زندگانی پیامبرخدا(ص):دوران کودکی
از روایات بر میاید که ابوطالب نیز مانند پدرش توجه ویژه به محمد(ص) داشت و او را از خود دور نمیکرد و محبت خاصی به او داشت.
خشکسالی در مکه
قاضی دحلان در کتاب سیره خود از ابن عسکر به سند خود از جلهمة بن عرفکه نقل میکند که میگوید در سال خشکسالی وارد مکه شده و میبنید که مردم در کمال سختی بوده میخواهند نزد بتهای لات و عزی یا مناة رفته و از آنها طلب باران کنند ولی در بین آنها پیرمردی میگوید بهتر است به نزد یادگار ابراهیم و اسماعیل(یعنی ابوطالب) برویم. مردم همگی به خانه ابوطالب میروند و میگویند به برای ما از خداوند طلب باران کن.
ابوطالب از خانه بیرون آمد و محمد را با خود را با خود به کنار خانه کعبه برد و پشت او را به خانه کعبه چسبانید و از درگاه خدا دعای باران کرد. طولی نکشید که ابر از اطراف گرد آمده و باران بسیاری بارید. در پی این ماجرا ابوطالب قصیدۀ لامیۀ را در مدح محمد(ص) سرود.
برخی از حالات پیامبر در کودکی
ابن شهر آشوب در از قاضی معتمد در تفسیرش نقل میکند که ابوطالب حالات رسول خدا(ص) را در کودکی شرح میداد و میگفت: هرگاه میخواست چیزی بخورد و یا بیاشامد، نام خدا را به زبان میاورد و بسم الله میگفت و چون از طعام فارغ میشد میگفت «الحمد لله کثیرا» و من از این کار وی تعجب میکردم. هیچگاه از او دروغی نشنیدم و کارهای مردم مردم جاهلیت را انجام نمیداد و هیچگاه ندیدم بیجهت خنده کند...
این وبلاگ دارای موضوع خاصی نیست