيادي از يهوديان خيبر و بني قريظه نيز، به خيل مسلمانان پيوستند.
با توجه به حديث مذكور، به روشني درمي يابيم كه يهودياني كه به اسلام ايمان آوردند كمتر از ده نفر بودند و در واقع اغلب يهودياني كه به مسلمانان پيوستند يهوديان مسلمان نمايي بودند كه از آن پس، دشمني خود را با اسلام با نقاب نفاق آغاز كردند و نقش مخرب خود را با آزادي كامل در جامعه اسلامي ايفا نمودند. يهودي زاده اي كه با انواع كينه ها و انتقام جويي ها به ظاهر مسلمان مي شود و تظاهر به دينداري مي كند و در ميان مسلمين نفوذ مي نمايد، خطرناك است زيرا مي تواند به نام يك مسلمان از همه حقوق اسلامي برخوردار شده، با سياست نفوذ و ضربه، انواع جاسوسي ها را تحقق بخشد، در پست هاي كليدي نفوذ كند و در فرصت هاي مناسب ضربه هاي كاري خود را وارد سازد. اين يهودي زادگان مسلمان نما در مدينه به دوستان قديمي خود يعني منافقان پس از فتح مكه و منافقان مهاجر پيوستند تا با ياري يكديگر ضربات مهلكي بر پيكره نظام نوپاي پيامبر(ص) وارد آورند. البته دوستي آنان با منافقان مهاجر قديمي تر و مستحكم تر بود زيرا منافقان مهاجر به سفارش آنان به مسلمانان كم تعداد سال هاي اول بعثت پيوسته بودند تا در فرصت هاي مناسب توطئه هاي اولياي خود را عليه اسلام اجرا كنند. بررسي تمامي توطئه هاي اين دوستان قديمي در فرصت اين مقاله نمي گنجد و فقط به بررسي كوتاه و مختصر برخي از مقاطع حساس و بحراني مي پردازيم.
ابتدا از يكي از برهه هاي مبهم و بحث برانگيز تاريخ صدر اسلام، زمان رحلت پيامبر اعظم(ص) آغاز مي كنيم.
پيرامون چگونگي رحلت پيامبر اعظم(ص) شيخ عباس قمي در "منتهي الآمال"، جلد اول، صفحه 159 مي نويسد: "در احاديث معتبر وارد شده است كه آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنان كه صفّار، به سند معتبر از حضرت صادق(ع) روايت كرده است كه در روز خيبر زهر دادند آن حضرت را در دست بزغاله... پس حضرت در مرض موت خود مي فرمود كه امروز پشت مرا در هم شكست، آن لقمه كه در خيبر تناول كردم. هيچ پيغمبر و وصي پيغمبري نيست، مگر آن كه به شهادت از دنيا بيرون مي رود. در روايت ديگر فرمود كه زن يهوديّه، آن حضرت را زهر داد در ذراع گوسفندي... پيوسته آن زهر در بدن آن حضرت اثر مي كرد، تا آن كه به همان علت از دنيا رحلت فرمود."
در كتاب "تبار انحراف" صفحات 320-319 با استناد به تهذيب الاحكام، ج6، ص2 و تفسير عياشي، ج1، ص200 آمده است: "مطابق روايات معتبر، رسول گرامي اسلام، با شهادت از دنيا رفته‌اند. برخي شهادت حضرت را در اثر سمي دانسته‌اند كه زني يهودي در عمليات خيبر، در گوشت گوسفند كرده و به ايشان خورانده بود. اما بر اين نظر اشكال وارد است. فاصله عمليات خيبر تا شهادت رسول الله(ص) سه سال است. آيا اين زهر سه سال طول كشيده است تا اثر كند؟ بنابراين نمي‌توان پذيرفت كه اين سم مربوط به سه سال پيش در خيبر باشد. شايد در تاريخ دست برده و كلمه «خيبر» را بدان افزوده باشند تا خطي را در كوره راه‌هاي تاريخ گم كنند. تاريخ شهادت رسول الله(ص) از برهه‌هاي حساس و مهمي بوده است. پيامبر(ص) سپاه اسامه را بسيج كرده‌اند تا به سوي موته پيش رود و شكست پيشين در اين منطقه را جبران كند. اگر اسامه در اين نبرد پيروز مي‌شد، سد مستحكم يهود به سوي قدس فرو مي‌ريخت. بنابراين يهود بايد براي جلوگيري از فتح قدس به دست پيامبر اسلام(ص) دست به كار شود. از آن سوي با شكست يهود، نفاق نيز در مدينه شكست مي‌خورد و پايگاه اميد خويش را از دست مي‌داد. اگر پيامبر تنها يك ماه ديگر زنده بماند، و اين سپاه به جنبش در آيد، مرگ يهود قطعي است. اينجاست كه منافقان مدينه، براي حفظ حيات خويش و يهود، پيامبر را جام زهر مي‌نوشانند."
پيرامون گروهي از منافقان مدينه كه پيش تر، منافقان مهاجر ناميديم در كتاب "فرهنگ سخنان حضرت مهدي(عج)"، حديث 3، به نقل از كمال الدين ص463/ح21/س4، الاحتجاج/ج2/ص532/ذح341/س7، بحارالانوار ج52/ص86/ذح1 و ج31/ص623/ح111 و... امام مهدي(عج) در پاسخ به كسي كه از اجبار يا اختيار ابوبكر و عمر در اسلام آوردن، از يكي از شيعيان و او نيز از امام(عج) پرسيده بود؛ مي فرمايند:
"چرا به او نگفتي كه آن دو از روي طمع، مسلمان شدند و آن به اين خاطر است كه آن دو با يهوديان همنشيني مي
نمودند و از آنان درباره آنچه در تورات و ديگر كتب پيشين كه حاوي پيشگويي هاي احوال ماجراي محمد(ص) و
سرانجام كارش بود درخواست خبر مي كردند؛ و يهوديان يادآور مي شدند كه محمد بر عرب مسلط مي شود همان طور كه بختنصر بر بني اسرائيل مسلط شد و پيروزي او بر عرب حتمي است همان طور كه بختنصر بر بني اسرائيل پيروز گشت غير از اين كه او در ادعاي نبوتش دروغگو است. پس نزد محمد آمدند و با شهادت بر يكتايي خدا او را ياري كردند و از روي طمع در اين كه هنگامي كه امورش استوار شد و احوالش برقرار، هر يك از آن دو از سويش به ولايت سرزميني دست يابد با او بيعت كردند؛ ولي هنگامي كه از آن مأيوس شدند نقاب بر چهره زدند و همراه گروهي از منافقان همانند خويش از عقبه بالا رفتند تا او را بكشند ولي خداوند بلند مرتبه نيرنگشان را دفع كرد و با خشم بازگشتند و به نتيجه اي نرسيدند... ."
پيرامون ترور پيامبر، در كتاب "مهار انحراف" صفحات 93-92 به نقل از الدر المنثور، ج3، ص260 و تاريخ مدينه دمشق، ج12، ص277 آمده است: "تعداد اين تروريست ها دوازده، چهارده يا پانزده نفر نقل شده است. در منابع رسمي تاريخ اهل سنت، نام اين افراد نيامده، ولي تأكيد تأمل برانگيزي بر غير قريشي بودن همه تروريست ها شده است... داستان ترور از متواترات تاريخ است كه قابل انكار نيست. ولي همين موضوع مهم، بسيار سطحي و گنگ مطرح شده است."
صاحب كشف اليقين نقل كرده است كه پس از نافرجام ماندن اين ترور، حُذَيفه كه به همراه پيامبر(ص) بود، پرسيد: اينان چه كساني بودند كه دست به چنين اقدامي زدند. پيامبر(ص) فرمود: نگاه كن. در اين هنگام برقي جهيد و حُذَيفه توانست چهره 12 نفر از آنان را ببيند و آن ها را بشناسد، كه عبارت بودند از: ابابكر، عمر، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابي وقاص، ابوعبيده جرّاح، معاويه، عمروبن عاص، كه اين ها از قريش بودند و ابوموسي اشعري، مغيرة بن شعبه، اوس بن حدثان بصري، ابوهريره، كه اين ها از غير قريش بودند.
در كتاب "اسرار خاندان محمد رسول الله" صفحات 233-232 چنين آمده است: "سليم مي گويد: به ابوذر گفتم: ... برايم از آن دوازده نفر اصحاب عقبه كه مي خواستند شتر پيامبر را اذيت كنند تا برود خبر بده و بگو چه زماني بوده است. ابوذر گفت: در غدير خم، همان روزي كه رسول خدا(ص) از حجه الوداع برمي گشتند... گفتم: اي اباذر! آيا نام آن ها را به من مي گويي؟ اباذر گفت: پنج نفر اصحاب صحيفه و پنج نفر اصحاب شورا و عمروبن عاص و معاويه."
منظور از اصحاب صحيفه، كساني هستند كه در حج وداع صحيفه اي نوشتند و پيمان بستند كه نگذارند علي(ع) پس از رحلت يا شهادت پيامبر(ص) به خلافت برسد؛ كه عبارت بودند از ابوبكر، عمر، ابوعبيده جرّاح، سالم مولي ابي حذيفه و معاذ بن جبل. و منظور از اصحاب شورا، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبير و سعد بن ابي وقاص است كه عمر، آن ها را همراه اميرالمؤمنين علي(ع) براي تعيين خليفه پس از خود، انتخاب كرد. در ضمن بايد يادآور
شد كه زمان نقل اين مطلب از ابوذر، در زمان خلافت عثمان و در واقع پس از تشكيل شوراي شش نفره است.
در كتاب "اسرار غدير"، صفحه 78، آمده است: "حذيفه و عمار چهره هاي چهارده نفر را كه در اين سو و آن سوي سنگ ها پنهان شده بودند به چشم خود ديدند... اين چهارده نفر عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده بن جراح، ابوموسي اشعري، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولي ابي حذيفه."
اگر اين روايات را جمع بندي كنيم مشخص مي شود كه مشاركت 14 نفر يعني ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده بن جراح، ابوموسي اشعري، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل و سالم مولي ابي حذيفه در اين ترور قطعي است.
تك تك اين افراد كه يهودي زاده بودن برخي از آنان و ارتباط برخي ديگر با يهوديان مسلّم است در مقاطع حساس دوران پس از شهادت حضرت رسول(ص)، نقش آفريني هاي مخرب مهمي داشته اند.
براي نمونه، ابوموسي اشعري كه نامش عبدالله بن قيس است، در فتح خيبر مسلمان شد و از طرف عمر فرماندار بصره و در زمان عثمان والي كوفه گرديد، در آستانه جنگ جمل عايشه نامه اي براي او فرستاد و او را به سوي گروه خود جذب كرد. وقتي نامه امام علي(ع) مبني بر بسيج مردم عليه اصحاب جمل به كوفه رسيد، مردم را بر ضد امام تحريك مي كرد و از جهاد بازمي داشت. رسوايي او در جريان حكميت در جنگ صفين، نيز مشهور است.
در كتاب "اسرار غدير"، صفحه 308-307 آمده است: "سقيفه نمايان در قيافه هاي ظاهر فريب ظاهر شدند كه كمر اجتماع در مقابل آن خم شد... همسر پيامبر صلّي الله عليه و آله در ميدان جنگ در برابر علي عليه السلام ظاهر شد... حضور زن در ميدان جنگ از يك سو و همسر پيامبر بودن از سوي ديگر براي عوام فريبي راه شكننده اي بود و تأثير به سزايي هم داشت، ولي دختر مؤسس سقيفه بودن و سابقه هاي شومي كه از جاسوسي براي پدر در حيات و پس از رحلت پيامبر صلّي الله عليه و آله در پرونده داشت معرف خوبي براي نمايندگي او از سقيفه در مقابل غدير بود."
براي نمونه از جاسوسي هاي عايشه و حفصه، دختران ابوبكر و عمر براي پدرانشان، بسياري از مفسرين شيعه و سني از جمله در تفسير طبري و درالمنثور سيوطي ذيل آيات 3 و4 سوره تحريم ماجرايي را نقل كرده اند بدين مضمون كه: رسول گرامي اسلام كه نگران آينده اسلام بود، روزي با تأسف به يكي از همسران خود حفصه فرمود: پدر تو و پدر عايشه پس از وفات من براي به دست آوردن حكومت، سر به شورش مي زنند و حاكم مي شوند. اين خبر غيبي چون رازي بين پيامبر(ص) و همسرش قرار داشت كه دختر عمر آن را براي عايشه افشا مي كند و او به پدرش ابابكر و ابابكر آن را به عمر مي رساند، و عمر از دخترش با اصرار فراوان مي پرسد كه بگو ماجرا چيست؟ تا خود را آماده
سازيم. و با نزول آيات ابتداي سوره تحريم، وحي الهي از افشاي راز نهان پرده برمي دارد.
در كتاب "مهار انحراف" صفحات 98-97 به نقل از مسند احمد، ج6، ص274 و الطبقات الكبري، ج2، ص206 آمده است: "پيامبر پس از بازگشت از بقيع و اعلام وجود فتنه در مدينه، به منزل عايشه مي روند و از آنجا بيماري آغاز مي شود و به يكباره تب مي كنند و از دنيا مي روند."
براي نتيجه گيري از بحث، پيرامون شهادت پيامبر اعظم(ص) بايد بگوييم كه نقشه قتل پيامبر(ص) يك بار در جنگ تبوك و چند بار به وسيله سم و بارها به صورت مسلحانه تدارك ديده شده بود كه همه نقش بر آب شد. در اين مقاله يكي از اين موارد ترور بررسي شد ولي جالب اينجاست در تمام اين سوء قصدها ردپاي افراد مشخصي كه از آنان نام برديم ديده مي شود. منافقان و يهودي زادگان، سرانجام حضرت را مسموم كردند و به شهادت رساندند. بي گمان قاتل ايشان، از عاملان نفوذي يهود، در نظام حكومتي و يا حتي در خانه پيامبر(ص) است كه به ايشان زهر خورانده است؛ خواه آن را منافق بناميم، خواه يهودي، خواه مشرك. ولي با توجه به شواهد و روايات، زني مسلمان نما كه ارتباط تنگاتنگي با منافقان و يهودي زادگان مدينه داشته است عامل مسموم نمودن پيامبر(ص) است؛ ولي تاريخ، او را زن يهوديّه خيبري معرفي كرده است. حال آن كه اين ترور، از ترورهاي نافرجام پيامبر(ص) است ولي همگان مي پندارند ايشان با همان زهر زن خيبري به شهادت رسيده است در حالي كه زهر زن منافق، كارگر شده است.
در ادامه، بحثي را پيرامون شهادت بانوي دو جهان، حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا سلام الله عليها، آغاز مي كنيم.
در كتاب "مهار انحراف"، صفحات 123-122، آمده است: "با وجود تمام تلاش رسول الله(ص) در بيان شخصيت والاي فاطمه(س)، حضرت زهرا(س) نمي توانست به عنوان دفاع از ولايت، از منزل بيرون بيايد؛ چرا كه غاصبان خلافت، در عمليات رواني چيره دست بودند و مي توانستند جو مدينه را با تبليغات تغيير دهند... از اين نكته كه آن ها توانستند در مدينه به سرعت خلأ قدرت را پر كرده و خود را به عنوان جبهه حق جا بزنند، قدرت و تخصص آن ها در زمينه احاطه خبري، اثبات مي شود. با توجه به جو حاكم بر مدينه، دختر پيامبر(ص) اگر وارد ميدان شود و داعيه دار خلافت شود، او را نيز به آساني از سر راه بر مي دارند. اما روند حمله به زهرا(س) بايد... ظاهري مشروع داشته باشد؛ دقيقاً همان كاري كه صورت گرفت. ابوبكر پس از جريان حمله به خانه فاطمه(س) بارها مي گفت: ليتني لم اكتشف بيت فاطمه؛ در واقع علت ابراز پشيماني او اين بود كه جريان به كلي به زيان او پايان يافته است. مي توان مبارزات حضرت فاطمه زهرا(س) را در مقابل غاصبان خلافت و نيز پشتيباني و دفاع از مقام ولايت و امامت را در پنج مرحله مورد بررسي قرار داد: 1. جريان فدك؛ 2. عزاداري حضرت زهرا(س) در فراق پيامبر؛ 3. حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام آتش گرفتن در؛ 4. اعلام نارضايتي حضرت از دو خليفه و غاصبان خلافت؛ 5. وصيت حضرت در مخفي بودن قبرشان."
