(( قطره اشک))
در ساحل یک شب خیالی
آرام چو شبنم بهاری
لغزید ز گونه های سرخت
اشکی که نشان عاشقی بود
لرزید و فرو چکید بر خاک
آن آرزوی یگانه خاک
عطری که ز خاک می تراوید
همراه نسیم شور و شادی
پرواز بسوی عرش میکرد
دنیای مرا عبیر میکرد
من نیز به شور و بی قراری
سرمست ترانه ای بهاری
رو سوی تو بال و پر گشودم
تا شاهد عشق خویش باشم
در اوج بهار زندگانی
دیوانه اگر ز عشق بودی
دیوانه تر از تو گشته بودم
بیگانه ز غیر گشته بودم
تا اشک تو این فسانه میکرد
سیلاب ز دیده کرده بودم .