سروان شيرودي يك خلبان هوانيروز بود و انساني هميشه آماده شهادت .

به يكي از برادران كه از دوستان قديميش بود و از روحانيون متعهد در باختران است گفته بود فلاني بيا يك خداحافظي از روي خاطر جمعي با تو بكنم زيرا مي دانم كه بايد شهيد بشوم .

اين برادرمان گفته بود كه خدا كند حفظ بشوي و خدمت كني ، گفت نه ، شهيد سرهنگ كشوري را خواب ديدم به من گفت شيرودي يك امارت خيلي خوبي برايت گرفته ام بايد بيايي توي اين عمارت بشيني لذا مي دانم كه رفتني هستم .

به يكي از برادران گفته بود كه دعا كن شهيد بشوم از بعضي جريانات سياسي خيلي دلم گرفته ، تا درگيريهاي سياسي اين جوان مومن را برآشفته و ناراحت كرده بود