پس از فتح خيبر و شكست يهوديان، باغات فدك در اختيار رسول خدا(ص) قرار گرفت و رسول خدا(ص) آن را به فاطمه زهرا(س) اهدا فرمودند و سندي براي آن تنظيم نمودند و فدك، در چند سال از حيات پيامبر(ص) در اختيار فاطمه قرار داشت اما ابوبكر و عمر آن را غصب كردند.
در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحات 97-96 آمده است: "فاطمه(س)... انحرافات و تحريفات را افشا نمود. ماجراي غصب فدك و اين كه پيامبر ارث نمي گذارد را با استدلال هاي محكم قرآني محكوم كرد و سران حكومت را به زانو درآورد... و با شواهد گويا و سند مكتوب (به املاء رسول خدا(ص)) مانع ترويج يك حديث جعلي شد، تا فرمان بازگرداندن فدك را از ابابكر گرفت. وقتي سران كودتا... ناچار شدند فدك غصب شده را بازگردانند كه آبرويشان بر باد مي رفت... و اسلامي نبودن فرامين كودتا گران بر همه ثابت مي شد، به زور متوسل شدند و خود را رسوا كردند كه: عمر با دست ناپاكش سيلي به صورت فاطمه(س) نواخت. و سند فدك را پاره كرد... و در هميشه تاريخ اسلام رسوا شد."
اصرار و شدت عمل ابوبكر و عمر در غصب فدك كه زماني ملك يهوديان بوده است، نشان از عمق كينه و بغض آنان و دوستان يهوديشان، نسبت به فاتح خيبر و صاحب فدك است.
در صفحات 58-57، همان كتاب، آمده است: "چنين انديشيدند كه: به بهانه گردهمايي مخالفان در خانه علي(ع) به منزل امام يورش ببرند. مخالفان اندك و علي(ع) در يك مقابله شمشير و در يك جنگ نابرابر كشته مي شوند. آنگاه حل مشكل طبيعي است زيرا: ... علي(ع) براي خلافت شمشير كشيد جنگيد و كشته شد. نمي بايست دست به شمشير ببرد و در امت اسلامي مسلحانه برخورد كند. اما يك محاسبه دقيق را از ياد برده بودند. فاطمه زهرا(س) را به حساب نياوردند فكر مي كردند، زني كه براي حفظ حجاب خود در ماجراهاي سياسي دخالت نمي كند در خط مقدم قرار نمي گيرد، در خانه مي نشيند و دعا مي كند يا قرآن مي خواند يا گريه مي كند و چون طرفداران علي(ع) اندك مي باشند، زود از ميدان خارج شده، و علي(ع) تنهاست و در تنهايي و غربت چه مي تواند بكند؟ براي همين اهداف شوم دو هزار نفر را بسيج كردند و يا به نقل برخي از نويسندگان 450 نفر را در يورش به خانه امام دخالت دادند. از اين رو دفاع جانانه حضرت زهرا(س) براي حفظ جان امام(ع) يكي از ره آوردهاي مهم مبارزات حضرت زهرا(س) است... و معتقديم: اگر فاطمه نبود، دين و آييني، امامت و تداوم راه رسالتي وجود نداشت."
در همان كتاب، صفحات 50-47، آمده است: "گروه هاي مهاجم و فرمانده شان عمر مي دانستند كه زدن و بازو شكستن و شهادت حضرت محسن براي آن ها گران تمام مي شود و سيلي زدن به دختر پيامبر اسلام كه ده ها حديث و روايت در فضيلت او در ميان مردم انتشار دارد كار ساده اي نمي باشد، و تلاش داشتند اين كار را نكنند، ابتدا با انواع تهديدها برخورد كردند ديدند فايده اي ندارد. هيزم براي آتش زدن در آوردند و هشدار دادند، تأثيري نداشت. و دختر پيامبر(ص) مصمم براي شهادت در برابر مهاجمان ايستاده بود، تا درب خانه را آتش نزدند و نيم سوخته آن را بر اندام او نكوبيدند، و بين در و ديوار با ضربت هاي جانكاه محسن او را شهيد نكردند و تا بيهوش بر زمين نيفتاده بود دفاع را ادامه داد... و تا شنيد كه امام زمان او را به زور به سوي مسجد مي كشانند. با همه دردهاي شديدي كه يك زن، پس از سقط جنين دارد، آن هم سقط جنيني كه با ضربت و فشار باشد... چادر بر سر كرد و تكيه به حضرت مجتبي داد و با سرعت خود را به امام رساند... دامن امام را گرفت و مانع بردن امام به مسجد شد... سران سياسي كودتاگر سقيفه... چون به بن بست كامل رسيدند... ناچار شدند كفر پنهان را آشكار كنند و نفاق درون را آشكارا بنمايانند... كه بگويد: قنفذ دست فاطمه را كوتاه كن... و تا دست فاطمه(س) بر اثر ضربات سخت سست نشده بود نتوانستند علي(ع) را به مسجد بكشانند. اين واقعه را همه ديدند... همه فهميدند سران كودتاگر سقيفه، منطق و ايمان ندارند كه دست به شمشير و شلّاق مي برند."
و باز در همان كتاب، صفحه 124، آمده است: "در مبارزه مستقيم نمي توانستند تا آنجا پيش بروند كه دختر پيامبر را سيلي بزنند اما در تداوم خط نفاق، عمر به راحتي دستور صادر مي كند و قنفذ يهودي زاده به راحتي اين خيانت را مرتكب مي شود."
و در صفحه 128، آمده است: " ابوبكر فرمان يورش به حريم ولايت را صادر مي كند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت مي رساند. قنفذ يهودي زاده فاطمه(س) را كتك مي زند."
مغيرة بن شعبه يهودي نيز، يكي از عوامل حكومت ابوبكر، عمر و عثمان و از مهاجمان اصلي به خانه وحي بود. اخنس پدر مغيره از مشركين بود كه در روز فتح مكه به ظاهر مسلمان شد. برادر او ابوالحكم در جنگ احد به دست امام علي(ع) كشته شد و او همواره كينه امام علي(ع) را در دل داشت.
با بيان اين مطالب روشن است كه قاتلان حضرت زهرا(س)، همان منافقان و يهودي زادگان مسلمان نماي مدينه هستند؛ كه بهتر است از اين پس، آنان را يهودي زادگان قاتل بناميم.
آري اين ها، واقعيات تلخ تاريخ صدر اسلام است كه يهوديا ن همان طور كه در زادگاه آيين مسيح(ع)، تصميم به سنگسار مريم(س) گرفتند، اقدام به قتل مسيح(ع) كردند، ايشان را به پيامبر مفقود الاثر تاريخ بدل نمودند، در حواريان ايشان نفوذ كردند، پولس يهودي را به جانشيني ايشان نشاندند و توحيد را به تثليث بدل نمودند، بار ديگر برنامه شومشان را در زادگاه اسلام و در ميان مسلمانان و اهل بيت پيامبر اسلام تكرار كردند.
شايد تعجب كنيد، اگر بشنويد كه امام علي(ع) را نيز يك يهودي زاده به شهادت رسانده است.
در كتاب "منتهي الآمال"، جلد اول، صفحه 258، آمده است: "از پس او ابن ملجم آمد... و شمشير بر فرق آن حضرت فرود آورد... آن حضرت فرمود: ... سوگند به خداي كعبه كه رستگار شدم. و صيحه ي شريفه اش بلند شد كه فرزند يهوديّه (ابن ملجم) مرا كشت، او را مأخوذ داريد."
در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحه 121، آمده است: "ابن ملجم يهودي زاده، مسلمان مي شود و از طرف مردم يمن با امام علي(ع) بيعت مي كند و در جنگ جمل و صفين شركت مي كند و پس از حكميت جزو خوارج شده به ترور امام روي مي آورد."
در كتاب "منتهي الآمال"، جلد اول، صفحه 342، آمده است: "حضرت امام حسن(ع) با اهل بيت خود مي فرمود: من به زهر، شهيد خواهم شد مانند رسول خدا(ص). پرسيدند كه خواهد كرد اين كار را؟ فرمود: زن من، جعده، دختر اشعث بن قيس. معاويه پنهاني زهري براي او خواهد فرستاد و امر خواهد كرد او را كه آن زهر را به من بخوراند."
اشعث بن قيس شوهر خواهر ابوبكر بود. او كسي است كه سوابق تاريخي نكوهيده او در خطبه 19 نهج البلاغه ذكر شده است و امام علي(ع) او را منافق پسر كافر ناميده اند. و او نيز از يهودي زادگان قاتل است. معاويه هم كه از سردمداران نفاق در مدينه بود.
در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحه 128، آمده است: "امام مجتبي(ع) با زهر دختر يهودي زاده اي مسموم مي شود."
نسبت عاملان اصلي شهادت سيد الشهدا امام حسين(ع)، با منافقان مدينه و شيوه به قدرت رسيدنشان نيز مشخص است.
امام حسين(ع) با فرمان فرزند معاويه كسي كه در تمام جنگ هاي مستقيم، شكست خورده بود و سرانجام با لطف و عنايت ابابكر و عمر به حكومت رسيد در كربلا به شهادت مي رسد.
در خطبه ي 73 از كتاب شريف "نهج البلاغه" آمده است: "گويند: مروان بن حكم در روز جنگ جمل اسير شد، حسن و حسين عليهما السلام نزد اميرالمؤمنين(ع) شفاعت كردند و امام علي(ع) او را رها كرد. به او گفتند: اي اميرالمؤمنين آيا با شما بيعت مي كند؟ فرمود: مگر پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست! دست او دست يهودي است، اگر با دست خود بيعت كند، در نهان بيعت را مي شكند. آگاه باشيد، او حكومت كوتاه مدتي خواهد داشت، مانند فرصت كوتاه سگي كه با زبان بيني خود را پاك كند. او پدر قوچ هاي چهارگانه[چهار فرمانروا] است و امت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونيني خواهند داشت."
دست يهودي كنايه از عهدشكني مروان است، مروان هم يهودي زاده بود، و هم يهوديان در آن روزگاران معروف به پيمان شكني بودند.
بني اميه براي اين كه فرزندان يزيد، عبدالله و خالد بزرگ شوند و حكومت در خاندان ابوسفيان باقي بماند با مروان بيعت كردند كه سرانجام مروان پس از ازدواج با همسر يزيد، ام خالد و پديد آمدن اختلافات داخلي به دست او خفه شد.
چهار فرزند مروان كه به فرمانروايي رسيدند عبارتند از: عبدالملك مروان كه حاكم مطلق العنان امت اسلامي بود، عبدالعزيز كه حاكم مصر شد، بشر بن مروان كه حاكم عراق شد و محمد بن مروان كه حاكم الجزيره شد.
در كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحات 121-120، آمده است: "مروان يهودي به ظاهر مسلمان شد و داماد عثمان گرديد... و سپس او و چهار فرزندش تا ده ها سال بر مسلمين حكومت كردند... يهوديان اطراف مدينه كه در خيبر شكست سخت خوردند و در ماجراي بني قريظه، شديداً تنبيه گرديدند، به ظاهر مسلمان شدند، مروان بن حكم يهودي زاده پس از مرگ يزيد حكومت را به دست گرفت و پس از او فرزندان او تا سال هاي سال با قتل و كشتار حكومت كردند."
امام زين العابدين و امام محمد باقر عليهما السلام نيز با زهر فرزندان مروان بن حكم يهودي به شهادت رسيدند.
پيرامون شهادت امام زين العابدين(ع)، در كتاب "منتهي الآمال"، جلد دوم، صفحه 62 آمده است: "از اخبار معتبر كه بر وجه عموم وارد شده، ظاهر مي شود كه آن حضرت را به زهر شهيد كردند. ابن بابويه و جمعي را اعتقاد آن است كه وليد بن عبدالملك، آن حضرت را زهر داده؛ و بعضي هشام بن عبدالملك گفته اند. ممكن است كه هشام بن عبدالملك... برادر خود وليد بن عبدالملك را، كه خليفه آن زمان بود، وادار كرده باشد كه آن حضرت را زهر دهد. پس هر دو آن حضرت را زهر داده اند؛ و صحيح است نسبت قتل آن حضرت به هر دو تن."
پيرامون شهادت امام محمد باقر(ع) در كتاب "منتهي الآمال"، جلد دوم، صفحه 172 آمده است: "و گفته شده كه: آن حضرت را ابراهيم بن وليد بن عبدالملك بن مروان به زهر شهيد كرده و شايد به امر هشام بوده"
آن چه در روايات و تواريخ مشهور است امام جعفر صادق(ع) با زهري كه منصور بن محمد بن علي بن عباس، خليفه عباسي به ايشان خورانده بود به شهادت رسيده است.
بنابر آن چه در كتاب "منتهي الآمال"، جلد دوم، صفحه 310، آمده است و در روايات مشهور است امام موسي كاظم(ع) را نيز، سندي بن شاهك يهودي كه زندانبان ايشان بود مسموم كرد و به شهادت رساند.
و بالاخره مطلب پاياني را از كتاب "ره آورد مبارزات حضرت زهرا سلام الله عليها" صفحات 128-127، نقل مي كنيم: "حال پس از وفات پيامبر(ص) همه مخالفان و دشمنان پنهان و آشكار اسلام، دست در دست هم نهادند تا علي(ع) و نظارت امامان معصوم(ع) در جامعه نباشد. عترت پيامبر(ص) در انزوا قرار گيرد. اسلام ناب رسول خدا(ص) به تدريج فراموش گردد. كه سرانجام: عقده ها و كينه هاي بدر و احد را از دل بيرون كنند. و با كتك زدن دختر پيامبر(ص)، از آن زخم هاي كهنه مبارزات امام علي(ع) به گونه اي انتقام بگيرند، كه در آغاز قصد جان او را داشتند، و سپس به انزواي او كوشيدند. تمام شكست خورده ها، كافران زخم خورده ، يهوديان و يهودي زادگان سيلي خورده، تنبيه شده، حد خورده، آنان كه خويشاوندان خود را در جنگ هاي بدر و احد از دست داده بودند، همه و همه اكنون در كودتاي سقيفه، براي از ميان برداشتن علي(ع) هم داستان شدند و در انزواي عترت هم پيمان شدند. ابوبكر فرمان يورش به حريم ولايت را صادر مي كند. عمر به خانه امام هجوم آورده حضرت محسن را به شهادت مي رساند. قنفذ يهودي زاده فاطمه(س) را كتك مي زند. ابابكر و عمر، دست در دست خالد بن وليد گذاشته، مخالفان را سركوب مي كنند. و با ابوسفيان كنار مي آيند و فرزندان او را به حكومت مي رسانند. و يهودي زاده نفوذي، مروان بن حكم داماد عثمان مي شود، و مقدرات جامعه اسلامي را به دست مي گيرد. و سرانجام امام علي(ع) به دست يهودي زاده اي شهيد مي گردد. و امام مجتبي(ع) با زهر دختر يهودي زاده اي مسموم مي شود. و امام حسين(ع) با شمشير فرزند هند جگرخوار (كه در تمام جنگ هاي مستقيم، شكست خورده بود و سرانجام با لطف و عنايت ابابكر و عمر به حكومت رسيد) در كربلا به شهادت مي رسد. و حكايت هم چنان باقي است!!"

