ساسانيان
اردشير بابكان در 226 ميلادي با تسخير تيسفون سلسله ساساني را تشكيل داد اين سلسله تا 651 ميلادي سلطنت كردند و 26 تن بر تخت سلطنت نشتند. سلطنت يزدگرد سوم در 651 ميلادي سقوط كرد.
زردشت و آيين او: از گاتها درباره زردشت اين اطلاعات به دست ميآيد كه وي در حدود 660 ق.م. به دنيا آمد، در 640 ق.م. در بيست سالگي گوشه نشيني گزيد و در 630 ق.م. در سي سالگي دعوت خود را آشكار كرد و در 6101 ق.م كيگشتاسب به آين وي درآمد و در 583 ق.م. در هشتادودوسالگي در يورش از جانب توراني در آتشكدهيي در بلخ كشته شد.
"كتاب ديني او اوستا بسيار مفصل بوده و روي پوست 12000 گاو نوشته شده بود."
اسكندر آنها را نوزاند. اكنون تنها 83000 كلمه بر جاي مانده، زبان اوستايي كه در شمال شرق ايران رايج بوده، با سنسكريت از يك ريشه است. اوستاي كنوني شامل پنج كتاب است: ا-بيشنا: به معني پرستش، گاتها هم در اين بخش است. 2. ويشپرد به معني همه سروران 3ـ ونديدا (Vidae Vadato=) به معني قانون شد ديو، 4ـ يشتها (= Yasti) به معني نيايش و فديه است؛ 5ـ خرده اوستا(= Yortak-Apestak)، مختصر اوستاست كه آذر به مهر اسپند ، موبد موبدان عهد شاپور دوم(310 ـ 379) تدوين كرده است.
خط اوستايي از كاملترين خطوط خاور زمين است كه 44 حرف دارد و هر حرف به اعراب خاص آن خوانده ميشود و از راست به چپ نوشته ميشود.
1. با يك اهورا مزدا به خدايي جهان شناخت، دَيوه(= Daeva = ديو) را كه نام معمول خدايان آريايي است، معبود دوستداران دروغ خواند.
2. اهريمن ( = ) يا خرد خبيث را در برابر سپند ميئينيو (= Spandmainyu) يعني خرد مقدس قرار داد نه در برابر اهورا مزدا.
3. ؟ كاري كرد كه ديو بدي مغلوب شود و راستي و خوبي به پيروزي رسد. خلاصه حكمت زردشت را در سه عبارت ميتوان يافت: منش نيك، گفتار نيك، كردار نيك.
4. روز باز پسين اعمال نيك و بد ؟ را ميسنجند. اگر كارهاي نيك او سنگينتر باشد، ماية غلبة راستي و شكست دروغ خواهيد بود.
ماني: در سال 241 ميلادي، روز تاجگذاري شاپور اول رسالت خود را آشكار كرد. ماني در 276 يا 277 ميلادي به قتل رسيد. از وي سه كتاب به نامهاي: كتاب گوان(گو به معني پادشاه قدرتمند)، ديگر ارژنگ يا ارتنگ كه مصور بود و افسانه نقاش بودن ماني به سبب تصاوير آن كتاب است. اين دو كتاب به زبان سرياني بوده و كتاب سوم شاپور گان نام داشته كه به زبان پهلوي ساساني براي شاپور اول نوشته بود.
مزدك: پيرو ماني بود ـ در زمان قباد اول(488 ـ 531 م)ظهور كرد. اعتقادات اجتماعي او خطري بزرگ براي سلطنت ساساني شمرده ميشد. در زمان پسر قباد همه مزدكيان قتل عام شدند.
اوضاع سياسي ـ اجتماعي و ادبي ايران به هنگام ظهور اسلام: رسول اكرمك در 621 م به پيامبري برگزيده شد. در سال 622 م از مكه به مدينه هجرت كرد. اين سالها با سلطنت خسرو پرويز ساساني( 590 ـ 627 م) صادف بود. سقوط ساسانيان را در علتهاي زير بايد جستجو كردم:
جنگهاي بيست و چهارسالة ايران و روم، تجملات دربار خسروپرويز، هر ج و مرج داخلي، جلوس دوازده پادشاه در مدت چهارسال بر تخت سلطنت، اخذ مالياتهاي سنگين، همدستي روحانيان زردشتي يعني هيربدان و موبدان با ديگر زمامداران در چپاول اموال مردم، تشتت آنان در اصول و فروغ مسائل اخلاقي و عقيدتي و بروز اختلاف شديد طبقاتي، عدم رضايت مردم او گردانندگان امور كشور و ناتواني زمامدران در اداره امور مملكت.
