بوي خوش بي وفايي
سلامي به زيبايي انتظار و به وسعت سكوت................
مي نويسم....
آري مي نويسم تنها به ياد او و براي او ... مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار ، به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر...................................................................................
مي نويسم به ياد او كه عشق را در نهان خانه ي جانم گذاشت و واژه ي شيرين انتظار را به من آموخت .
به راستي كه انتظار چه زيباست ...چه زيباست آن چشماني كه هر شب چشم به راه معشوق مي ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق
مي تپد . زندگي آن لحظه اي است كه منتظر ، خود را در زير سايه ي معشوق بيابد ، معشوقي كه تمام هستي ام تنها با وجود او معنا پيدا مي كرد .
معشوقي كه نام قشنگش كبوتر دلم را ديوانه وار به شوق پرواز در مي آورد .
بگو..............
از چه فرار مي کني ؟
ازخودت يا از فردا و يا از خاطره اي به نام مهتاب....!؟
نگريز !!!
از هيچکدام نمي توان گريخت .
این وبلاگ دارای موضوع خاصی نیست