منابع و مآخذ:
1. قرآن مجيد، ترجمه آيت الله ناصر مكارم شيرازي
2. نهج الفصاحه، ترجمه كاظم عابديني مطلق، انتشارات فراگفت، 1386
3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي ائمه(ع)، 1379
4. اسرار غدير، محمد باقر انصاري، انتشارات تك، 1384
5. تبار انحراف، جمعي از نويسندگان، مؤسسه اطلاع رساني و مطالعات فرهنگي لوح و قلم، 1383
6. حماسه حسيني، مرتضي مطهري، ج1، انتشارات صدرا، 1383
7. ره آورد مبارزات حضرت زهرا(سلام الله عليها)، محمد دشتي، مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، 1381
8. فرهنگ سخنان حضرت مهدي(عج)، محمد دشتي، مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، 1384
9. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، ج1و2، انتشارات ارمغان طوبي، 1384
10. مهار انحراف، جمعي از نويسندگان، ابتكار دانش، 1385

روزگار ساساني

هنر ساساني برخلاف آنچه درگذشته تصور مي شد، هنري ناگهان پديد آمده در برابر هنر پارتي نيست. برپاية بافته هاي تازه باستان شناسي هنر عصر ساساني در تمامي شاخه ها تداوم و تاثير هنر اشكاني را در خود دارد، هر چند نوآوريهاي آن را نمي‍توان ناديده گرفت. به هرحال، پايداري عناصر هنر هخامنشي در آن را بايد پذيرفت. زيرا آنان نخست در بخشي از ايران مي زيستند كه از مراكز اصلي حكومت هخامنشي و آثار بازمانده از آنان بود. در سنگ نگاره هاي تاج گيري اردشير در فيروزآباد، نوشتن كتيبه هاي سه زبانه، تجسم شاه و اهورامزدا در اندازه اي بزرگ تر از ديگران در نقوش ، و عناصر ديگر كه در هنر ايران رو به فراموشي داشت ، زنده شده است، در حالي كه از عوامل و عناصر يوناني و رومي اثر بسيار كمي وجود دارد. در اين دوره رشته هاي گوناگون هنري چون شهرسازي ، معماري ، و هنرهاي وابسته به آن ، فلزكاري و سكه زني، و جواهرسازي رونقي بي مانند مي يابد.

هر چند كاوشهاي باستان شناسي محدودي كه در شهرهاي ساساني انجام گرفته است، نمي‍تواند چهرة كاملي از شهرسازي اين دوره به دست دهد، اما آنچه مورخان و جغرافيا نويسان دورة‌اسلامي از ساختار شهر اردشير خره به دست مي دهند، نمايانگر دقتي شگفت آور در شهرسازي است. شهر طرح نوين و منظمي دارد. ساختار آن دايرة كاملي به قطر دو كيلومتر است كه دو محور آن به 4 دروازه مي رسد. در كانون دايره مناره اي به بلندي 30 متر براي افروختن آتش در بالاي آن برپا كرده بودند. ارگي ميان شهر ساخته شده بود و دو باروي موازي و خندقي شهر را از هجوم دشمن محافظت مي كرد. شهر از داخل به 20 مثلث ناقص تقسيم مي شد. اين شيوة دقيق شهرسازي همراه با بناهاي عمومي درون و بيرون شهر نشانگر پيشرفتي است كه ساسانيان در كار شهرسازي به آن دست يافته بودند. ديگر شهرهاي ساساني چون نيشابور، به اردشير، تيسفون و گندي شاپور و … از همين ويژگيهاي ساختاري برخوردار بودند.

