سلجوقيان طايفه اي از تركان بودند. نسب آنان به سلجوق پسر دقاق مي رسد. اولين پادشاه اين سلسله طغرل(429-455هـ.ق) است پس از وي برادرزاده اش الب ارسلان(455-465 هـ.ق) بر تخت نشست. ملكشاه پسر الب ارسلان از 465 تا 485هـ.ق سلطنت كرد. سلجوقيان به شاخه هاي سلجوقيان عراق، سلجوقيان شام، سلجوقيان كرمان و سلجوقيان روم تقسيم شده اند. بعضي از آنان تا اوايل قرن هشتم سلطنت كرده اند و سرانجام به دست پادشاهان عثماني به تاريخ سپرده شدند.

اتابكان در واقع لـله هايي بودند كه پادشاهان سلجوقي فرزندان خود را براي تربيت به آنان مي سپردند. بعضي از آن غلامان به سبب شايستگي كه از خود نشان مي دادند به مقاماتي رسيدند. چون پادشاهان سلجوقي ناتوان شدند آنان در نواحي سلجوقيان براي خود حكومتي تشكيل دادند. در قلمرو سلجوقيان، سلسله هاي مستقل و نيمه مستقل به نامهاي: اتابكان فارس، اتابكان آذربايجان، اتابكان لرستان، اتابكان موصل، اتابكان يزد، اتابكان دمشق و اتابكان سنجار پديد آمدند.


وضع اجتماعي و ادبي ايران در عصر سلجوقيان و اتابكان:

سلجوقيان در تاريخ ايران تأثير مهم داشتند. درون مملكت در زمان آنان در امن و آسايش بود. فتوحات در مغرب و مشرق قلمرو اصلي به وقوع مي پيوست. وزيران كاردان و دانشمند در روحية پادشاهان موثر بودند. خواجه نظام الملك طوسي در بغداد و نيشابور مدارس نظاميه را ساخت. رجال دولت مي كوشيدند كه اموال مردم از تجاوز مصون ماند و راهها امن باشد. فرقة اسماعيليـّه كه در تاريخ از آنان به نام حشّاشين نام برده مي شود، و در واقع نيروهاي مقاومت ايرانيان در برابر سلطه گران خارجي بودند، در عهد سلجوقيان ظهور كردند و در آسيا رعب و وحشت آفريدند، چنانكه خواجه نظام الملك به وسيله آنان به قتل رسيد. شعر و ادب فارسي در دوره سلجوقيان تقريباً به شيوه سابق تداوم داشت، ولي بر وسعت قلمرو آن افزوده شده بود. در مناطق دوردست، چون آذربايجان شاعراني پيدا شدند كه شعر برجسته سروده اند. در اين دوره شعر از دربارها دور و به خانقاهها نزديك شد. شعر عرفاني پديد آمد. عطّارنيشابوري اين گونه شعر را به اوج كمال رسانيد. غزل مستقل درديوان انوري ظاهر شد. تأثر از ادبيات عرب در اين عهد رو به فزوني نهاد. لغات بسياري از امجده وارد زبان فارسي شد. در اين عهد مثنوي عاشقانه هم نمونه هاي نمايان دارد كه خمسة نظامي از آن جمله است. در اين عهد سه شاخه ممتاز در شعر فارسي مي توان تعيين كرد. اوّل شاعراني كه شيوة عنصري، فّرخي را دنبال كردند و تازگيهايي بر آن شيوه افزودند، اين شاعران در مشرق ايران و خراسان بودند، انوري و امير معزّي از اين شاخه اند. دوم شاعراني كه درآذربايجان مي زيستند و بياني خاص داشتند، خاقاني، نظامي و فلكي شرواني از اين گروه اند. سوم شاعران عراق كه در مركز ايران بودند و شيوة بيان آنان با دو شاخه قبلي تفاوتهايي داشت. جمال الدين عبدالّرزاق از آن شاخه است. در اين عهد خيـّام با سرودن رباعيهاي فلسفي، شعر را به فلسفه و فلسفه را به شعر نزديك كرد. ناصرخسرو با دور شدن از دربار و روي آوردن به اسماعيليه شعر را به خدمت اعتقادات ديني و اخلاقي آورد. نثر فارسي در عصر سلجوقي از كمال پختگي بيشتري برخوردار است. تعداد آثار و موضوعات وسعت زيادتري يافته است. در بعضي از نوشته ها شيوة جمله بندي عربي ديده مي شود. نثر صوفيه هم در اين دوره شكوفاتر است. تذكره الاولياي عطار بهترين نمونه آن است. نثر صوفيه ساده و طبيعي است و از آرايه هاي لفظي كمتر استفاده شده است. در دورة اتابكان به سبب سازش آنان با خوارزمشاهيان و مغول، قلمرو آنان از حملات و ويراني در امان ماند. در فارس بناهايي ساخته شد. شاعران و نويسندگان خراسان و عراق عجم به فارس پناه بردند و در امان ماندند.

شاعران معروف عصر سلجوقيان و اتابكان:

توضيح: در اين باب نه تنها از همة گويندگان و آثار آنان نمي توان سخن گفت بلكه از همة آنان نام هم نتوان برد زيرا كه در تذكره لباب الالباب محمد عوفي در باب دهم از يكصدوهشت تن از شاعران آل سلجوق نام برده شده است. در اين باب به اختصار از زندگي دو تن سخن خواهيم گفت واز معروف ترين شاعران به ذكر نام بسنده خواهيم كرد:

1: فخرالدين اسعد گرگاني: ازمردم گرگان و معاصر طغرل سلجوقي است. تنها اثر قابل ذكري كه از وي باقي مانده منظومة عاشقانة ويس و رامين است كه احتمالاً از اواخر دورة اشكاني باقي مانده است. روزي در اصفهان در مجلس عميدابوالفتح مظفـّر نيشابوري كه طغرل به حكومت اصفهان منصوب كرده بود، از ويس و رامين سخن به ميان آمد، اين يادآوري موجب شد كه فخرالدين آن را به نظم در آورد. وي در نظم اين داستان سادگي و فصاحت را حفظ كرده، در پايان و آغاز هر فصلي مطالبي از خود افزوده است. چون در مواردي اين كتاب با موازين اخلاقي و اسلامي انطباق ندارد. از شهرت و رواج آن كاسته شده است. فخرالدين اسعد بعد از 446هـ.ق درگذشته است. نمونه اي كوتاه از آغاز كتاب:

   سپاس و آفرين آن پادشا را                         كه گيتي را پديد آورد و ما را

  بدو زيباست ملك و پادشايي                       كه هرگز نايد از ملكش جدايي   

   خداي پاك و بي همتا و بي يار                    هم از انديشه دور و هم ز ديدار

   نه بتواند مرو را چشم ديدن                        نه انديشه درو داند رسيدن…