عاشقتم.دوستت دارم.فقدر تنهام نذار
غروب خورشيد را ،آرامش طوفان را و باز ايستادن دل دريايی ترا باور نميکنم .
خاموشی فروغ ديدگان تو را و سکون وسکوت ترنم نجوای شبانه تو را باور نميکنم.
هرشب مهتاب بر بام خانه تو می نشيد و
يک کهکشان ستاره تسبيح سجاده توست .
هر روز سحر با ياد مويه های تو بارانی است
و سپيده در کوچه خورشيد انتظار گامهای تور ا می کشد.
هر روز سجاده خيالم را در وسعت ياد تو پهن ميکنم ،
چونان که باد در گيسوان آشفته نخلهای بيقرار وصل تو ايثار ميشوم.
می آيی مثل هميشه از سطح خاطره ها تا عمق جان نفوذ می کنی
و باز قلندرانه ميروی.
تو به احساس ميمانی وقتی از قلبم گذر می کنی ميلرزم .
ديوار عاطفه ام فرو ميريزد.
آنگاه چشم است و کوچه های غريبی
احساس ميکنم حضور تو انگار رويايی بود.
رويايی سرشار از گل نرگس
.............. تو رفته ای
!!!!!امانه
می آيی چونان هميشه و ما مثل موج در اقيانوس چشمان آرامت تفسير ميشويم .
هر چند پائيز برگ ريزان دلهامان را آرزو ميکند.
اما تا ياد با ماست
آسمان سبز است و زمين به بهار می انديشد به شکفتن
و فردا به رنگ آينه های نورانی است .
خاموشی فروغ ديدگان تو را و سکون وسکوت ترنم نجوای شبانه تو را باور نميکنم.
هرشب مهتاب بر بام خانه تو می نشيد و
يک کهکشان ستاره تسبيح سجاده توست .
هر روز سحر با ياد مويه های تو بارانی است
و سپيده در کوچه خورشيد انتظار گامهای تور ا می کشد.
هر روز سجاده خيالم را در وسعت ياد تو پهن ميکنم ،
چونان که باد در گيسوان آشفته نخلهای بيقرار وصل تو ايثار ميشوم.
می آيی مثل هميشه از سطح خاطره ها تا عمق جان نفوذ می کنی
و باز قلندرانه ميروی.
تو به احساس ميمانی وقتی از قلبم گذر می کنی ميلرزم .
ديوار عاطفه ام فرو ميريزد.
آنگاه چشم است و کوچه های غريبی
احساس ميکنم حضور تو انگار رويايی بود.
رويايی سرشار از گل نرگس
.............. تو رفته ای
!!!!!امانه
می آيی چونان هميشه و ما مثل موج در اقيانوس چشمان آرامت تفسير ميشويم .
هر چند پائيز برگ ريزان دلهامان را آرزو ميکند.
اما تا ياد با ماست
آسمان سبز است و زمين به بهار می انديشد به شکفتن
و فردا به رنگ آينه های نورانی است .
+ نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 15:2 توسط سجاد رنجبر
|
این وبلاگ دارای موضوع خاصی نیست