در كار معماري نه تنها در ساختن كاخهاي سترگ، كه در معماري بناهاي عمومي چون آتشكده ها، قلعه ها، پلها، راههاي سنگفرش شده، كاروانسراها و حتي خانه ها پيشرفتي بي‍مانند حاصل شده بود. ايوان كسري در نزديكي بغداد كه تنها بخش برپا مانده از تيسفون است. از بناهايي است كه به دستور شاپور اول در نيمة دوم سدة 3م ساخته شد. اين بنا كه شكوه و عظمت آن نه تنها اعراب را شگفت زده كرد، بلكه هنوز نيز ويرانة آن هر بازديد كننده‍اي را به شگفتي مي آورد، شاهدي راستين بر توانايي معماران ساساني است. ايوان با طاقي به بلنداي 37 و دهانه اي به درازاي 43 متر داراي عظمتي است كه در معماري جهان باستان مانند ندارد، حتي روميان كه در معماري جهان باستان شهرت جهاني دارند، همانند آن را نساخته اند. بخشهايي از اين بنا به دستور خلفاي عباسي ويران شد تا مصالح آن در ساختمان كاخهاي شهر تازه ساز بغداد به كار رود.

مصالح ساختماني در بخشهاي كوهستاني سنگ نتراشيده با ملاط گچ و ساروج بود كه كار ساختمان را سخت مي كرد، اما معماران ساساني در ساختمانهاي مهم و بزرگ شهري از سنگ تراشيده به ويژه در نماي بنا بهره مي جستند، تخت نشين اردشير خره و برخي از بناهاي بيشاپور و تخت سليمان از اين دسته به شمار مي آيند. آجر نيز در حد گسترده در معماري ساساني كاربرد داشت. در تخت سليمان و ايوان كسري مصالح اصلي آجر است. پيشرفت بزرگ در معماري اين عصر زدن گنبد بر فضاي 4 گوش به كمك سه كنج و تقسيم فضاي زيرگنبد از 4 ضلعي به 8 ضلعي و ايجاد گريو به صورت دايره است. اين كار براي نخستين بار در ايران عصر ساساني در معماري جهان آغاز شد و تحولي بزرگ در كاربرپايي گنبد و دگرگوني پوشش گستردة سقف در معماري پديد آورد.

سنگ نگاره هاي ساساني بخش بزرگي از هنر اين دوره را تشكيل مي دهد. موضوع اصلي اين آثار بيشتر صحنه هاي تاج گيري پادشاهان و پيروزيهاي آنان بر دشمنان داخلي و خارجي است، اما به ويژه بايد از نقش شكارگاه خسرو در طاق بستان كه اوج اين هنر را به نمايش گذاشته است ، ياد كرد.

از دو هنر درخور توجه و دقيق و زيباي عصر ساساني نيز ناگفته نبايد گذشت. يكي هنر كنده‍گري بر سنگهاي بهادار به صورت نگين و مهر و در جواهر سازي است و ديگري هنر سكه زني است كه از ديدگاه تنوع طرحها و آرايش چهره و لباس و ديهيم و چهره نگاري در كمتر دوره اي پيش و پس از اسلام به مقامي چنين والا دست يافته است . در آرايه هاي معماري 3 شاخه هنر گچ بري، موزاييك و ديوارنگاري به صورت آرايه هاي بنا نقش مهمي در هنر ساساني ايفا كرده است. ريشة هنر گچ بري ساساني را هرچند در پيشينة آن در دورة اشكاني مي يابيم، اما در طول 4 قرن تجربة هنرمندان ساساني دگرگونيهاي بسيار در آن پديد آمد. كاربرد گستردة گچ بري روش خشتهاي قالب زدة گچي را متداول كرد كه هم ارزان تر و هم سريع تر تمام مي شد. همين روش را در پيكرسازي با گچ به كار مي بردند و با افزودن جزئياتي در چهره و سر نيم تنه هاي مورد نظر را پديد مي آوردند. گونه گوني نقش مايه هاي به كار رفته در كاخ كيش ، تيسفون ( در عراق كنوني)، حاجي آباد، پيشاپور و … توجه به اين هنر را نشان مي دهد. همين ويژگيها را در استفاده از موزاييكهايي كه با سنگهاي رنگارنگ به صورت نقشهاي انساني و گياهي براي پوشش كف تالارها به ويژه در پيشاپور انجام گرفته است ، مي يابيم. اين هنر هرچند ريشة رومي دارد، اما بيشتر مايه هاي آن ايراني است .

دربار: نگارگري و كاربرد گستردة آن در شاخه هاي گوناگون چون ديوارنگاري، كتاب آرايي و چهره سازي نه تنها گزارشهاي تاريخي و ادبي بسيار به ويژه در متون دورة اسلامي در دست داريم، بلكه يافته هاي باستان شناسي نيز اين مدارك را تاييد مي كند. شهرت ماني كه انديشه هايش را در كتاب مشهورش ارتنگ يا ارژنگ به تصوير كشيده بود و دست آوردهاي كاوشهاي شوش و حاجي آباد كاربرد نگارگري را در معماري نشان مي دهد.

ايران عصر ساساني به سبب آنكه بخش بزرگي از جادة ابريشم را در سرزمين خود داشت ، نه تنها به سبب در دست داشتن انحصار صدور ابريشم خام به روم شرقي، بلكه به سبب بافت پارچه هاي ابريشمي بسيار نفيس با طرحها و رنگهاي زيبا شهرت جهاني داشت. جنگهايي كه از اواخر سدة 4 م بين ايران و روم رخ داد و به «جنگ ابريشم» شهرت يافت و تحريم مصرف بافته هاي ابريشمي ايران از سوي كليساهاي روم از پي آمدهاي بازرگاني ابريشم و صدور بافته هاي ابريشمي ساساني بود. نمونه هاي بازمانده از دست بافتهاي ابريشمي عصر ساساني بي ترديد از مهم ترين آثار هنري جهان باستان به شمار مي آيند. بافته هاي ساساني در تمامي مراكز بافندگي از بيزانس تا چين و ژاپن و به ويژه در مصر تاثير مستقيم نهاد.

ثروت گردآمده در شاهنشاهي ساساني از سويي و ميراث گرانبار هنري گذشته ايران زمين در فلزكاري اين عصر به خوبي نمايان است. شمار بزرگي از اشياء سيمين و زرين كه بيشتر به طور اتفاقي در روسية شرقي و منطقة اورال كشف شده، اكنون از نفايس موزة‌ ارميتاژ است و نيز شمار بسياري آثار فلزي ساساني در موزه هاي بزرگ سراسر جهان از جمله موزة ملي ايران در تهران نگاهداري مي شود. اين آثار نشان از توانايي هنرمندان ايراني – چه در شكل و فرم ، چه در شيوة ساخت – دارد. آنها بيشتر به صورت بشقاب، صراحي ، گلدان و جامهاي گوناگونند. از جمله زيباترين آنها جام زرين مرصع ، مشهور به « جام سليمان» است كه هارون الرشيد به شارلماني هديه كرد و اكنون در كتابخانه ملي پاريس نگاهداري مي شود. شماري تكوك كه به شكل سر يا تمام بدن حيوانات شناخته شده، و بيشتر سيمين زراندودند، يا سيمين با قطعه هاي زرين جوش خورده بر بدنه، نيز در ميان اين آثار وجود دارد. اين روش تزيين ويژة ايرانيان بوده است و هنرمندان يونان و روم با آن آشنا نبوده اند . هنر ساساني كه واپسين جلوة هنر شرقي محسوب مي‍شود، هرچند وارث هنركهن ايران است، اما با نوآوريهاي خود وحذف عناصر بيگانه به هنري تبديل شد كه در گستره اي وسيع از جهان روزگار خود در تمامي شاخه هاي هنر در شرق و غرب شاهنشاهي ساساني تاثير گذاشت

روزگار اشكاني

با برافتادن هخامنشيان و پيروزي اسكندر مقدوني هنر ملي ايران نخست دچار گسستگي شد و سپس به هنري كه آن را مي توان هنر يوناني – ايراني خواند، انجاميد. اين هنر نسبت به هنر هخامنشي نشان از پس ماندگي بزرگي دارد.اين وضع تا روي كارآمدن مهرداد دوم اشكاني (123ق م) كه امپراتوري اشكاني را به صورت يك قدرت بزرگ جهاني برپا داشت، محسوس است. در اين فاصلة‌ زماني با 3 شيوة  هنري در ايران روبه رو هستيم: 1. هنر تقليد شده از يونان، 2. هنر يوناني – ايراني، 3. هنر ايراني (گيرشمن، هنرايران … پارتي … ،18)، اما تمايل به تجدد ملي در همة شئون فرهنگي و سياسي از جمله در هنر كه هرگز شعله هاي آن در ايران فرو ننشسته بود، با پادشاهي مهرداد بار ديگر فزوني گرفت و راه بازگشت و رسيدن به هنر« ايران نو» هموار شد. در اين شيوة نوين، هنر ايران هرچند به روشهاي ابتدايي تر بازگشت داشت، اما با كوشش و تحولي همراه بود و هنر ملي ايراني بدون آميختگي با عناصر بيگانه بار ديگر زنده شد. بازگشت به چهره سازي تمام رخ كه دوباره كاربرد گسترده و همه گير در هنر اشكاني يافت، نمونة روشن اين جنبش هنري است كه در هنر پيش از تاريخ ايران ريشه داشت و به هيچ روي نمي توان آن را به هنر يوناني نسبت داد. با اين ديدگاه تمامي شاخه‍هاي هنر اشكاني را مي توان بررسي كرد. در شهرسازي ساختن شهرها با طرح دايره اي شكل به طرح رسمي شهرسازي اشكاني تبديل شد. در اين طرح ملاحظات دفاعي نقشي اساسي داشت. همين طرح در قرون وسطي در غرب يا گستردگي تقليد شد و رواج يافت.  

نخستين جلوه هاي هنر معماري پارتي را در نسا اولين پايتخت پارتيان ( يا «اشك آباد» در چند كيلومتري شهر جديد «عشق آباد» پايتخت كنوني جمهوري تركمنستان ) كه كاوشهاي باستان شناسي آن به دست باستان شناسان روسي انجام گرفته است، مي يابيم. كاخ شاهي نسا هرچند از ديدگاه تزيينات تا حدي تحت تاثير هنر يوناني است ( مثلاً پيكره هاي اجداد شاهان پارتي كه از گل ورزيده ساخته شده، وبه شيوة يوناني مقام ايزدي يافته اند)، اما خود بنا با شگفتي بسيار داراي طرحي 4 ايواني بر گرد يك حياط است ، طرحي كه از نساي اشكاني آغاز شده است و همچنان به صورت طرح رسمي و سنتي ايران شناخته مي شود و تا خارج از ايران و در بين النهرين گسترش يافته است.

پراكندگي آثار معماري اشكاني كه در شرق از آي خانم و سرخ كتل و نسا آغاز مي شود، در داخل ايران امروز شامل بازماندة شهر صد دروازه (دامغان)، كوه خواجه (سيستان)، برده نشانده (خوزستان) و معبد آناهيتا (كنگاور) مي گردد و تا كاخ آشور (عراق) و پالمير (سوريه) ادامه مي يابد، از سويي، و محدود ماندن كاوشهاي باستان شناسي در شهرهاي اشكاني از سوي ديگر، آگاهيهاي ما را در پيرامون دوران نزديك به 500 سالة اشكاني به حد مطلوب نمي رساند. مصالح ساختماني در اين دوره بيشتر شامل خشت، آجر، سنگ نتراشيده و تراشيده است. ملاط گچ و رواج طاق هلالي و ايوان به ويژه ايوانهاي سه گانه اي كه در آنها قوس ايوان مركزي از ايوانهاي جانبي بزرگ تر است. از ويژگيهاي اين دوره به شمار مي آيد. تزيين نماي بيروني به ويژه در بناهايي كه از سنگ تراشيده – چون در الحضر- ساخته شده اند، با ماسكهاي تراشيده شدة سنگي كه چهره را تا چانه نشان مي دهد، از ديگر عناصر كاملاً ايرانيند.

