غزنويان و آل زياد و آل بويه
غزنويان از مردم غزين افغانستان بودند، مؤسس سلسله البنكين غلام احمد بن اسماعيل ساماني است. محمود پسر سبكتگين از فاتحان مشهور تاريخ در 389 هـ از قادر خليفه عباسي، عين الدوله و الدين لقب يافت و به جاي سامانيان والي خراسان شد. از همين ايام شاعران و كاتبان لقب «سلطان» را كه لقب رسمي او نبود بر اول نام وي افزودند. پس از محمود پسرش محمد هفت پاسلطنت كرد. پس از گرفتار و نابينا شدن او برادرش مسعود به حكمراني نشست. آخرين پادشاه غزنوي خسرو ملك بود كه تا سال 583 هـ بر تخت نشسته بود.
آل زياد به همت مرداديج پسر زياد در 316 هـ تأسيس شد. پس از وي دشمگير پسر زياد به امارت نشست. در اين سلسله شش تن سلطنت كردهاند. آخرين آنان انوشيروان بود كه تا 434هـ حكمراني كرد. اميرعنصر المعالي كيكاوس بن اسكندربن شمس المعالي قابوس مشهورترين شاهزاده آل زياد است كه كتاب قابوسنامه را در 475 هـدر نصيحت پسرش گيلانشاه تأليف كرده است.
آل بويه فرزندان ماهيگيري گيلاني به نام بويه بودند. بويه سه پسر داشت: علي، احمد و حسن. ابوالحسين احمد بن بويه در 326 هـ بر اهواز و در 344 هـ بر بغداد چيره شد. در آن ايام بغداد دچار هرج و مرج بود، احمد با خليفه به احترام رفتار كرد. مستفكي خليفه عباسي او را مغزالدوله، برادرش علي را عماد الدوله و حسن را ركن الدوله لقب داد. آل بويه پس از معزالدوله به سه شعبه تقسيم شدند:
1ـ ديالمة فارس، يعني عضدالدوله قائم مقام عماد الدوله و جانشين وي.
2ـ ديالمه عراق و خوزستان و كرمان، يعني غزالدوله بختيار پسر و وارث مزالدوله و جانشينان او.
3ـ ديالمة ري و همدان و اصفهان، يعني مؤيد الدوله و جانشينان او.
اوضاع اجتماعي و ادبي در عصر غزنويان و...
محمود مروي شجاع و مدير و سياستمدار و در عين حال متعصب و سختگير و علاقهمند به جمع مال بود. مشهور است كه در دربار محمود چهارصد شاعر نامور گرد آمده بودند. محمود لطايف زبان فارسي را به درستي مدعي يافت. تظاهر او از آن جهت بود كه در آن ايام وجود شاعران از دلايل حيثيت و شكوه شمرده ميشد. محمود به سبب متعصب افراطي كه به مذهب داشت، با هر چه بوي حكمت و آزادي ميداد، مخالفت كرد.
متعصب وي او را بر آن داشت كه با فردوسي كه مذهبي غير از مذهب سلطان داشت، رفتاري ناستوده داشته باشد، نام زشتي در تاريخ از خود باقي گذارد.
در زمان محمود پيروان فرقه اسماعيليه هم از فرقههاي شيعه به شمار ميآيند, سخت تحت تعقيب بودند و به قتل رسيدند. محمود اكثر كساني را كه مذهب حنفي نداشتند به اتهام قرمطي(اسماعيلي) بودن ميكشت.
غزواتي كه او به بهانه جهاد انجام داده بود همه به منظور دست يافتن به غنايم معابد هند بود.
هر چند محمود وزيران كاردان و لايقي داشت، اما او به سبب استعداد رأي هيچيك از آنان را اجازة دخالت در امور نداد و نگذاشت كه منشأ خيري ميباشند.
مسعود هم شجاع و دلاور بود. اما به عليت افراط در عياشي و بادهخواري، سوء تدبير سلطنت خود را تضعيف كرد و موجب شد كه سلجوقيان بر غزنويان مسلط شود.
ديگر شاهان غزنوي جز عين الدوله بهرام شاه بن مسعود (511 ـ 548 هـ) همه دوران سلطنت خود را با جنگها و برادركشيها به پايان بردند. بهرام شاه در تربيت شاعران و اهل دانش با سلطان معاصر خود سنجر رقابت ميكرد و لاهور و غزنين در عهد او با مرو شاه جهان پايتخت سنجر را بربود.
در دوره غزنوي با آنكه معافي راهدانه و گرايشهاي معنوي در شعر بعضي شاعران ديده ميشود، اما هنوز شعر صوفيانه جلوهيي ندارد. شعر فارسي به خصوص قالب قصيده به مرحلهيي از كمال ، استواري ميرسد و قدرت بيان و زبان شعري گويندگان گسترش بيشتري مييابد. نشانههاي تأثير شعر عرب در آثار شاعران فارسي ديده ميشود. مضامين گويندگان تازي در شعر عنصري و به صورت آشكارتري در شعر منوچهري مييابيم. جز قالب غزل بقيه قوالب شعر فارسي در اين دوره كمال مييابد. با آنكه غزل در آغاز قصايد گويندگان اين دوره به صورت تغزل وجود دارد، هنوز مانند قرن ششم استقلال نيافته است. منطقه نفوذ ادب فارسي در اين دوره بيشتر خراسان و ماوراءالنهر است.
نثر فارسي در اين دوره ساده است. لغات و تركيبات آن از زمان گفتار سرچشمه گرفته. لغات عربي در موارد خاص به كار نرفته. شكل كلمات به كار برده شده كهنه و درشت است. در كتابهاي اين عهد از سج و آرايههاي بديعي كمتر ميتوان نشان يافت. بسياري از لغات اين دوره در ادوار بعد فراموش شده يا جاي خود را به كلمات مترادف عربي داده است. نويسندهيي مانند ابوالفضل بيهقي، چنان بود امكانات زبان تسلط و چيرگي دارد كه در دورههاي بعد نويسندهيي كه همطراز باشد، به ظهور رسيده باشد.
در حقيقت ابوالفضل نثر ساده فارسي را ما اثر خويش به مقامي رسانده است كه ديگران حتي به وي نزديك نشدهاند. در اواخر اين عهد نصراله منشي با راه و رسم خاص خويش شيوهيي ديگر در نثرنويسي ارائه كرده است.
در زمينههاي ديگر، نويسندگان ديگري نثر ساده را در پيش گرفته كه ابن سينا و ابوريحان بيروني آن شماره نثر مسجع و استعمال آرايههاي بديعي در اواخر اين عهد رواج پيدا كرده، نصراله منشي در رأس آن گروه است.
مردم در عصر غزنوي وضع نابساماني داشتند. هر چند برخي از مردم از راه قتل و غارتگريها در جنگ ثروتي به دست آوردند، مردمي كه در مسير لشكركشيها بودند، فقيرتر و ناتوانتر شدند. كشتن افراد و مصادرة اموال آنان به نهضت بي ديني رايج شد. پادشان به پيروي از خلفا به آزار شيعيان پرداختند. تحقيق در علوم ديني متروك شد و تسليم به قضا و قدر متداول گرديد. تحصيل حكمت و فلسفه حرام تلقي گرديد و از اين راه لطمه بزرگي به تمدناسلامي وارد آمد كه نتيجه آن بعدها بروز كرد.
این وبلاگ دارای موضوع خاصی نیست