هنگامي كه دو امپراطوري عظيم ايران و روم شرقي سرگرم جنگ و خونريزي بودند، و نيروهاي خود را به دست خود از بين ميبردند، اعراب در عربستان با وحدت كلمه كه از اسلام به دست آوردن بودند، ميكوشيدند كه به دوران سختي و محروميت ديرين خود پايان دهند. جنگهاي قادسيه، راين، شوشتر، حلول و نهادند كه اعراب آن را فتح الفتوح خواندند، به تدريج قدرت شاهنشاهي ساسانيان را در هم شكست و راه را بر اعراب گشود. به هر حال اعراب در 21 هجري ايران را به تصرف درآورند. غلبة نظامي عرب به وسيله اين اسلام با غلبه معنوي توأم شد. ايرانيان شيفتة شعارهاي اسلام شدند، به اميد مساوات، برادري و برابري اسلامي در قبال نيروهاي عرب پايداري موثر نشان نداند. اما پس از به خلافت رسيدن بني اميه ستمكاري اوج گرفت و نهضتي به نام شعوبيه در مخالفت با اعراب شكل گرفت. چون آل علي(ع) هم با بني اميه مخالف بودند، ايرانيان به حمايت از آل علي برخاستند.
پس از پيروزي اعراب، مردم ايران دو دسته شدند: گروهي از روحانيان جزيه را پذيرفتند و دين اجدادي خود را حفظ كردند. در ميان اين گروه از مذاهب مختلف عيسوي، مانوي، مزدكي و بودايي هم بودند. آنان به حفظ كتب ديني و تاريخي خود كه به زبانهاي مختلف بود پرداختند و در ادامه و حفظ تمدن ايرانيان باستان كوشيدند. دسته دوم به اسلام گرويدند و يا كساني بودند كه به اسارت اعراب درآمدند. اين دسته پس از آشنايي با زبان و تمدن عرب در كارهاي مختلف مدني و حكومتي مسلمانان نفوذ كردند و كارهاي بزرگي انسجام دادند.
پيروزيهاي پياپي و چيرگي اندك اندك قوم عرب را مغرور و خودبين ساخت تا جايي كه ملل مغلوب را «موالي»(غلامان) ناميدند. موالي در مجالس حق نشستن نداشتند و ظلم و تعدي از حد گذشته بود، ايرانيان بهترين راهي كه در پيش داشتند، برانداختن بني اميه بود. چون دعوت بني هاشم و بني عباس به گوش ايرانيان رسيد، به سرعت به آن گرويدند و در دورترين نقاط خراسان پيرواني براي آل عباس و آل ابوطالب فراهم ساختند. ابومسلم خراساني سردار بزرگ ايراني در اين نهضت نقش عمده داشت.
بني اميه سقوط كرد و بني عباس به روي كار آمد. قو م ايراني بر آن شد كه عرب و خلافت را مطيع خود كند. بني عباس كه سقوط بني اميه را به چشم ديده بودند، از تحقير ملل غيرعرب مخصوصاً ايرانيان دست برداشتند. اما به هر حال از ايرانيان بيمناك بودند و گاهي به كشتن و برانداختن برخي رجال و خاندانهاي ايراني برآمدند، چنانكه منصور، ابومسلم را كشت و هارون، ؟ را قتل عام كرد و معتصم افشين را از ميان برد.
وضع ادبي: پس از فتح ايران به دست عرب، ايرانيان مسلمان شدند. گروهي از نويسندگان ايراني در نظم و نثر عرب مهارت و شهرتي به دست آوردند. اما در عين حال زبان پهلوي و سرياني هم رواج داشت و ادبيات محلي در ولايات راه تكامل را ميپيمود. لهجههاي ايراني از طريق آميختن با زبان عربي تحول مييافت. لهجه دري آماده آن ميشد كه داراي ادبياتي وسيع گردد ـ برخلاف تصور، با غلبه عرب، زبان پهلوي يك باره از ايران برنيفتاد بلكه تا چند قرن بعد هم در ايران رايج بود. بسياري از كتب پهلوي كه در عهد ساسانيان نوشته شده بود، به عربي و فارسي درآمد. چون اعراب از امور اداري و ديواني اطلاعاتي نداشتند، دفاتر دولتي را به متصديان محلي ميسپردند. در عراق و ايران كه جزو قلمرو ساساني بود، كاركنان دولتي و ديواني را كه به خط و زبان پهلوي مينوشتند، به كار مشغول بودند. خط و زبان پهلوي تا قرن پنجم هجري در ميان ايرانيان باقي ماند. يكي از قصههاي معروف كه اصل آن احتمالاً از دوره اشكاني بود، در اواسط قرن پنجم هجري به دست فخرالدين گرگاني به نظم درآمد. ويس و رامين منظومهيي است كه آثار لغات و تركيبات و سبك پهلوي در آن اشكار است.
این وبلاگ دارای موضوع خاصی نیست