در هنرهاي وابسته به معماري رواج گچ بري از سده 1م براي نخستين بار در كاخهاي اشكاني بين النهرين آغاز شده،و در بناهاي كوه خواجه به نهايت ظرافت رسيده است. آرايه ديگري كه در معماري پارتي رواج داشته، ديوار نگاره است. نگاره هاي بدنة ديوارهاي كاخ كوه خواجه در درياچة هامون سيستان و مراسم مذهبي معبد خدايان پالميري در دورا و كاخ آشور گواه گسترش اين هنر در معماري اشكاني به شمار مي آيد. در پيكر تراشي و سنگ نگاره بر كوه از سنتهاي هخامنشي پيروي مي شود، بررسي سنگ نگاره هاي مهرداد دوم در بيستون و نقشهاي تنگ سروك و شوش، تاثير مكتب پارتي را بر مجسمه ها و سنگ نگارههاي پالمير و نمرود داغ و دورا آشكار مي سازد.

اين امر در خور توجه است كه دو هنر ديوار نگاره و نقش برجسته پارتي در بخش غربي امپراتوري اشكاني چون حران و پالمير در مراحلي كه هنر رومي در ناحية مديترانه رو به گسترش دارد، پايدار مي ماند. اما جالبتر آنكه در سدة 1م هنر يوناني و رومي درهاي خود را بر نقش مايه هاي شرقي اشكاني مي گشايد و ادامة آن را تا عصر ساساني مي توان ديد.

نتيجه آنكه سلوكيها كه وارث بخش بزرگي از امپراتوري هخامنشي شدند، بسيار كوشيدند تا تمدن و فرهنگ يوناني را در متصرفات خود جايگزين تمدن ايراني كنند ، اما مقاومت ملي ايرانيان كوشش آنها را حتي در مدتي كه بر بخشهايي از ايران حكومت مي كردند ، به شكست كشاند. پديد آمدن هنر تازة نسا در شرق ايران و هنر كوماژون و نمرود داغ در غرب نشانه هاي آشكار اين شكست است. پيروزي پارتها و بازگشت به هنر ملي در ايران اين امر را آشكارتر مي سازد. آنان افزون بر اينكه از ماوراءالنهر تا سواحل مديترانه هنري تازه را گستردند كه با هنر پيش از خود، يعني هنر هخامنشي از يك ريشه بود، پاية هنر ساساني را نهادند.

از قاجاريه تا انقلاب اسلامي

آخرين بازماندة سلسلة افشار در سال 1218 هجري قمري(1181 شمسي) و آخرين بازمانده زنديه نيز در 1209 هجري قمري (1172 شمسي) به دست آقامحمدخان قاجار از ميان رفتند و وحدت ايران مجدداً تأمين گرديد. آقامحمدخان قاجار در سال 1210 هجري قمري(1173 شمسي) در تهران تاجگذاري كرد و در سال 1212 هجري قمري (1175 شمسي) در شهر شوش كشته شد. در جنگ ايران و روس كه در زمان فتحعليشاه قاجارروي داد، ايران شكست خورد و نواحي شمالي رود ارس از ايران جدا شد و به تصرف روسيه درآمد.

ناصرالدين شاه در سال 1313 هجري قمري (1273 شمسي) به دست ميرزا رضا كرماني به قتل رسيد و پس از او پسرش مظفرالدين ميرزا به پادشاهي رسيد. در زمان او مردم قيام كردند و خواستار مشروطه و پارلمان شدند. انقلاب مشروطيت ايران را تا حدي از استبداد شديد شاه قاجار رهانيد. هر چند نمي‌توان اقتضاي فضاي سياسي جديد اروپا و آسيا را در آن زمان ناديده گرفت، اما رهبري اين انقلاب را به راستي مجتهدان بزرگ تهران سيد محمد طباطبايي و سيد عبدالله بهبهاني در دست داشتند كه «سيدين سندين» خوانده مي‌شدند. حتي وقتي كه محمدعلي شاه كه به تشويق و تطميع عمال روسيه تزاري در مخالفت با مشروطيت اصرار داشت و آنگاه به سفارت روس پناه برد، باز انقلاب مشروطيت پيروز شد. اما از آنجا كه اين انقلاب مظهر آرمان عدالت‌خواهي همه اقشار جامعه نبود، از حد ايجاد يك عدالت خانه و مجلس شورا تجاوز نكرد و حوادث جنگ جهاني اول و توطئه پنهاني دولتهاي قدرتمند اروپا آن را از توسعه باز داشت. مظفرالدين شاه در سال 1324 هجري قمري (1284 شمسي) فرمان مشروطه را امضاء و چندي بعد درگذشت. پسرش محمدعلي شاه كه مردي مستبد بود با انقلابيون و مشروطه خواهان به ستيزبرخاست و مجلس شوراي ملي را به توپ بست و شمار زيادي از آزادي خواهان را كشت. ولي مردم از پاي ننشستند و سرانجام او را از سلطنت خلع كردند و نظام مشروطة سلطنتي را بر ايران حاكم ساختند و احمد ميرزا پسر نوجوان محمدعلي شاه را به سلطنت برداشتند. روزگار سلطنت او با جنگ جهاني اول و اختلافات و مناقشات داخلي و مداخلات بيگانگان به ويژه روس و انگليس و قيام‌هاي ميرزا كوچك‌خان و شيخ محمدخياباني و كلنل محمدتقي‌خان پسيان، همزمان بود. در سوم اسفند سال 1299 شمسي(1920 ميلادي) رضاخان فرماندة بريگاد قزاق كودتا كرد و تهران را اشغال نمود.

 

در سال 1304 شمسي احمدشاه قاجار از سلطنت خلع شد و رضاخان كه عنوان سردار سپهي داشت به نام رضاشاه پهلوي به سلطنت نشست. از اين پس، از انقلاب مشروطه اثري نماند؛ فقط ظواهر آن از جمله تفكيك قوا، وجود جرايد و مجلس و تشكيل كابينه باقي ماند كه اينها همه نقاب يك استبداد جديد بود. رضاخان سردار سپه، سياست خود را به الزام كساني كه او را روي كار آورده بودند و تا حدي تحت تأثير مصطفي آتاتورك كه رضاخان از او تقليد مي‌كرد، براساس ترقي مادي ايران قرارداد و سعي كرد هر چه بيشتر مانع مداخله روحانيان در امور كشور گردد. پسرش محمدرضا هم كه بعد از او به سلطنت رسيد (25 شهريور 1320) بعد از قبضه قدرت، همچنان سياست استبدادي و ضدروحاني پدر را پيش گرفت و به اتكاي عمال خارجي نسبت به مخالفان شدت عمل و خشونت به خرج داد تا قيام اسلامي مردم ايران در 26 دي 1357 او را وادار به ترك ايران كرد و نظام سلطنتي در 22 بهمن 1357 از ايران برافتاد و جمهوري اسلامي جاي آن را گرفت و اين به سعي و اهتمام امام خميني ايجاد شد.

بعضي از اقدامات رضاخان مانند فرمان برداشتن حجاب مورد اعتراض روحانيون كه رهبران مذهبي جامعه بودند قرار گرفت. در اواخر سلطنت او جنگ جهاني دوم درگرفت و ايران به اشغال نظامي متفقين درآمد و رضاشاه كه از آلمان نازي هواداري مي‌كرد از سلطنت خلع و از ايران تبعيد شد. پس از او پسرش محمدرضا پهلوي به سلطنت رسيد. دوران سلطنت او با آزاديهاي سياسي و اختلافات و مناقشات بين‌المللي و نهضت‌هاي آزادي‌خواهي شروع شد. اتحادجماهير شوروي كه قرار بود پس از خاتمه جنگ ايران را تخليه كند، دست به تحريكاتي در آذربايجان زد و عوامل خود را در آنجا به حكومت رسانيد ولي در مقابل فشارهاي بين‌المللي به ويژه امريكا تسليم شد

نهضت‌هاي آزادي خواهي كه به مرور جان گرفته بود به نخست ورزيري دكتر محمدمصدق رهبر جبهة ملي منجر شد و به ملي شدن صنعت نفت ايران در 29 اسفند 1329(1950 ميلادي) انجاميد. دكتر مصدق طي كودتاي 28 مرداد 1332 از نخست‌وريزي بر كنار شد و سپهبد زاهدي زمام امور دولت را به دست گرفت.  انگلستان كه بر اثر مصائب جنگ دوم به شدت تضعيف شده بود. جاي خود را در بيشتر صحنه‌هاي بين‌المللي از جمله ايران به امريكا واگذار كرد.

اقدامات به ظاهر اصلاحي بعد از كودتا به ويژه برگزاري جشنهاي دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي، جشن تاجگذاري، جشن هنر شيراز و تغيير تقويم از هجري به شاهنشاهي نارضايتي‌هاي تودة مردم به ويژه جامعة روحانيت به رهبري امام خميني را به همراه آورد. سخنراني امام در عاشوراي سال 1342 1342 در قم با يورش مسلحانة مأموران امنيتي و پليس مواجه گرديد و در پي تبعيد امام خميني به عراق فعاليتهاي پنهاني گروههاي سياسي و روحانيت آغاز شد .با روي كارآمدن جيمي كارتر رئيس جمهور امريكا از حزب دموكرات، خط مشي سياسي امريكا در ايران تغيير يافت و با مطرح شدن سياست حقوق بشر،از خفقان عمومي اندكي كاسته شد و هويدا نخست‌وزير جاي خود را به جمشيد آموزگار داد. با درج مقاله اي‌ در روزنامة اطلاعات مورخ 17 دي 1356،نخستين جرقه‌هاي انقلاب زده شد و به دنبال اعتراضات روحانيون در قم، آشوب و انقلاب سراسر كشور را فرا گرفت.

 

در 5 شهريور 1357 جمشيد آموزگار جاي خود را به دولت مهندس شريف امامي داد و در روز 13 شهريور همان سال نماز عيدفطر در قيطرية تهران با شكوه بسيار برگزار شد و نمازگزاران كه جمعيت انبوهي را تشكيل مي‌دادند، از قيطريه به مركز شهر روان شدند. رژيم كه در بن‌بست قرار گرفته بود، شريف امامي را بركنار كرد و سپهبد ازهاري را به نخست‌وريزي برگزيد. دولت ازهاري نيز در برابر فشار افكار عمومي و تظاهرات و اعتصابات همه سويه تاب مقاومت نياورد و جاي خود را به شاپور بختيار كه از ياران دكتر مصدق بود واگذار كرد. شاپور بختيار شاه را وادار به ترك ايران نمود و امام خميني در 12 بهمن در ميان بزرگترين استقبال تاريخ به ايران وارد شد و اندكي بعد مهندس مهدي بازرگان را به نخست‌وزيري موقت انقلاب اسلامي برگزيد. سرانجام رژيم پهلوي در 22 بهمن 1357 (1979 ميلادي) سقوط كرد و با برگزاري همه پرسي 12 فروردين 1358 فصل نوين تاريخ ايران، يعني جمهوري اسلامي ايران آغاز گرديد.

 
 

13 آبان 1358 دانشجويان انقلابي، سفارت امريكا در تهران را تصرف كردند و اعضاي آن را به گروگان گرفتند. در مرداد 1359 محمدرضاشاه در مصر فوت كرد و در سي و يكم شهريور ماه 1359 (1980 ميلادي) عراق به ايران حمله كرد و جنگ عراق عليه ايران آغاز شد. به دنبال مذاكرات مفصل سياسي، گروگانهاي سفارت امريكا در 30 بهمن 1360 (ژانويه 1981) آزاد شدند. در هفتم تيرماه 1360 مقر حزب جمهوري اسلامي به طرز وحشتناكي منفجر شد و 72 تن از رهبران ومسئولين جامعه و نيز در انفجار نخست‌وزيري، محمدعلي رجايي رئيس جمهور و دكتر محمدجواد باهنر نخست‌وزير به شهادت رسيدند و در پي آن آيت‌الله خامنه‌‌اي به رياست جمهوري برگزيده شد. عليرغم جنگ ايران و عراق، ايران در سال 1364 قراردادهاي بزرگي با كشورهاي آلمان، ژاپن، سوئيس، سوئد، ايتاليا منعقد نمود.

در مرداد سال 1367 جنگ ايران و عراق پس از 8 سال به پايان رسيد و اروندرود بالمناصفه ميان دو كشور تقسيم گرديد. با رحلت امام خميني در خرداد 1368(1989 ميلادي) و جانشيني ايشان به وسيلة آيت‌الله خامنه‌اي، تغييري در سياست خارجي ايران پديدار نشد و امريكا به عنوان دشمن شماره يك انقلاب اسلامي، موقعيت خود را همچنان حفظ كرد. در اولين انتخابات بعد از رحلت امام خميني، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به رياست جمهوري منصوب گرديد. در جنگ خليج فارس سال 1369(1990 ميلادي) ايران ضمن محكوم كردن تجاوز عراق به كويت، بي‌طرفي خود را حفظ كرد. طرح برنامة 5 سال توسعه ايران در سال 1369 به تصويب رسيد.

در انتخابات رياست جمهوري 18 خرداد 1380، سيدمحمد خاتمي بار ديگر با كسب اكثريت مطلق در سمت خود برقرار ماند. جمهوري اسلامي ايران حملات تروريستي 11 سپتامبر به امريكا را محكوم كرد و از ارائه هرگونه كمك به گروه بن‌لادن و فراريان آن گروه خودداري كرد.

 

افشاريه و زنديه، دو سلسلة كم دوام

حكومت سلسلة افشار با پادشاهي نادر آغاز شد. نادر 12 سال پادشاهي كرد. او دائماً به لشكركشي به نواحي مختلف مشغول بود و در اين مدت توانست بحرين، قندهار، خوارزم، بخارا و بسياري از نواحي ديگر را فتح نمايد. مهم‌ترين فتح نادر، فتح هندوستان بود.

سرانجام هنگامي كه او براي سركوبي يكي از شورش‌ها به خراسان رفته بود جمعي از سردارانش شبانگاه به چادر وي حمله كردند و او را به قتل رساندند.

پس از افشاريه سلسلة زنديه روي كار آمدند مؤسس اين سلسله كريم خان ‌زند معروف به وكيل‌الرعايا بود. او شيراز را پايتخت خود قرار داد و حدود  20 سال در قسمت بزرگي از ايران با انصاف و مروت حكمراني كرد. تلاش اصلي او حفظ كشور و جلوگيري از شورش‌هاي داخلي بود.

پس از مرگ كريم‌خان افراد خاندان زندبراي رسيدن به سلطنت با يكديگر به جنگ و جدال پرداختند اين كشمكش‌ها مدت‌ها ادامه داشت به طوري كه در عرض 10 سال شش نفر به سلطنت رسيدند. بجز افراد خاندان زند، يكي از سران ايل قاجار به نام آغامحمدخان نيز قدم به ميدان گذاشته بود.

صفويان

ظهور سلسلة صفويه در اوايل قرن دهم هجري/شانزدهم ميلادي در تاريخ ايران پيش از اسلام نقطه عطفي است مهم؛ ايران پس از 850 سال از فرمانروايي بيگانه دوباره به كشوري قدرتمند و مستقل در شرق اسلامي تبديل مي‌گردد و وحدت سياسي خود را در بخش بزرگتر ايران ساساني برقرار مي‌نمايد.

پشت سرگذاشتن آخرين دوران ملوك الطوايفي در تاريخ ايران و ورود به دورة اعتلاي ايران به مرحلة دولت ملي با تأسيس دولت صفوي همراه است زيرا پس از گذشت بيش از 8 قرن از سقوط ايران بدست اعراب، ايران ناگهان دوباره به يك دورة وحدت ارضي، دولت ملي و تماميت نسبي گام نهاد كه محققان اين تحول را اعتلاي ايران به مرحلة دولت ملي و استغراق در هويت ايران تلقي كرده‌اند. گفتني است در زمان صفويان، شيعه مذهب رسمي ايران شد كه تا امروز ادامه دارد.

يكي از عوامل بسيار مهمي كه پيروزي صفويان را سبب گرديد مذهب بود. بنيانگذار اين سلسله شاه اسماعيل صفوي (907 هـ/1502م) با ايجاد وحدت مذهبي شيعه در ايران كه دچار ملوك الطوايفي و ضعف و هرج و مرج گرديده بود موفق به تشكيل دولتي گرديد كه در آن اتحاد مذهب و دولت نقش بسيار مهمي را در استحكام و وفاداري  ملي و سياسي ايفا مي‌كرد و بدينوسيله توانست در برابر تهاجمات فرهنگي و نظامي امپراطوري عثماني در غرب كه داعية سروري و خلافت مسلمانان را در جهان داشت و نيز ازبكان همكيش آنان در شرق به مقابله برخيزد.

 هنر و دانش:

دورة صفويان يكي از دوره‌هاي درخشان در تاريخ هنر و معماري ايران است. علم نيز در اين دوره بخصوص دورة شاه عباس اول رونق داشت. پايتخت صفويان اصفهان بود كه هنوز بناهاي بسياري را از اين عصر به يادگار دارد. معماري، نقاشي، خطاطي و كاشي كاري از جمله هنرهاي مهم اين روزگار بودند.

از بناهاي مهم اين دوره مسجدشيخ‌لطف‌الله، مسجدامام، عالي‌قاپو، چهل ستون، مدرسة چهارباغ، خيابان چهارباغ، پل خواجو و سي‌ و سه پل مي‌باشد.

علوم مذهبي نيز در اين دوره مورد توجه بسيار قرار گرفت و بزرگاني نظير ميرداماد و شاگردش ملاصدار فيلسوف نامدار، شيخ‌بهايي و علامه مجلسي با تأليف كتابهاي متعدد خدمات علمي ارزنده‌اي به جامعه ايران عرضه نمودند.

پس از شاه عباس اول چهارپادشاه ديگر به تخت سلطنت تكيه زدند كه بيشتر آنها افرادي ضعيف و نالايق بودند. در زمان حكومت آنها از اقتدار دولت صفوي كاسته شد و سرانجام به سقوط كامل سلسلة صفوي انجاميد.

مغولان و تيموريان

استيلاي مغول بر ايران به حكومت ملوك‌الطوايفي انجاميد. حمله مغول در همه جاي ايران با كشتار، ويراني و غارت توأم بود و به فرهنگ و تمدن ايران آسيب‌ فراوان رساند. آنان به دست امير تيمور سرنگون شدند. جانشيان امير تيمور به دست تركان آق‌قويونلو و قره‌قويونلو برافتادند و خود به دست شاه اسماعيل صفوي سرنگون شدند.

خوارزمشاهيان

دولت خوارزمشاهيان تا زمان سلطان محمد به موفقيت‌هايي دست يافته بود اما بنيان‌هاي محكم و استواري نداشت. زيرا خوارزمشاهيان بر دولت‌هاي محلي تسلط نداشتند. نارضايتي مردم نيز وجود داشت. افزون بر اينها، سلطان محمد خوارزمشاه كشور قراختاييان را تصرف و دولت آنان را منقرض كرد و خوارزمشاهيان نيز با حمله مغولان از بين رفتند.

سلجوقيان

مشهورترين سلطان سلجوقي سلطان ملك شاه بود. او متصرفات سلجوقيان را تا درياي مديترانه گستراند. بعد از اسلام، اين نخستين بار بود كه چنين دولت بزرگي به وجود مي‌آمد. مشهورترين وزير دوره‌ي سلجوقيان خواجه نظام‌الملك طوسي است. او بناهاي متعددي بر پا كرد كه از همه مهم‌تر مدارس نظاميه بود كه در شهرهاي بزرگ مانند بغداد و نيشابور تأسيس شده بود. اما تجزيه قلمرو سلجوقيان به اقتدار و عظمت آن پايان‌ داد و توسط خوارزمشاهيان سرنگون شدند

غزنويان، اولين سلسله‌ي ترك‌نژاد در ايران

بزرگترين فرمانرواي غزنويان، سلطان محمود غزنوي بود. او قلمرو غزنويان را از غزنين- كه يكي از سپهسالاران ناراضي سامانيان به نام آلپتكين به شهر غزنين رفت و علت نام‌گذاري غزنويان در همين است- فراتر برد و به هندوستان لشكركشي كرد. گفتني است نابساماني داخلي و تهاجم خارجي موجب ضعف غزنويان شد و سلجوقيان روي كار آمدند.

 

سلوكيان

پس از مرگ اسكندر، سردارانش قلمرو او را به سه قسمت يونان، مصر و ايران تقسيم كردند. ايران نصيب يكي از سرداران اسكندر به نام «سلوكوس» شد، سلوكوس و جانشينان او سلسلة سلوكي را در ايران تشكيل دادند. سلوكيان شهرهايي را در ايران بنا نهادند كه عده‌اي يوناني نيز در آن ساكن شدند. اكثر اين شهرها در مسير جاده‌ي ابريشم قرار داشت كه از چين آغاز و بعد از گذشتن از آسياي مركزي و شمال ايران به درياي مديترانه مي‌رسيد و ساكنان آن در مسير اين جاده به تجارت مي‌پرداختند. صد دروازه و سلوكيه از شهرهاي مهم سلوكيان به‌ شمار مي‌رفت.  گفتني است سلوكيان نزد ايرانيان بيگانگي بودند كه بر آنان حكومت مي‌كردند و مي‌خواستند آنها را از كشور خود بيرون برانند.

مادها

روايات مربوط به تاريخ ماد نزد دو مورخ يونان باستان هرودت و كتسياس به كلي متفاوت است. مردم ماد براي جلوگيري از هجوم آشوري‌ها تصميم گرفتند اختلاف‌ها را كنار گذاشته و با يكديگر متحد شوند آنها در محل زندگي «ديااكو» اجتماع كردند و او را به فرمانروايي خود برگزيدند.

«ديااكو» دهكدة خود را پايتخت قرار داد از آن پس اين دهكده را «هگمتانه» يعني محل اجتماع مردم ناميدند. هگمتانه در استان همدان امروزي واقع است.

سرانجام مادها نيز دچار اختلاف گرديدند و پارس‌ها بر ضد آنان قيام نموده و با تصرف هگمتانه دولت ماد را سرنگون ساختند.

زندگي آريايي‌ها در فلات ايران

آريايي‌ها از جمله مهاجريني بودند كه در هزارة دوم پيش از ميلاد در ايران ساكن شدند، آنها كه از اقوام كوچ‌نشيني بودند و با دامداري روزگار مي‌گذراندند مسكن اوليه‌شان سرزمين‌ها و چراگاههاي شمال فلات ايران بود؛ گروهي از آنها به اروپا و گروهي به هند و گروهي نيز فلات ايران را براي زندگي برگزيدند از جمله انگيزه‌هاي مهاجرت به ايران را مي‌توان افزايش جمعيت، كمبود چراگاه، هجوم اقوام همسايه و سرد شدن ناگهاني هوا نام برد.

آريايي‌ها سرزميني را كه وارد آن شده بودند ايران يعني سرزمين‌ آريايي‌ها ناميدند آنها شامل سه گروه بزرگ ماد، پارس و پارت بودند.

مادها در غرب، پارس‌ها در جنوب و پارت‌ها در شمال شرقي فلات ايران ساكن شدند. اين سه گروه از آن پس «ايرانيان» ناميده شدند.

پس از مدتي زردشت در ميان ايرانيان پيدا شد و آييني جديد آورد. او مردم را به پيروي از اهورامزدا و جنگ با اهريمن دعوت مي‌كرد. زردشت پيامبر ايران باستان است كه پيروانش را زردشتي مي‌نامند. كتاب مقدس زردشتيان اوستا نام دارد.

افشاريه و زنديه

 در اواخر صفويه به سبب بي كفايتي شاهان، ايران مدتي در دست محمود و اشرف افغان بود. نادر در 1100 هـ  به دنيا آمده است. در هجده سالگي با مادرش به دست ازبكان اسير شد، چهار سال بعد گريخت، تهماسب  صفوي كه رشادت او را شنيد به ياري خواست، نادر افغانها را راند و تهماسب را خلع كرد و خود را نايب السلطنه خواند. در 1148هـ خود را رسماً‌ شاه خواند. فتوحات فراوان كرد. در 1154هـ در جنگهاي سوادكوه تيري به سوي او انداختند، او به پسرش رضا قلي ميرزا ظنين شد، او را نابينا كرد. بعد در حالات رواني او اختلالي پديد آمد، در 1160هـ در فتح آباد خبرشان به دست امراي قزلباش به قتل رسيد. پس از وي سه تن ديگر به تخت نشستند. آخرين آنها نادر ميرزا در 1218هـ به دست فتحعلي شاه قاجار منقرض شد.كريم خان مؤسس زنديه از طوايف لر بود. نادر او را با طوايف لر از ملاير به دره گز خراسان كوچانيد.كريم خان ابتدا در سپاه نادر بود، پس از قتل نادر، با شاه اسماعيل سوم همراه شد و وكيل الدوله نام گرفت. كريم خان دشمني جز محمد حسن خان پدر آغا محمدخان نداشت. در سال 1172ه محمد حسن خان را كشت و تقريباً بر همه ايالات ايران جز خراسان مسلـّط شد. در سال 1193ه به بيماري سل در شيراز درگذشت. او مردي نيك نفس بود و قريب سي و يك سال حكومت كرد. آخرين فرد خاندان زند لطفعلي خان بود كه به سبب خيانت حاج ابراهيم خان كلانتر شيراز، كاري از پيش نبرد. آغامحمدخان در 1209ه در قلعة بم كرمان  به دست خود چشمان اين جوان را در آورد و به قتل رسانيد و سلسله زنديه را پايان داد.

اوضاع اجتماعي- ادبي ايران در دوره افشاريه و زنديـّه

با آنكه نادر خدماتي براي مردم ايران انجام داد و دست افراد بي كفايت را از مملكت كوتاه كرد، چون مي خواست سلطنت را در خاندان خود موروثي كند و صفويه و آثار آنان را از بين ببرد و گذشته از آن مردي سخت كوش و بي رحم بود، مردم او را از ته دل دوست نداشتند. عادت زشت نابينا كردن در دورة او در اوج بود. پايتخت رسمي نادر شهر مشهد بود. در دستگرد از بناهاي او باقي است، تعميراتي در مشهد امام رضا(ع) هم انجام داده بود. در دورة او آثار نظم و نثر برجسته به وجود نيامده است. كتاب عمده در آن عهد جهانگشاي نادري است كه ميرزا مهدي خان استرآبادي منشي نادر به نثر مصنوع نوشته است. نادر به نقـّاشي علاقه مند بود. ديوارهاي كاخ خورشيد به دستور نادر با تصاوير شاهزادگان آراسته شده بود. به موسيقي هم علاقه داشت. گروهي صنعتگر خردمند از هند باخود به ايران آورد. برخي دورة نادر را دورة شمشير ناميده اند. اما به سبب از بين رفتن تعصّب و فشار و كم شدن فشار درباريان، مقدمة نهضت ادبي در اين دوره فراهم شده است. كريم خان مردي ساده بود. لباسي كهنه مي پوشيد و آرزو داشت كه همة مردم ايران در ساية امن به شادماني زندگي كنند. خود را شاه نخواند، وكيل الرعايا مي دانست. معروف است كه طرح اكثر بناهايي كه در شيراز ساخته از خود اوست. آرامگاه سعدي و حافظ در زمان او تعمير شده. به هنر و ادب توجه داشت، درويش عبدالمجيد استاد خط شكسته نستعليق درگذشته 1185ه در زمان او مي زيست. ابوالحسن غفـّاري نقـّاش معروف از استادان اين عصر است. در اين عهد به سبب رواج سبك پيچيده هندي در ادبيات نهضتي به وجود آمد كه به نهضت بازگشت به سبك قديم معروف است. مركز اين نهضت اصفهان بود. سخن گوياني چون شعله، مشتاق،عاشق،لطفعلي بيگ، آذربيگدلي،هاتف و صبوحي از شاعران نهضت بودند كه به سبك منوچهري، فّرخي، خاقاني و انوري شعر مي گفتند و اكثر مقلّد بودند. از نويسندگان اين دوره از ميرزا مهدي خان استرآبادي نام مي بريم كه دو كتاب به نام درّة نادر به نثري و جهانگشاي نادري ساده تر از اولّي نوشته كه حذف فعل بدون قرينه لفظي يا معنوي، مطابقت صفت و موصوف به شيوة عربي و كاربرد وجه وصفي به جاي فعل درآن فراوان بود كه امروز هم نثر فارسي ازآنان رها نشده است.

صفويه

سلسله يي كه خود را به نام جـّد خود شيخ صفي الدين اردبيلي(650-735ه) صفويـّه ناميده اند و خود را ازفرزندان امام موسي كاظم(ع) مي دانند. شاهان صفوي قريب دويست وپنجاه سال سلطنت كرده اند. اولين سلطان آنان شاه اسماعيل بود.

اوضاع اجتماعي و ادبي

صفويان با جلوگيري از حملات اقوام مختلف به ايران توانستند در آباداني كشور بكوشند. شاه عباس به راهها اهميـّت مي داد، كاروانسراهايي كه بر سر راههابنا كرد در بهبود تجارت اثر عمده داشت. او در سال 1000ه پايتخت را از قزوين به اصفهان منتقل كرد و بناهايي درآن شهرساخت. خونريزي و شكنجه در عصر صفوي رايج بود. صفويان حتي بستگان خود را هم مي كشتند. يكي از دلايل ضعف صفويان كشتن بستگان و فرزندان بود. نيمة اول دورة صفوي يكي از بارورترين دوره هاي هنر ايراني در دورة اسلامي بود. نقّاشي، معماري، خوشنويسي، تذهيب، جلدسازي و نسـّاجي در اوج كمال بود. نشر فرهنگ عربي به سبب رسميـّت يافتن تشيـّع ازويژگيهاي اين عصر است. عده اي از معلمان تازي نژاد شيعه با خانواده هاي خود به ايران كوچ كردند. در نوشته هاي اين عصر كار به جايي رسيد كه درجمله هاي فارسي جز حروف ربط و افعال باقي نماند. زبان تركي هم رايج بود. تصّوف وضع نابسامان داشت. از لحاظ علمي عهد صفوي دنبالة انحطاطي بود كه از چند قرن پيش آغاز شده بود. بيشتر كتابها به زبان عربي نوشته مي شد، زبان فارسي در درجة دوم اهميـّت بود. بيشتر كتابهاي شيعه براي استفادة عامـّه به فارسي ترجمه مي شد. كتابي چون جامع عباسي كه به فارسي نوشته شده، نادر بود. در اين دوره تكرار زياد بود و اين به سبب بود كه معمولاً از كتابهاي يكديگر مي كردند. در دورة صفوي گروهي از اديبان و شاعران به دو دليل مهاجرت را ترجيح دادند وبيشتر آنان به هندوستان رفتند. يكي سختگيري هاي دولت و ديگر طمع موجود در ايران كه برخي همه چيز را براي خود مي خواستند. از اين رو در دربار هندوستان زبان فارسي رايج تر از ايران بود. دراين دوره در هندوستان كتابهايي از سنسكريت به زبان فارسي ترجمه شد كه مهابهاراتا و رامايانا  از آن جمله اند.

دربارة شعر اين دوره كه از آغاز سدة دهم تا اواسط سدة يازدهم را دربرمي گيرد، نمي توان حكم كلي داد و يا حكم كلي ديگران را پذيرفت. معيار فصاحت در اين عهد فرق مي كرد. اگر درگذشته سادگي پسنديده بود، در اين دوره شعر سرشار از تخيل و مضامين دقيق مورد پسند بود. سبك هندي سبك رايج اين دوره بود، اما همة شاعران را پيرو سبك هندي نمي توان تلقي كرد. در اين عهد معني بر لفظ غلبه دارد. مي توان گفت در شعر شاعران اين عهد ايجاز حذف فراوان بود، اما شاعران درجة دوم كه نتوانسته اند صور خيال را در قالب بيتي بگنجانند به ايجاز مخل روآورده اند و از اين رو خواننده به مضامين شعر آنان دست نمي يابد.

در عصر صفوي پنج نوع نثر رايج بود:

    1ـ نثر ساده: براي نوشتن قصه و تاريخ از اين نثر استفاده مي شد. اين گونه نثر گاهي به سبب تفصيل ملال آور است.

    2ـ نثر فني و منشيانه: همانند شعر آرايه هاي لفظي دارد، گاهي در لابلاي آن نثر ساده هم ديده مي شود.

    3ـ نثر بينابين: اين نثر در كتب تاريخي به كار رفته نه ساده است و نه فني، نثري متوسط است.

    4 ـ نثر هندي: آنچه دربارة نثر فني و بينابين گفتيم دربارة نثر هندي هم صادق است جز آنكه در آن اظهار فضل زياد و مطلب كم است.

    5ـ نثر علمي و ديني: براي نشر معارف تشيع به كار مي رفت، ساده و قابل فهم عوام و تحت تاثير صرف و نحو عربي است.

  سلسله هاي كوچك پيش از تيموريان، تيموريان، قراقويونلوها و آق قويونلوها

1: آل اينجو: شرف الدين محمود اينجو، وكيل املاك خاصة ايلخاني بود و نسب خود را به خواجه عبدالله انصاري مي رسانيد. در فارس، بحرين، يزد و كيش وزارت داشت. چون ابوسعيد بهادرخان او را خلع كرد، سر به طغيان برداشت، او و پسرانش از 703 تا 758ه امارت داشتند. معروف ترين آنان شاه شيخ ابواسحاق اينجوست كه در ديوان حافظ نام او آمده است.

2: آل مظفر: اين سلسله در 723ه به دست امير مبارزالدين محمد بن مظفـّر تأسيس شد، پس از او شاه شجاع و پسرانش تا 795ه امارت داشتند. لذا امير مبارزالدين، حافظ به طنز با صفت محتسب نام برده و از شاه شجاع در چند غزل ياد كرده است.

3: چوپانيان: دو تن از پسران امير تيمورتاش بن امير چوپان از امراي مغول به نامهاي امير شيخ حسن چوپاني و  امير ملك اشرف چوپاني در آذربايجان حكومت كردند و اشرف در 759ه به قتل رسيد و چوپانيان برافتادند.

4: سربداران: سلسله يي از امراي محلي كه دوازده تن از آنان قريب پنجاه سال در سبزوار و حوالي آن حكومت كردند و هفت تن آنان به وضع فجيعي كشته شدند. در ميان آنان خواجه علي مويد اسم و رسمي دارد و در ترويج علوم و استحكام مباني تشيع كوشيده است.

5: تيموريان: تيمور در 736ه در شهر كش به دنيا آمد. چون پاشنة پايش در جنگ آسيب ديده بود و مي لنگيد به تيمور لنگ معروف شده است. تيمور از خونخواران تاريخ است. از 771 تا 807ه بخش عمدة آسيا، روسيه و عثماني را متصرف شد. پس از مرگش در 807ه امراي تيموري ميرزا خليل پسر ميرانشاه را به سلطنت برداشتند. سپس شاهرخ پسر تيمور و ديگران به سلطنت رسيدند. آخرين آنان سلطان حسين بايقراست كه تا 911ه سلطنت كرد.

6: قراقريونلوها: از طوايف تركمن بودند. در دورة مغول از حدود خوارزم به شمال درياچة وان آمدند. شيعه بودند، با تيمور مبارزه كردند، چون روي پرچم خود نقش گوسفند سياه داشتند، قراقويونلو(دارندگان نقش گوسفند سياه) ناميده شدند. از 809 تا 873ه در آذربايجان حكومت كردند و به دست آق قويونلوها از ميان رفتند.

7: آق قويونلوها: اينان نيز تركمن و اهل سنـّت بودند، از تيمور حمايت مي كردند، اينان نقش گوسفند سفيد بر پرچم خود داشتند از اين رو آق قويونلو خوانده شده اند. اوزون حسن از 872ه حكومت را آغاز كرد و سلطان مرادبن يعقوب در 908ه به دست شاه اسماعيل برافتاد.

اوضاع اجتماعي و ادبي در عهد اين سلسله ها:

دورة آل اينجو و آل مظفـّر دورة آشوب و برادركشي بود. از آل اينجو شيخ ابواسحاق مردي كريم، فاضل و در عين حال مغرور و عياش بود. ابواسحاق مورد توجه حافظ بود. آل مظفر در عين حال كه رشيد و مروج علم و ادب بودند، قساوت هم داشتند. در عهد پادشاهان اين سلسله قتل و غارت رايج بود. سربداران در ترويج تشيـّع كوشيدند و در ارتباط با صوفيه و مشايخ تا حـّدي پيشرو صفـّويه بودند. دورة تيمور با جهانگشايي به سر آمد. معلوم است درعهدي كه از كّلة انسان مناره مي ساختند، مردم چه وضعي داشتند. در عهد شاهرخ پسر تيمور هرات مركز علم وهنر بود. بايسنفر پسر شاهرخ شاهنامه معروف را فراهم كرد. الغ بيگ پسر شاهرخ به رياضي و نجوم علاقه مند بود. زيج معروف الغ بيگي به او منسوب است. پايان دورة تيموري جز زمان سلطان حسين بايقرا(875-911ه) كه از دوره هاي درخشان تيموري است، با آشوب گذشت. سلطان حسين وزيري چون امير عليشيرنوايي داشت، شاعري چون جامي و مـّورخي چون ميرخواند و نقـّاشي چون بهزاد در دربار او بودند. شعر وادب در دورة تيموري درهند وآسياي صغير و درون مرزهاي ايران گسترش يافت. شعر اين دوره را به دو شاخه مي توان تقسيم كرد: شاخة حافظ و اقمارش، ديگر شاخة جامي و پيروان او. ظهور حافظ در اين عصر بسياري از شاعران توانا چون سلمان، خواجو، عماد فقيه، كمال و … را تحت الشعاع قرار داده است. عبيدزاكاني هرچند در غزل همدوش معاصران خويش است، در طنز بزرگ ترين چهرة عهد خود به شمار مي آيد و در اين زمينه همانندي ندارد. معـّما و مادة تاريخ سازي در اين عهد رواج پيدا مي كند و اين نشاني از انحطاط و دور شدن شعر از راه و رسم طبيعي آن است. نثر رو به ضعف نهاده است. حذف افعال به شدت رايج شده، لغات تركي و مغولي به وفور وارد زبان فارسي شده است. شايد بهترين كتاب اين عهد درنثر بهارستان و نفحات الانس جامي باشد. در دوره جهانشاه قراقويونلو(839-872ه) آرامش نسبي برقرار بود. از آثار او مسجد كبود(گوي مسجد) می باشد

مغولان

در سال 615ه. فرستادگان چنگيز به دربار خوارزمشاهيان آمدند. قراردادي امضا كردند. بلافاصله پانصد تن با كالاهاي گرانبها به ماوراءالنهر آمد. غايرخان حاكم اترار به طمع كالا همة آنان را كشت. خبر به چنگيز رسيد. سفيري پيش خوارزمشاه روانه كرد وسلطان كه به تأثير مادرش تركان خاتون از غايرخان حمايت مي كرد، سفير چنگيز را كشت. در 616ه. سيل سپاه مغولي به ممالك خوارزمشاه جاري شد. شهرها يكي بعد از ديگري سقوط كردندو چنگيز خود در 624ه. درگذشت. اما جانشينان او به كشورگشايي ادامه دادند. هلاگو در 654ه. قلاع اسماعيله را فتح كرد و در 656ه. بر المستقصم بالله خليفة عباسي چيره شد و بساط خلافت پانصد وبيست و پنج سالة عباسي را برچيد. ايلخانان مغول تا 756ه. بر تخت سلطنت بودند.

اوضاع اجتماعي و ادبي ايران در عهد مغول:

به طور خلاصه بايد گفت كه دورة آشوب و خونريزي و غارت بود. در اين دوره مراكز ادبي تغيير كرد. شاعران و نويسندگان به شبه قاره و آسياي صغير پناه بردند. شعر عرفاني به اوج كمال رسيد. خانقاهها گسترش يافتندو خانان مغول به تاريخ نويسي رو آوردندو مـّورخان را تشويق كردند. شعر درباري از رونق افتاد. زهد و عرفان زمينة اشعار بود. شعر غنايي هم طرفداراني داشت به سبب ظلم و بيداد پند و اندرز فزوني يافت. لغات عربي، تركي و مغولي وارد شعر و ادب شد. نثر از سادگي دور شد. آرايه هاي لفظي و معنوي كه در دورة پيش هم ديده مي شد در اين عهد فزوني گرفت. سجع پردازي در اواخر به اوج رسيد.. روي هم رفته نثر اين دوره مصنوع بود. نثر سعدي بديع و استثنايي بود. نثر او خاص سعدي است. نثر اين دوره نثر عطاملك جويني است در جهانگشا. در اواخر اين عهد وصّاف الخصره مولف تاريخ وصّاف در كار خود به افراط گراييد. وصّاف الخصره را مفسد زبان فارسي خوانده اند.

شاعران عصر مغول:

1: فريدالدين عطّار: فريدالدين ابوحامد محمد بن ابراهيم بن اسحاق معروف به عطّار در حدود سال 440ه. در كدكن نيشابور به دنيا آمد. از زندگي او اطلاع دقيقي در دست نيست. او از كودكي شيفتة تصّوف بوده. آثاري به وي نسبت داده اند كه همه از او نيست. مصيبت نامه، اسرارنامه، الهي نامه، مختارنامه و منطق الّطير از مثنويهاي معروف او و تذكره الاوليا از آثار منثور اوست كه به نثري ساده و شيرين نوشته شده است. بي ترديد مهارت عطّار در سرودن غزل عرفاني است ودراين فن كسي جز سنايي با او برابري نمي كند. سخنان عطّار در شيوايي و سوز و گداز برتر از سنايي است و تا حدي سرمشق شاعران عارف بوده است.

خوارزمشاهيان، آل كرت و قراختاييان

خوارزمشاهيان از غلامان و اميران ملكشاه سلجوقي بودند. انوشتگين به تدريج مقامي يافت و شحنة خوارزم شد. پس از وي هشت تن بر تخت نشستند و آخرين آنان جلال الدين منكبرتي در 628ه. وفات كرد. اين سلسله به دست مغولان برافتاد. آل كرت از نيمة قرن هفتم در خراسان امارت داشتند و پايتخت آنان شهر هرات بود. قراختاييان از امراي خوارزمشاه بودند كه در كرمان سلطنت كرده اند و استقلال نداشتند.

اوضاع ادبي و اجتماعي در عهد اين سلسله ها:

خوارزمشاهيان مردمي دليرو شعردوست و در عين حال ستمگر بودند و عمر خود را در عيش و خوشي به سر مي بردند تركان خاتون مادر محمد خوارزمشاه نفوذي عجيب بر پسر داشت. وزيران به صلاح ديد او عزل و نصب مي شدند جرجانيـّه در زمان خوارزمشاه از مراكز عمده علم و ادب بود. مولف مقدمه الادب و كشّاف و زين الدين سيد اسماعيل جرجاني مولف ذخيرة خوارزمشاهي در دربار ميزيستند. امام فخر رازي چند كتاب خود را به نام تكش خوارزمشاه تأليف كرده است. بهاءالدين محمد مويـّد بغدادي مولف التوسـّل الي الترسـّل در دربار تكش بود. محمد خوارزمشاه در زمان خود يكي از پادشاهان بزرگ دنياي اسلام بود. چون با ناصر خليفة عباسي مخالفت مي كرد مردم به مخالفت او برخاسته بودند. از كارهاي نكوهيدة او قتل مجدالدين بغدادي صوفي معروف بود. اين وقايع در اشعار برخي از شاعران بازتاب دارد. از تاريخ اجتماعي آل كريت اطلاع چنداني در دست نيست. مشهورترين امير آن سلسله ملك معـّزالدين حسين(732-771ه.) است كه سعدالدين تفتاراني كتاب معروف خود مطّول را به نام او تأليف كرده است. اين كتاب هنوز از كتابهاي درسي حوزه هاي علميـّه است. معروف است كه پادشاهان اين سلسله سست پيمان و بي وفا بوده اند. اما به هر حال نامي نيك در ادب از خود به يادگار نهاده اند. قراختاييان سلسله يي محلّي بود و هشتادوچهار سال در كرمان حكمراني كرده اند. اولجاتيو آخرين سلطان اين سلسله قطب الدين جهان شاه را به دليل بي كفايتي در سال 703ه. عزل كرد و كرمان را به شحنگان مغول سپرد.

شاعران و نويسندگان معروف خوارزمشاهيان و آل كرت و قراختاييان:

1: رشيدالدين وطواط: شاعر و نويسندة اين عهد است. در نظم و نثر فارسي و عربي در دست داشت. از آثار او علاوه بر ديوان، كتابي به نام حدايق الشحرفي دقايق الشعر در بديع در دست است. وفات وطواط در 573ه. رخ داده است.

2: سيد اسماعيل جرجاني: اسماعيل بن حسن بن محمدبن احمدحسيني جرجاني از پزشكان قرن ششم در 434ه. در گرگان به دنيا آمد و در 531ه. در مرو درگذشت. در سال 504ه. دخيره خوارزمشاهي را به نام قطب الدين خوارزمشاه به فارسي در طّب نوشت.

3: شمس قيس رازي:  شمس قيس رازي در 614ه. در خراسان به خواستة يكي از فضلا كتابي به نام العجم في معبير اشعار العجم نوشت. كتاب به تاراج رفت و در 630ه. بار ديگر به تأليف آن پرداخت. اين كتاب مشتمل بر سه فن از فنون ادب:عروض، بديع، قافيه است. شمس قيس ظاهراً در نيمة اول قرن هفتم وفات يافته است.

4: سلطان العلما بهاءالدين ولد: محمد بن حسين بن احمد خطيبي ملقـّب به بهاءالدين و مشهور به سلطان العلما پدر مولانا جلال الدين رومي است. ظاهراً در 546ه. به دنيا آمده، در بلخ مجلس مي گفت و با فلسفه سخت مخالف بود چون محمد خوارزمشاه مجدالدين بغدادي يكي از شاگردان نجم الدين سنجري را در آب غرق كرد ميان سلطان العلما و خوارزمشاه اختلاف بالا گرفت. سرانجام سلطان العلما بلخ را ترك گفت و به آسياي صغير رفت و سرانجام در 628ه. در قونيه وفات يافت. يگانه اثر او معارف است كه مرحوم فروزانفر در دو جلد تصحيح كرده وبه چاپ رسانده است.

5: امام فخر رازي: فخرالدين محمدبن عمربن حسين رازي از علماي بزرگ اسلامي است. آثاري به عربي و فارسي دارد. جامع العلوم يا جامع از آثار فارسي او و مفاتيح الغيب يا تفسير كبير اثر عربي اوست كه از مهم ترين تفاسير قرآن است. امام فخر در 606ه. وفات كرده است.